خانهژن، ژیان، ئازادیاراده از پایین؛ جوانان، سلب مالکیت و مسئله بازسازی ایران

اراده از پایین؛ جوانان، سلب مالکیت و مسئله بازسازی ایران

روشنا ژیان

مقدمه

بحران امروز ایران را نمی‌توان تنها با ناکارآمدی چند نهاد یا تصمیم اشتباه چند سیاست‌گذار توضیح داد. مسئله عمیق‌تر از اینهاست؛ مسئله به ساختاری بازمی‌گردد که در آن بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه ملتهای جغرافیاهای پیرامونی، زنان و نسل جوان، از امکان واقعی مشارکت در تعیین سرنوشت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود محرومند.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی فقط این نیست که چه چیزی باید تغییر کند؟ پرسش مهم‌تر این است که چه نیروی اجتماعی می‌تواند این تغییر را به وجود آورد و آینده را از پایین بازسازی کند؟

بحران از بالا، زندگی از پایین

در حالی که ساختار قدرت همچنان بر اساس تصمیم‌گیری از بالا عمل می‌کند، زندگی واقعی مردم در پایین جامعه با تبعیض ملی و جنسی، بحران اقتصادی، بیکاری، ناامنی شغلی، کاهش قدرت خرید، محدودیت‌های اجتماعی و بی‌اعتمادی سیاسی روبه‌روست.

فاصله میان آنچه در ساختار قدرت تصمیم‌گیری می‌شود و آنچه مردم در زندگی روزمره تجربه می‌کنند، روزبه‌روز عمیق‌تر شده است.

این شکاف تنها یک بحران سیاسی نیست؛ شکافی است میان قدرت و جامعه، دولت و مردم، و تصمیم‌گیری و زندگی واقعی.

سلب مالکیت از آینده

سلب مالکیت را نباید فقط در معنای از دست دادن زمین، خانه یا سرمایه فهمید. سلب مالکیت می‌تواند به معنای از دست رفتن تدریجی حق انسان بر آینده خود نیز باشد.

وقتی جوانی سال‌ها درس می‌خواند اما امکان اشتغال و استقلال اقتصادی ندارد، وقتی نیروی کار امنیت و قدرت چانه‌زنی خود را از دست می‌دهد، وقتی مهاجرت به تنها راه ساختن یک زندگی قابل‌تحمل تبدیل می‌شود و وقتی تصمیم‌های اساسی بدون مشارکت واقعی جامعه گرفته می‌شوند، در واقع بخش مهمی از آینده جامعه از آن گرفته شده است.

این همان جایی است که مسئله جوانان به یک مسئله سیاسی تبدیل می‌شود.

جوانان، نیروی اجتماعی تغییر

جوانان ساکن جغرافیای ایران تنها قربانیان شرایط موجود نیستند. آنها یکی از مهم‌ترین نیروهای اجتماعی‌ای هستند که می‌توانند مناسبات موجود را به چالش بکشند.

نسلی که تجربه متفاوتی از آموزش، ارتباطات، فناوری، فرهنگ و زندگی اجتماعی دارد، دیگر به آسانی نمی‌پذیرد که آینده‌اش توسط ساختارهایی تعیین شود که خود در شکل‌گیری آنها نقشی نداشته است.

اما نارضایتی به‌تنهایی قدرت سیاسی ایجاد نمی‌کند.

قدرت زمانی شکل می‌گیرد که نارضایتی پراکنده به آگاهی جمعی، همبستگی، سازمان‌یابی و نهادهای مستقل تبدیل شود.

از بی‌اعتمادی به سیاست رسمی تا سازمان‌یابی از پایین

بی‌اعتمادی بخش بزرگی از جامعه به سیاست رسمی را نباید صرفا بی‌علاقگی به سیاست دانست. در بسیاری از موارد، این بی‌اعتمادی نتیجه تجربه مستقیم جامعه از ساختارهایی است که امکان مشارکت واقعی را محدود کرده‌اند.

مسئله این نیست که مردم از سیاست دور شده‌اند؛ مسئله این است که سیاست رسمی نتوانسته زندگی و خواسته‌های واقعی آنها را نمایندگی کند.

راه عبور از این وضعیت، بازگشت به سیاستی است که از دل جامعه شکل بگیرد؛ از محیط‌های کار، دانشگاه، محله‌ها، انجمن‌ها، تشکل‌های مستقل و شبکه‌های اجتماعی.

از اعتراض به قدرت اجتماعی

اعتراض می‌تواند آغاز تغییر باشد، اما به‌تنهایی نمی‌تواند جامعه جدیدی بسازد.

اگر اعتراض در سطح خشم و واکنش باقی بماند، ممکن است پس از مدتی پراکنده شود. اما زمانی که اعتراض به سازمان‌یابی، همکاری و ایجاد نهادهای مستقل تبدیل شود، می‌تواند به قدرت اجتماعی پایدار تبدیل شود.

هشتگ می‌تواند صدا ایجاد کند؛ سازمان می‌تواند قدرت ایجاد کند.

مسئله آینده ایران تنها تغییر چهره‌ها در رأس قدرت نیست؛ مسئله انحلال مناسبات سلطه و دگرگونی بنیادین در ساختارهای سیاسی و اجتماعی است تا امکان اعمال اراده و سازماندهی دوبارە جامعه از پایین فراهم شود.

تغییر ساختاری در ماهیت خود قدرت، پایان دادن به تمرکز سرمایه و سرکوب، و انتقال واقعی تصمیم‌گیری به جامعه تنها راهیست کە آیندە را تضمین میکند.

زنان؛ بخشی جدایی‌ناپذیر از نیروی تغییر

زنان نیز در این روند نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از نیروی اجتماعی تغییر هستند.

تبعیض، محدودیت‌های قانونی و اجتماعی و نابرابری اقتصادی، زنان را بیش از پیش وارد عرصه‌های مختلف مبارزه و مطالبه‌گری کرده است

ستم بر زنان را نمی‌توان صرفا به مسئله نابرابری قانونی یا محرومیت اقتصادی تقلیل داد. پدرسالاری، ساختاری درهم تنیدە با نظام اقتصادی و سیاسی موجود است که از طریق انباشت کار خانگی رایگان، سلب اختیار از بدن زنان و بازتولید رایگان نیروی کار حیاتش را ادامه میدهد. زنان تنها یک گروه ذی‌نفع از تغییر در کنار سایر گروه‌ها نیستند، بلکه بە دلیل قرار گرفتن در پیوند بنیادین با بازتولید کل ساختار جامعه، رهایی آنان شالوده رهایی کل جامعه است.

آینده‌ای که قرار است بر پایه آزادی و برابری ساخته شود، نمی‌تواند مشارکت زنان را به حاشیه براند. برابری زنان بخشی از مسئله عمومی جامعه و بخشی از پایه‌های بازسازی آن است.

عدالت، برابری و مسئله مرکز و پیرامون

بازسازی ایران بدون پرداختن به مسئله نابرابری امکان‌پذیر نیست.

نابرابری اقتصادی، تمرکز قدرت و ثروت، توسعه نامتوازن و بی‌توجهی به مناطق مختلف کشور، شکاف‌هایی ایجاد کرده که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.

ایران آینده باید بتواند تنوع ملی، زبانی، فرهنگی و منطقه‌ای خود را به رسمیت بشناسد و امکان مشارکت برابر همه مناطق و گروه‌های اجتماعی را فراهم کند.

بحران ملتهای مناطق پیرامونی تنها حاصل توسعه نامتوازن یا کم‌توجهی اقتصادی نیست، بلکه نتیجه یک ستم ساختاری و تاریخی است که جغرافیاهای غیرمرکزی را به حاشیه رانده است. گذار واقعی از این وضعیت متضمن پذیرش رسمی و بی‌قیدوشرط حق تعیین سرنوشت برای تمام مردم و جوامع ساکن در این جغرافیاست. همبستگی پایدار از بالا یا با نادیده گرفتن این ستم تاریخی ساخته نمی‌شود، بلکه زمانی شکل می‌گیرد که حق مردم در اراده بر زیست، فرهنگ، منابع و سرنوشت سیاسی‌شان به رسمیت شناختە شود.

همبستگی واقعی با حذف تفاوت‌ها ساخته نمی‌شود؛ با به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و تضمین برابری ساخته می‌شود.

تقاطع ستم‌ها و همبستگی رادیکال

تجربه زیسته آحاد جامعه یکسان نیست. ستم طبقاتی، جنسیت‌زدگی و ستم بر پیرامون، مجزا از یکدیگر عمل نمی‌کنند، بلکه در یک نقطه به هم می‌رسند و همدیگر را تشدید می‌کنند. رنج و محرومیت یک زن جوان کارگر در جغرافیاهای حاشیه‌ای، ابعادی چندگانه دارد که با تجربه یک فرد در مرکز متفاوت است. بازسازی ایران تنها زمانی میسر می‌شود که مبارزه برای آزادی، هم‌زمان و متقاطع با مبارزه علیه پدرسالاری، استثمار طبقاتی و نابرابری ملی/منطقه‌ای پیش برود. همبستگی واقعی، حاصل درک این تقاطع‌ها و پیوند زدن مبارزات گوناگون از پایین است.

گذار از منجی‌گرایی به نهادسازی

یکی از مشکلات تاریخی سیاست در ایران، انتظار برای ظهور یک فرد، رهبر یا نیروی نجات‌بخش بوده است.

اما جامعه‌ای که سرنوشت خود را به یک فرد وابسته کند، حتی با تغییر قدرت نیز تضمینی برای آزادی و عدالت نخواهد داشت.

آنچه اهمیت دارد، ساختن نهادهایی است که بتوانند قدرت را محدود کنند، مشارکت مردم را تضمین کنند و امکان سازمان‌یابی مستقل جامعه را به وجود آورند.

آینده ایران باید بر نهادها بنا شود، نه بر منجیان.

بازسازی ایران از پایین

بازسازی ایران تنها با تغییر در رأس ساختار سیاسی اتفاق نمی‌افتد. این بازسازی باید از پایین و از دل جامعه آغاز شود.

از انسان‌هایی که می‌خواهند در سرنوشت خود نقش داشته باشند؛ از جوانانی که نمی‌خواهند آینده‌شان از پیش تعیین شده باشد؛ از زنان و مردانی که خواهان برابری‌اند؛ از کارگران، دانشجویان، معلمان و همه گروه‌هایی که می‌خواهند صدایشان در تصمیم‌گیری‌های جامعه شنیده شود.

مسئله اصلی، ساختن جامعه‌ای است که در آن قدرت از جامعه جدا نباشد، بلکه در برابر جامعه پاسخ‌گو باشد.

نتیجه‌گیری

آینده ایران نه از بالا و نه از انتظار برای یک منجی ساخته خواهد شد.

آینده زمانی ساخته می‌شود که جامعه بتواند از پراکندگی عبور کند، سازمان پیدا کند، نهادهای مستقل خود را بسازد و حق تصمیم‌گیری درباره زندگی و آینده‌اش را پس بگیرد.

جوانان فقط صاحبان آینده نیستند؛ آنها می‌توانند سازندگان امروز باشند.

و بازسازی ایران، پیش از آنکه مسئله تغییر یک حکومت یا جایگزینی یک قدرت با قدرت دیگر باشد، مسئله بازگرداندن قدرت به جامعه و ساختن آینده‌ای بر پایه آزادی، برابری، عدالت و اراده از پایین است.

مقالات دیگر