چکیده
عملیاتهای موشکی جمهوری اسلامی علیه اسرائیل نه تنها به اشباع سامانههای دفاعی این کشور منجر نشد، بلکه به گفته عبدالرسول دیوسالار، کارشناس ارشد مؤسسه خلع سلاح سازمان ملل، ضعفهای ساختاری برنامه موشکی ایران را آشکار کرد. از دست رفتن برتری هوایی، آسیبپذیری تونلهای موشکی و ناکامی در حفظ بازدارندگی، از مهمترین عواملی هستند که به اعتقاد او، شکست راهبرد موشکی جمهوری اسلامی را رقم زدهاند.
چه اتفاقی افتاده؟
عبدالرسول دیوسالار، پژوهشگر ارشد مؤسسه خلع سلاح سازمان ملل، معتقد است استراتژی موشکی جمهوری اسلامی در جنگ با اسرائیل شکست خورده است؛ زیرا نه توانست سامانه دفاع موشکی اسرائیل را از کار بیندازد و نه مانع حملات مستقیم اسرائیل به خاک ایران شود.
چرا مهم است؟
برنامه موشکی طی دو دهه گذشته مهمترین ستون بازدارندگی جمهوری اسلامی معرفی میشد. اگر این راهبرد کارایی خود را از دست داده باشد، یکی از اصلیترین ابزارهای امنیتی و نظامی تهران نیز با چالش جدی روبهرو شده است.
چشمانداز
کارشناسان معتقدند بدون بازسازی شبکه پدافند هوایی، احیای توان فرماندهی و کنترل و ایجاد برتری نسبی در آسمان، افزایش تعداد موشکها به تنهایی نمیتواند بازدارندگی جمهوری اسلامی را احیا کند.
برنامه موشکی جمهوری اسلامی سالها به عنوان مهمترین ابزار بازدارندگی ایران معرفی میشد؛ راهبردی که مقامهای نظامی بارها آن را ضامن امنیت کشور و عامل جلوگیری از حمله دشمنان دانستهاند. اما جنگ اخیر با اسرائیل و نتایج عملیاتهای موشکی ایران، این روایت را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
عبدالرسول دیوسالار، کارشناس ارشد مؤسسه خلع سلاح سازمان ملل، معتقد است آنچه در این درگیری رخ داد، صرفاً ناکامی چند حمله موشکی نبود، بلکه شکست یک دکترین نظامی بود؛ دکترینی که تمام فلسفه آن بر ایجاد بازدارندگی از طریق قدرت موشکی استوار شده بود.
استراتژی مبتنی بر اشباع پدافند
به گفته دیوسالار، موفقیت عملیات موشکی ایران به یک پیشفرض اساسی وابسته بود؛ اینکه جمهوری اسلامی بتواند با شلیک همزمان حجم بسیار بالایی از موشکها، سامانههای دفاع موشکی اسرائیل را اشباع کند. در چنین شرایطی بخشی از موشکها میتوانستند از سپر دفاعی عبور کرده و خسارت گستردهای وارد کنند.
اما در عمل این سناریو محقق نشد. سامانههای دفاع موشکی اسرائیل، با پشتیبانی آمریکا و دیگر متحدان، بخش عمده موشکهای شلیکشده را رهگیری کردند. بر اساس برآوردهای ارائهشده توسط دیوسالار، بیش از ۹۲ درصد موشکهای ایران پیش از رسیدن به اهداف خود منهدم شدند؛ موضوعی که نشان داد حجم آتش ایران برای از کار انداختن این سامانهها کافی نبوده است.
چرا ایران نتوانست حجم آتش لازم را ایجاد کند؟
دیوسالار معتقد است پاسخ این پرسش را باید در از دست رفتن کنترل آسمان ایران جستوجو کرد.به گفته او، عملیات موشکی ایران به شبکهای از تونلهای زیرزمینی، مراکز نگهداری، سامانههای فرماندهی و مسیرهای انتقال موشک وابسته بود. اما زمانی که نیروی هوایی اسرائیل و آمریکا توانستند آزادی عمل گستردهای در آسمان ایران به دست آورند، این زیرساختها به شدت آسیبپذیر شدند.
در چنین شرایطی، جابهجایی موشکها، آمادهسازی پرتابگرها و هماهنگی عملیات با دشواری جدی روبهرو شد و جمهوری اسلامی دیگر نتوانست تعداد موشک مورد نیاز برای اشباع پدافند اسرائیل را به طور همزمان شلیک کند.
فروپاشی سپر دفاع هوایی ایران
یکی دیگر از محورهای اصلی تحلیل دیوسالار، ناکامی شبکه پدافند هوایی ایران است.به اعتقاد او، سیستم یکپارچه دفاع هوایی جمهوری اسلامی نتوانست در برابر حملات اولیه اسرائیل مقاومت کند. در نتیجه، تنها طی چند ساعت، هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی توانستند با آزادی عمل قابل توجهی در آسمان ایران پرواز کنند و اهداف نظامی را مورد حمله قرار دهند.
از دیدگاه نظامی، کشوری که کنترل آسمان خود را از دست بدهد، حفظ توان موشکی نیز برایش بسیار دشوار خواهد شد؛ زیرا موشکها پیش از شلیک نیازمند زنجیرهای از پشتیبانی، ارتباطات، لجستیک و حفاظت هستند که همگی در معرض حملات هوایی قرار میگیرند.
نقطه عطف؛ عملیات آوریل ۲۰۲۴
دیوسالار معتقد است عملیات موشکی ایران در آوریل ۲۰۲۴، برخلاف انتظار تهران، اطلاعات ارزشمندی در اختیار اسرائیل قرار داد.
به گفته او، اسرائیل پس از بررسی عملکرد موشکها، الگوهای پرتاب، زمانبندی عملیات و ویژگیهای فنی برخی سامانهها، به شناخت دقیقتری از توان موشکی جمهوری اسلامی دست یافت. این تجربه، به اسرائیل نشان داد که راهبرد موشکی ایران دارای محدودیتهای جدی است و در صورت برنامهریزی مناسب میتوان آن را خنثی کرد.
به باور این کارشناس، همین تجربه یکی از عواملی بود که اسرائیل را برای طراحی عملیاتهای بعدی علیه زیرساختهای موشکی ایران آمادهتر کرد.
شکست بازدارندگی
مهمترین نتیجهای که دیوسالار از این تحولات میگیرد، شکست مفهوم بازدارندگی موشکی است.فلسفه اصلی سرمایهگذاری چند دههای جمهوری اسلامی بر برنامه موشکی این بود که هیچ کشوری جرأت حمله مستقیم به خاک ایران را پیدا نکند، زیرا هزینه چنین اقدامی بسیار سنگین خواهد بود.
اما رخدادهای اخیر، به گفته او، نشان داد این هدف محقق نشده است. اسرائیل نه تنها از حمله مستقیم به ایران خودداری نکرد، بلکه در دو نوبت اهدافی را در داخل خاک ایران مورد حمله قرار داد. از این منظر، اگر هدف اصلی برنامه موشکی جلوگیری از وقوع چنین حملاتی بوده باشد، میتوان گفت مهمترین مأموریت این برنامه با شکست روبهرو شده است.
آینده راهبرد موشکی ایران
تحلیل دیوسالار نشان میدهد که آینده توان موشکی جمهوری اسلامی بیش از هر چیز به بازسازی توان پدافند هوایی و احیای کنترل آسمان وابسته است. حتی افزایش تولید موشک یا توسعه مدلهای جدید نیز تا زمانی که زیرساختهای پرتاب، شبکه فرماندهی و سامانههای دفاع هوایی در برابر حملات دشمن آسیبپذیر باشند، نمیتواند به تنهایی بازدارندگی مؤثری ایجاد کند.
جنگ اخیر نشان داد که در نبردهای مدرن، قدرت موشکی بدون برتری هوایی و شبکه دفاعی کارآمد، نمیتواند تضمینکننده امنیت یک کشور باشد؛ موضوعی که اکنون به یکی از مهمترین چالشهای راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
آیا جمهوری اسلامی میتواند این شکست را جبران کند؟
بر اساس تحلیل عبدالرسول دیوسالار، بازسازی بازدارندگی موشکی بدون احیای برتری هوایی تقریباً ناممکن است. اما پرسش اصلی این است که آیا جمهوری اسلامی اساساً توان ایجاد چنین برتریای را دارد؟
واقعیت این است که ایجاد یک شبکه یکپارچه دفاع هوایی تنها به استقرار سامانههای پدافندی محدود نمیشود. چنین شبکهای نیازمند ناوگان مدرن جنگندههای رهگیر، سامانههای هشدار زودهنگام، هواپیماهای شناسایی، فرماندهی و کنترل پیشرفته و توان عملیاتی مستمر است؛ مجموعهای که جمهوری اسلامی در حال حاضر از آن برخوردار نیست.
در سالهای گذشته تهران امید داشت با خرید جنگندههای پیشرفته از روسیه، بخشی از این ضعف را جبران کند، اما جنگ اوکراین معادلات را تغییر داده است. روسیه اکنون نه تنها با کمبود تجهیزات و فشار سنگین بر صنایع دفاعی خود مواجه است، بلکه بخش قابل توجهی از توان تولیدی خود را صرف جایگزینی تجهیزات از دسترفته در جنگ میکند. در چنین شرایطی، انتقال گسترده جنگندههای پیشرفته و تجهیزات لازم به ایران در اولویت مسکو قرار ندارد.
از سوی دیگر، چین نیز تاکنون نشان نداده که حاضر باشد پیشرفتهترین جنگندهها و فناوریهای هوایی خود را در اختیار جمهوری اسلامی قرار دهد. پکن همواره در صادرات تجهیزات راهبردی با ملاحظات سیاسی و اقتصادی عمل کرده و از ورود مستقیم به تقابلهای نظامی خاورمیانه پرهیز کرده است.
حتی اگر فرض شود امکان خرید این تجهیزات وجود داشته باشد، جمهوری اسلامی با مانع دیگری نیز روبهرو است؛ بحران اقتصادی و محدودیتهای مالی. هزینه ایجاد یک نیروی هوایی مدرن و یک شبکه یکپارچه دفاع هوایی دهها میلیارد دلار برآورد میشود؛ رقمی که در شرایط تحریم، کسری بودجه و بحران اقتصادی، تأمین آن برای تهران بسیار دشوار است.
علاوه بر این، تحریمهای بینالمللی و نظارت اطلاعاتی گسترده بر شبکههای انتقال تسلیحات، امکان خرید و انتقال مخفیانه چنین تجهیزات پیچیدهای را نیز به شدت محدود کرده است. ایجاد یک نیروی هوایی مدرن، برخلاف انتقال برخی موشکها یا پهپادها، پروژهای نیست که بتوان آن را پنهانی و بدون جلب توجه قدرتهای اطلاعاتی و نظامی جهان اجرا کرد.
در کنار این عوامل، ضعفهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز به چالشی مضاعف تبدیل شده است. نفوذهای اطلاعاتی گسترده و آشکار شدن بخشهایی از زیرساختهای نظامی در سالهای اخیر نشان داده که تهران در حفاظت از برنامههای راهبردی خود با مشکلات جدی مواجه است؛ موضوعی که اجرای پروژههای بزرگ نظامی را بیش از پیش دشوار میکند.
در مجموع، آنچه از این شرایط برمیآید، وجود شکافی عمیق میان اراده سیاسی و توان عملیاتی جمهوری اسلامی است. مقامهای جمهوری اسلامی همچنان از توسعه قدرت نظامی و بازسازی بازدارندگی سخن میگویند، اما تحقق این اهداف مستلزم منابع مالی، فناوری، زیرساخت و شرکای خارجی است که دستکم در شرایط کنونی، دسترسی به آنها با موانع جدی روبهرو است. از این منظر، فاصله میان ادعاهای راهبردی و ظرفیت واقعی نظامی نه تنها بازدارندگی را تقویت نمیکند، بلکه میتواند با ایجاد محاسبات نادرست، هزینهها و ریسکهای امنیتی بیشتری را متوجه جمهوری اسلامی کند.
