خانهبین‌الملل و کوردستانجنگ با کوردستان؛ نبردی که جمهوری اسلامی در آن پیروز نشده است

جنگ با کوردستان؛ نبردی که جمهوری اسلامی در آن پیروز نشده است

پنج‌شنبه، بار دیگر موشک‌های جمهوری اسلامی آسمان اقلیم کوردستان را شکافتند. حمله‌ای که یکی از پایگاه‌های احزاب اپوزیسیون کورد ایرانی را هدف قرار داد و به جان‌باختن ۹ پیشمرگه و زخمی شدن شماری دیگر انجامید. این نه نخستین‌بار است که تهران چنین حمله‌ای می‌کند و به‌احتمال زیاد آخرین‌بار هم نخواهد بود. اما پس از سال‌ها موشک‌باران، پهپادزنی و فشار سیاسی بر اقلیم کوردستان، یک پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده: جمهوری اسلامی از این حملات چه می‌خواهد، و چرا با وجود تکرارشان، به هدفش نرسیده؟

دشمنی‌ای فراتر از نظامی‌گری

برای پاسخ به این پرسش باید از سطح رویدادهای نظامی فراتر رفت. دشمنی جمهوری اسلامی با احزاب کورد صرفاً یک اختلاف امنیتی نیست؛ ریشه‌ای ایدئولوژیک، سیاسی، هویتی و ژئوپلیتیکی دارد که تقریباً هم‌سن خود این نظام است. از نگاه تهران، احزاب کورد تنها چند سازمان مستقر در آن‌سوی مرز نیستند؛ آن‌ها حامل گفتمانی‌اند که با بنیان‌های فکری جمهوری اسلامی در تضاد است — گفتمانی که بر هویت ملی کوردی، تکثر، حقوق ملی، تمرکززدایی و مشارکت دموکراتیک تأکید می‌کند. مشروعیت این احزاب، برخلاف تصور حاکمیت، صرفاً به حضور نظامی‌شان وابسته نیست؛ از پیوندشان با بخش‌هایی از جامعه‌ی کوردستان سرچشمه می‌گیرد، و همین، آن را برای تهران به تهدیدی راهبردی تبدیل کرده است.

از شهریور ۱۳۹۷، زمانی که جمهوری اسلامی برای نخستین‌بار با موشک بالستیک مقر احزاب کورد در کوی‌سنجق را هدف گرفت، ده‌ها حمله‌ی مشابه رخ داده است. تهران هم‌زمان با فشار بر بغداد و اربیل کوشیده فعالیت این احزاب را محدود یا متوقف کند. اما اگر هدف، وادار کردن این احزاب به عقب‌نشینی یا پایان‌دادن به فعالیت‌شان بوده، شواهد نشان می‌دهد این راهبرد شکست خورده است: نه احزاب کورد از مطالبات خود عقب نشسته‌اند، نه رویکرد سیاسی‌شان نسبت به جمهوری اسلامی تغییری کرده. آن‌ها همچنان خود را بخشی از آینده‌ی سیاسی ایران و کوردستان می‌دانند.

نابرابری نظامی، برابری در اراده

نکته‌ی مهم‌تر این است که جمهوری اسلامی، با وجود برتری مطلق نظامی، نتوانسته معادله‌ی سیاسی را تغییر دهد. از نظر تجهیزات، این جنگی کاملاً نابرابر است: یک سو یکی از بزرگ‌ترین زرادخانه‌های موشکی منطقه را در اختیار دارد، سوی دیگر احزابی‌اند که امکانات نظامی‌شان اصلاً قابل مقایسه نیست. اما در عرصه‌ی سیاسی، نتیجه چیز دیگری بوده: موشک‌ها نتوانسته‌اند اراده‌ی سیاسی طرف مقابل را در هم بشکنند.

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های این ناکامی را می‌شود در ترکیب سنی جان‌باختگان حمله‌ی اخیر دید. بخش قابل‌توجهی از پیشمرگه‌هایی که جان باختند، متولد دهه‌ی هشتاد خورشیدی بودند؛ نسلی که پس از سال‌ها موشک‌باران، تهدید امنیتی و فشار بر خانواده‌ها، همچنان تصمیم گرفته به صفوف احزاب کورد بپیوندد. اگر هدف حملات ایجاد ترس و توقف جذب نیروی تازه بود، حضور همین جوانان نشان می‌دهد این سیاست به نتیجه نرسیده است.

چرا سرکوب نمی‌تواند ریشه‌کن کند

دلیل این ناکامی را باید در جای دیگری جست: جنبش کوردستان، برخلاف تصور تهران، به چند مقر در اقلیم کوردستان محدود نمی‌شود. این جنبش پیش از آنکه در کوهستان و اردوگاه پیشمرگه حضور داشته باشد، در متن جامعه‌ی کوردستان ریشه دارد — در حافظه‌ی تاریخی، در زبان، در هویت ملی، در شبکه‌های مدنی و در مطالبات سیاسی بخش قابل‌توجهی از جامعه‌ی کورد. هدف قراردادن یک پایگاه، یا حتی از میان‌بردن ده‌ها پیشمرگه، به‌معنای تضعیف این جنبش نیست؛ تا وقتی زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آن پابرجاست، امکان بازتولیدش هم هست.

همین نکته توضیح می‌دهد چرا جمهوری اسلامی، با وجود توانایی سرکوب خونین اعتراضات سراسری در داخل کشور، در پرونده‌ی کوردستان به نتیجه‌ی مشابهی نرسیده است. سرکوب امنیتی هزینه‌ی فعالیت را بالا برده، اما نتوانسته پیوند میان جامعه‌ی کوردستان و جریان‌های سیاسی کورد را از میان ببرد.

فراتر از آنچه گفته شد، چند عامل ساختاری دیگر هم نشان می‌دهند چرا این راهبرد از پایه با شکست روبه‌روست:

نخست، اثر بازتاب معکوس (بومرنگ( کشته‌شدن پیشمرگه‌های جوان، به‌‌جای آنکه بازدارنده باشد، معمولاً روایت مظلومیت و مقاومت را تقویت می‌کند. در فرهنگ سیاسی کوردستان، نام جان‌باختگان به نمادهای بسیج و جذب نیروی تازه بدل می‌شود؛ دقیقاً همان پیامدی که تهران می‌خواهد از آن جلوگیری کند، اما هر حمله آن را بازتولید می‌کند.

دوم، هزینه‌ی دیپلماتیک فزاینده. هر حمله به خاک اقلیم کوردستان عراق، نقض آشکار حاکمیت یک کشور همسایه است و واکنش بغداد، اربیل و نهادهای بین‌المللی را برمی‌انگیزد. این حملات، به‌جای آنکه تصویر یک قدرت مسلط را از جمهوری اسلامی ترسیم کنند، بیشتر رفتار حکومتی مضطرب و بی‌ثبات را به نمایش می‌گذارند که برای حل یک معضل سیاسی داخلی، به تجاوز نظامی فرامرزی متوسل شده است.

سوم، پراکندگی منابع امنیتی رژیم. جمهوری اسلامی هم‌زمان با چند جبهه‌ی داخلی و منطقه‌ای درگیر است — از بلوچستان تا نارضایتی‌های سراسری داخل کشور، از تنش با اسرائیل تا حضور نیروهای آمریکایی در عراق. این پراکندگی منابع، توان رژیم برای تمرکز پایدار بر کوردستان را محدود می‌کند و ریسک تشدید تنش با بازیگران منطقه‌ای را هم افزایش می‌دهد؛ ریسکی که تهران را در انتخاب میزان تهاجم محتاط‌تر می‌کند.

چهارم، ناتوانی در حل ریشه‌های اعتراض. حملات نظامی، سازمان‌ها را هدف می‌گیرند، نه علت‌های واقعی نارضایتی را؛ یعنی سرکوب فرهنگی، محرومیت اقتصادی و انکار حقوق ملی در داخل کوردستان ایران. تا وقتی این ریشه‌ها دست‌نخورده باقی بمانند، از میان بردن یک ستاد یا یک نسل از رهبران، فقط فرصتی برای بازسازی به نسل بعدی می‌دهد.

پنجم، اتحاد ناخواسته‌ای که رژیم خودش می‌سازد. احزاب کورد ایرانی در طول تاریخ خود همواره دچار رقابت و شکاف داخلی بوده‌اند. اما حملات مشترک جمهوری اسلامی، بارها این احزاب را در برابر یک دشمن مشترک نزدیک‌تر به هم کرده — دقیقاً نتیجه‌ی معکوس آن‌چه یک راهبرد «تفرقه‌بینداز و حکومت کن» باید به بار بیاورد.

ششم، ماندگاری جنبش در فضای فراسرزمینی. حتی اگر مقرهای فیزیکی هدف قرار گیرند، مغز و صدای این جنبش دیگر محدود به اردوگاه‌های مرزی نیست؛ رسانه‌های دیاسپورا، شبکه‌های اجتماعی و پیوندهای بین‌المللی کورد، تداوم روایت و سازمان‌دهی را حتی در غیاب یک پایگاه ثابت ممکن می‌سازند.

نگاهی به اقلیم کوردستان به‌عنوان دغدغه‌ی راهبردی

در این میان، اقلیم کوردستان عراق خود یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های راهبردی تهران است. وجود منطقه‌ای خودگردان در همسایگی ایران که احزاب کورد در آن حضور دارند، از نگاه جمهوری اسلامی صرفاً مسئله‌ی امنیت مرزی نیست؛ الگویی سیاسی و هویتی است که می‌تواند بر مناطق کوردنشین ایران هم تأثیر بگذارد. به همین دلیل، تهران هم‌زمان از ابزار نظامی، فشار دیپلماتیک و اهرم اقتصادی برای محدودکردن نقش اقلیم کوردستان استفاده کرده است.

جمع‌بندی: نبرد بر سر هویت، نه فقط جغرافیا

حمله‌ی پنج‌شنبه نیز احتمالاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: تلاشی دیگر برای ارسال پیام بازدارندگی. اما تجربه‌ی هشت سال گذشته نشان داده موشک‌ها، هرچند می‌توانند جان پیشمرگه‌ها را بگیرند و خسارت سنگین برجای بگذارند، نتوانسته‌اند اهداف راهبردی جمهوری اسلامی را محقق کنند. جنبش کوردستان با یک مقر آغاز نشده که با نابودی یک مقر پایان یابد؛ در جامعه‌ی کوردستان ریشه دارد، از نسل‌های پی‌درپی نیرو می‌گیرد، و تا وقتی مطالبات سیاسی، فرهنگی و هویتی کوردها پابرجاست، با ابزار نظامی از میان نخواهد رفت. شاید به همین دلیل است که پس از هر حمله، به‌جای پایان‌یافتن این مسیر، نسلی تازه جای نسل پیشین را می‌گیرد — واقعیتی که نشان می‌دهد نبرد جمهوری اسلامی با احزاب کورد، بیش از آنکه جنگی بر سر جغرافیا باشد، نبردی بر سر هویت و اراده‌ی سیاسی است.

مقالات دیگر