خانهژن، ژیان، ئازادیبدن زنان، نخستین میدان جنگ: از اقتصاد جنگ تا سیاست کنترل بدن

بدن زنان، نخستین میدان جنگ: از اقتصاد جنگ تا سیاست کنترل بدن

روشنا ژیان

«در جنگ، نخستین چیزی که اشغال می‌شود، همیشه یک شهر نیست؛ گاهی یک بدن است »

وقتی از جنگ سخن می‌گوییم، تصاویر آشنا در ذهنمان جان می‌گیرند؛ ساختمان‌های فروریخته، صدای انفجار، ستون‌های دود، تانک‌ها و سربازان. اما این تصویر، تنها بخشی از واقعیت است. جنگ پیش از آنکه شهرها را ویران کند، زندگی روزمره را دگرگون می‌کند. پیش از آنکه مرزها جابه‌جا شوند، رابطه انسان با خانه، بدن، کار و آینده تغییر می‌کند.

برای زنان، این دگرگونی اغلب عمیق‌تر است. نه فقط به این دلیل که ممکن است در معرض خشونت مستقیم قرار بگیرند، بلکه چون ساختارهای اجتماعی، از پیش نیز مسئولیت حفظ و بازتولید زندگی را عمدتا بر دوش آنان گذاشته‌اند. جنگ این بار را نه ایجاد، بلکه چندین برابر می‌کند.

به همین دلیل، اگر بخواهیم جنگ را از منظری فمینیستی و سوسیالیستی بفهمیم، باید از میدان‌های نبرد فاصله بگیریم و به خانه‌ها، بیمارستان‌ها، صف‌های نان، مراکز درمانی، اردوگاه‌های آوارگان و بدن زنان نگاه کنیم.

جنگ فقط با سلاح اداره نمی‌شود؛ با بازتولید زندگی نیز ادامه پیدا می‌کند.

جنگ، نظامی شدن زندگی روزمره است

جنگ فقط انفجار نیست.

جنگ یعنی کودکی که مدرسه‌اش تعطیل می‌شود. بیماری که دارویش را پیدا نمی‌کند. مادری که میان غذا دادن به فرزندش و درمان خودش یکی را انتخاب می‌کند. زنی که هر بار برای بیرون رفتن، مسیر امن‌تری را جست‌وجو می‌کند.

جنگ، زندگی روزمره را نظامی می‌کند.

در چنین شرایطی، زمان، فضا و حتی روابط خانوادگی نیز تحت تاثیر منطق جنگ قرار می‌گیرند. کار، آموزش، درمان، مراقبت و حرکت در شهر دیگر فعالیت‌هایی عادی نیستند، بلکه به کنش‌هایی همراه با اضطراب و نااطمینانی تبدیل می‌شوند.

اما پرسش اساسی اینجاست: چه کسی بار حفظ این زندگی از هم گسیخته را بر دوش می‌کشد؟

اقتصاد جنگ بر شانه‌های زنان بنا می‌شود

اقتصاددانان معمولا درباره هزینه‌های نظامی، قیمت انرژی یا کاهش تولید در زمان جنگ سخن می‌گویند. اما اقتصاد سیاسی فمینیستی سوال دیگری مطرح می‌کند:

چه کسی هزینه واقعی جنگ را می‌پردازد؟

پاسخ فقط سربازان یا دولت‌ها نیست.

در هر جنگ، میلیون‌ها ساعت کار مراقبتی انجام می‌شود؛ کاری که اغلب دستمزدی ندارد و در آمارهای رسمی نیز دیده نمی‌شود.

مراقبت از کودکان، سالمندان، بیماران، افراد زخمی، تهیه غذا در شرایط کمبود، مدیریت اضطراب خانواده، حفظ پیوندهای اجتماعی و بازسازی زندگی روزمره، همگی بخشی از کاری هستند که عمدتا زنان انجام می‌دهند.

همان گونه که سیلویا فدریچی نشان می‌دهد، سرمایه‌داری تنها بر کار مزدی استوار نیست، بلکه بر کار بازتولیدی بی‌مزد نیز تکیه دارد؛ کاری که عمدتا زنان انجام می‌دهند و امکان ادامه حیات جامعه را فراهم می‌سازد. جنگ این واقعیت را آشکارتر می‌کند.

این بار نیز به طور برابر میان همه زنان توزیع نمی‌شود. زنان طبقه کارگر و فرودست، که از پس‌انداز، امنیت شغلی یا امکان ترک مناطق بحرانی برخوردار نیستند، معمولا بیشترین هزینه جنگ را می‌پردازند. برای بسیاری از آنان، مهاجرت، جابه‌جایی یا حتی دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی امکان‌پذیر نیست. از این رو، جنگ نه تنها نابرابری‌های جنسیتی، بلکه شکاف‌های طبقاتی را نیز عمیق‌تر می‌کند و نشان می‌دهد که امنیت و امکان بقا نیز همچون دیگر منابع اجتماعی، به شکلی نابرابر توزیع شده‌اند.

در شرایط بحران، زنان نه تنها مسئولیت بیشتری بر عهده می‌گیرند، بلکه همان مسئولیت‌ها بیش از پیش نامرئی می‌شوند. همه از «قهرمانان جنگ» سخن می‌گویند، اما کمتر کسی درباره زنانی می‌نویسد که امکان ادامه زندگی را فراهم می‌کنند.

بدن زنان؛ نخستین قلمرو قدرت

بدن زنان در بسیاری از جوامع، حتی در زمان صلح، محل اعمال انواع کنترل‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است.

جنگ این کنترل را تشدید می‌کند.

سینتیا انلو می‌نویسد اگر می‌خواهیم سیاست جهانی را بفهمیم، باید ببینیم جنگ و نظامی‌گری چه بر سر زندگی زنان می‌آورند.

در بسیاری از شرایط جنگی، امنیت به توجیهی برای افزایش نظارت، محدود کردن آزادی‌های فردی و بازتعریف نقش‌های جنسیتی تبدیل می‌شود. بدن زنان دیگر فقط بدن یک فرد نیست؛ به نمادی از نظم، اخلاق، خانواده، ملت و امنیت بدل می‌شود.

در چنین وضعیتی، کنترل بدن زنان بخشی از کنترل جامعه است.

به همین دلیل است که جنگ تنها بر سر تصرف سرزمین‌ها نیست؛ بلکه بر سر تصرف بدن‌ها نیز هست.

در بسیاری از جنگ‌ها، خشونت جنسی نیز به ابزاری برای پیشبرد اهداف نظامی و سیاسی تبدیل شده است. تجاوز، تهدید به تجاوز، بردگی جنسی و دیگر اشکال خشونت مبتنی بر جنسیت، صرفا پیامدهای ناخواسته جنگ نیستند، بلکه در موارد بسیاری به عنوان تاکتیکی برای ایجاد رعب، شکستن مقاومت جوامع، تحقیر گروه‌های ملی و وادار کردن مردم به کوچ اجباری به کار گرفته شده‌اند. از این منظر، بدن زنان تنها قربانی جنگ نیست، بلکه به یکی از میدان‌های اعمال قدرت و پیشبرد پروژه‌های نظامی و سیاسی بدل می‌شود.

خانه؛ جبهه‌ای که دیده نمی‌شود

تاریخ رسمی جنگ‌ها معمولا درباره ژنرال‌ها، نبردها و پیروزی‌ها نوشته می‌شود.

اما کمتر درباره خانه‌ها سخن گفته می‌شود.

خانه نیز یکی از مهم‌ترین میدان‌های جنگ است.

وقتی درآمد کاهش می‌یابد، خدمات عمومی مختل می‌شود یا اعضای خانواده آسیب می‌بینند، این زنان هستند که اغلب باید بحران را مدیریت کنند.

آنان کمبود غذا را تقسیم می‌کنند، از بیماران مراقبت می‌کنند، بار روانی خانواده را به دوش می‌کشند و همزمان برای تامین معاش نیز تلاش می‌کنند.

این همان چیزی است که نانسی فریزر آن را «بحران مراقبت» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن جامعه بیش از هر زمان دیگری به کار مراقبتی نیاز دارد، اما همان کار همچنان بی‌ارزش و نامرئی تلقی می‌شود.

جنگ، این بحران را عمیق‌تر می‌کند.

زنان؛ فقط قربانی نیستند

یکی از ضعف‌های روایت‌های رایج درباره جنگ، تصویر کردن زنان صرفا به عنوان قربانی است.

این تصویر، بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد، اما همه آن را نه.

در بسیاری از بحران‌ها، زنان نخستین کسانی هستند که شبکه‌های همبستگی محلی را شکل می‌دهند، از همسایگان مراقبت می‌کنند، کمک‌های مردمی را سازمان‌دهی می‌کنند، کودکان را آموزش می‌دهند و امکان ادامه زندگی را فراهم می‌کنند.

این مقاومت، همیشه در میدان نبرد رخ نمی‌دهد.

گاهی در آشپزخانه است.

گاهی در درمانگاه.

گاهی در کلاس درس.

و گاهی فقط در زنده نگه داشتن امید.

اما نباید این مقاومت را رمانتیک کرد.

اینکه زنان بار اصلی حفظ جامعه را بر دوش می‌کشند، نشانه عدالت نیست؛ بلکه نشانه نابرابری در تقسیم مسئولیت‌ها و منابع است.

مقالات دیگر