خانهسیاست و قدرتعمق راهبردی یا دام راهبردی؟ معمای سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی

عمق راهبردی یا دام راهبردی؟ معمای سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی

هیمن بایزیدپور

چه اتفاقی افتاده؟ با وجود جنگ اخیر و ترور خامنه‌ای، جمهوری اسلامی نه‌تنها از حمایت میلیشیاهای نیابتی (حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها) دست نکشیده، بلکه با فرستادن هواپیما برای حوثی‌ها به تشییع خامنه‌ای علی‌رغم مخالفت صریح عربستان، و درج بند حمایت از «جبهه مقاومت» در تفاهم‌نامه با آمریکا، این تعهد را علنی‌تر و رسمی‌تر کرده است.

چرا مهم است؟ این شبکه دیگر صرفاً ابزار ایدئولوژیک نیست، بلکه اهرم بازدارندگی و عمق راهبردی نظام محسوب می‌شود – از کنترل باب‌المندب در کنار هرمز تا امکان گشودن جبهه‌های متعدد در جنگ احتمالی بعدی – در حالی که هزینه‌ی واقعی این سیاست را نه نهادهای تصمیم‌گیرنده، بلکه مردم عادی ایران و کوردستان با اقتصادی در حال سقوط، می‌پردازند.

چشم‌انداز آینده چیست؟ بعید است جمهوری اسلامی این کارت‌ها را واگذار کند مگر با تهدیدی وجودی؛ در نتیجه به‌جای فروپاشی یا ثبات کامل توافق با آمریکا، احتمالاً شاهد چرخه‌ای از تنش‌های موضعی، وقفه در مذاکرات و بازگشت مکرر به همین الگوی پرهزینه خواهیم بود.

جنگ اخیر، درسی که تهران گرفت

با وجود جنگ اخیر ایران و اسرائیل، افزایش فشارهای بین‌المللی و آغاز دور جدیدی از مذاکرات میان تهران و واشنگتن، سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی تاکنون نشانه‌ای از تغییر اساسی بروز نداده است. مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی همچنان بر ادامه حمایت از گروه‌های همسو در لبنان، فلسطین، عراق و یمن تأکید می‌کنند و این موضوع را بخشی از اصول امنیتی و سیاست خارجی کشور می‌دانند.

در همین چارچوب، حضور نمایندگان گروه‌های همسو با ایران در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی و اظهارات مقام‌هایی مانند محمدباقر قالیباف درباره ادامه حمایت از این گروه‌ها، این برداشت را تقویت کرده که تهران قصد ندارد در کوتاه‌مدت از یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سیاست منطقه‌ای خود عقب‌نشینی کند.

این در حالی است که پس از جنگ اخیر، برخی تحلیلگران انتظار داشتند جمهوری اسلامی برای کاهش فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک، در سیاست منطقه‌ای خود انعطاف بیشتری نشان دهد. اما شواهد موجود تاکنون چنین تغییری را تأیید نمی‌کند.

«محور مقاومت» تا چه حد می‌تواند در لحظه بحران به کمک بیاید؟

جنگ چهل روزە اخیر که با حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آغاز شد و به ترور علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان ارشد انجامید، برای تهران در عین حال یک آزمایش میدانی بود:

در جریان این جنگ، حزب‌الله لبنان با حملات خود بخشی از توجه و توان نظامی اسرائیل را به جبهه شمالی معطوف کرد. هم‌زمان، حوثی‌های یمن نیز با تهدید امنیت کشتیرانی در دریای سرخ و  تنگە باب‌المندب،نگرانی های مضاعفی ایجاد کردند.

اگرچه درباره میزان اثرگذاری نظامی این اقدامات دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد، اما از منظر تهران، همین توانایی ایجاد جبهه‌های متعدد، بخشی از قدرت بازدارندگی ایران محسوب می‌شود.

به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی معتقد است اگر روزی جنگ دیگری آغاز شود، تنها نخواهد بود و بازیگران همسو می‌توانند بخشی از فشار را میان چند جبهه تقسیم کنند

دو توجیه، یک هدف: بقا

جمهوری اسلامی در سالهای اخیر با ایجاد و حمایت از گروهای شبە نزامی همزمان دو استراتژی را دنبال کردە است.

انگیزه‌های ایدئولوژیک

از زمان شکل‌گیری جمهوری اسلامی، حمایت از جنبش‌ها و گروه‌های همسو با گفتمان رسمی نظام، بخشی از سیاست خارجی ایران بوده است. رهبران جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده‌اند که حمایت از این گروه‌ها را صرفاً یک انتخاب سیاسی نمی‌دانند، بلکه آن را بخشی از مأموریت و هویت انقلاب اسلامی تلقی می‌کنند.

به همین دلیل، عقب‌نشینی کامل از این سیاست، از نگاه بخش مهمی از ساختار قدرت، تنها یک تغییر تاکتیکی نیست؛ بلکه می‌تواند به‌عنوان فاصله گرفتن از یکی از اصول بنیادین جمهوری اسلامی تعبیر شود. نمونە هایی از ادامە ای نوع از سیاست ها از گفتمان مسئولان جمهوری اسلامی دیدە میشود، از تجلیل قالیباف از «شهدای مقاومت» گرفته تا تأکید ائمه جمعه بر «جنگ روانی دشمن».

عمق راهبردی؛ ستون اصلی دکترین امنیتی ایران

 اما لایه راهبردی به مراتب برای بقای نظام حیاتی‌تر است: در چهار دهه گذشته جمهوری اسلامی شبکه‌ای از بازیگران همسو در لبنان، عراق، سوریه، یمن و فلسطین ایجاد یا تقویت کرده است. در ادبیات امنیتی جمهوری اسلامی از این شبکه اغلب با عنوان «عمق راهبردی» یاد می‌شود.از نگاه تصمیم‌گیران  وجود این شبکه باعث می‌شود هرگونه اقدام نظامی با هزینه‌های بیشتری برای طرف مقابل همراه باشد.منطق این راهبرد آن است که تهدیدهای بالقوه تا حد امکان دور از مرزهای کشور مهار شوند و در صورت وقوع بحران، انها تنها بازیگری نباشد که درگیر یک رویارویی مستقیم می‌شود.

برای نظامی که در یک جنگ کوتاه، رهبرش را از دست داد و شاهد نفوذ عمیق اطلاعاتی و نظامی دشمن به داخل کشور بود، این شبکه نیابتی تنها ابزار باقی‌مانده برای «موازنه بازدارندگی نامتقارن» است؛ چیزی که به‌سادگی با میز مذاکره قابل معاوضه نیست.

هزینه‌های این راهبرد برای مردمان ساکن جغرافیای ایران

اما این‌جا باید شکاف میان روایت رسمی و واقعیت را برجسته کرد: «عمق راهبردی» و «بازدارندگی نامتقارن» اصطلاحاتی هستند که معمولاً امنیت یک کشور را توصیف می‌کنند، نه بقای یک نظام سیاسی مشخص. وقتی رهبری جمهوری اسلامی از سرمایه‌های محدود کشور – در شرایطی که تورم، بیکاری و فرار مغزها بحران‌های واقعی مردم‌اند – برای تأمین مالی و تسلیحاتی گروه‌هایی هزاران کیلومتر دورتر هزینه می‌کند، این انتخاب را باید یک تصمیم سیاسی آگاهانه دید، نه یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر ، بە دیگر معنی راهبرد و هدف اصلی نظام از تقویت این گروهها نە تنها مصالح مردمان ساکن در جفرافیای ایران را تعقیب نمی کند بلکە اولویت اصلی اش حفظ نظام سیاسی است.

در مقابل حفظ این شبکه های نیابتی هزینه‌های قابل توجهی برای مردمان ساکن جغرافیای ایران داشته است.حمایت از گروه‌های منطقه‌ای یکی از عوامل تشدید بی‌اعتمادی میان ایران و کشورهای غربی و برخی همسایگان عرب بوده و در کنار سایر عوامل، به تداوم تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی و کاهش سرمایه‌گذاری خارجی کمک کرده است.از سوی دیگر منابع مالی و سیاسی اختصاص‌یافته به سیاست منطقه‌ای می‌توانست در حوزه‌هایی مانند توسعه اقتصادی، اشتغال، زیرساخت‌ها و خدمات عمومی به کار گرفته شود.

گره اصلی مذاکرات تهران و واشنگتن و واکنش احتمالی آمریکا ؟

اگرچە پس از اعلام آتش بس میان تهران و واشنگتن چند دور مذاکرات بین مقامات جمهوری اسلامی و امریکا انجام گرفتە است، اما چشم انداز روشنی از میزان موفقیت این گفتگوها متصور نیست و در صورت ادامه سیاست کنونی جمهوری اسلامی، چند سناریو محتمل است.

سناریوی نخست، تلاش برای دستیابی به توافقی محدود که تنها برخی موضوعات، مانند برنامه هسته‌ای، را پوشش دهد و مسائل منطقه‌ای را به آینده موکول کند.

سناریوی دوم، افزایش فشارهای سیاسی، اطلاعاتی یا نظامی محدود علیه شبکه‌های همسو با ایران در منطقه است؛ رویکردی که در سال‌های گذشته نیز در مقاطع مختلف مشاهده شده است.

اینکه کدام سناریو تحقق یابد، تا حد زیادی به تحولات منطقه، سیاست دولت آمریکا و محاسبات رهبران جمهوری اسلامی بستگی خواهد داشت.

.

مقالات دیگر