خانهژن، ژیان، ئازادیژن، ژیان، ئازادی, از خیزش یک نسل تا مساله رهایی اجتماعی در...

ژن، ژیان، ئازادی, از خیزش یک نسل تا مساله رهایی اجتماعی در ایران

روشنا ژیان

مرگ ژینا امینی فقط یک حادثه نبود. این اتفاق به لحظه ای تبدیل شد که بسیاری از تضادهای عمیق جامعه ایران را به سطح آورد, سلطه بر بدن زن، سرکوب سیاسی، تبعیض ملی، فقر و نابرابری اقتصادی و نسلی که دیگر نمیخواست آینده خود را در چارچوب نظم موجود تعریف کند. شعار ژن، ژیان، ئازادی از همین نقطه فراتر رفت و به بیان فشرده یک خواست تاریخی تبدیل شد کە ریشە در مبارزات رهایی طلبانە کوردستان بە ویژە زنان داشت، خواست رهایی انسان از مناسباتی که آزادی را محدود، زندگی را به بقا تبدیل و قدرت را در دست گروهی کوچک متمرکز کرده است.

ژن, نخستین میدان مبارزه با قدرت

در جمهوری اسلامی، بدن زن یکی از مهم ترین میدان های اعمال قدرت سیاسی و اجتماعی بوده است. حجاب اجباری، قوانین تبعیض آمیز، محدودیت های اجتماعی و کنترل بر زندگی خصوصی زنان، مجموعه ای جدا از هم نیستند. همه آنها بخشی از ساختاری هستند که زن را در موقعیتی فرودست نگه میدارد. به همین دلیل مقاومت زنان فقط مبارزه بر سر حجاب نیست، بلکه مبارزه برای اختیار بر بدن، زندگی و آینده خود است.

اما رهایی زن را نمیتوان فقط در عرصه حقوقی دید. زنی که از نظر قانونی آزاد باشد اما برای تامین زندگی خود به دستمزدی ناچیز وابسته باشد، در محیط کار مورد استثمار قرار گیرد و بخش بزرگی از کار خانگی بدون دستمزد بر دوش او باشد، همچنان با شکل دیگری از نابرابری روبه رو است. بنابراین مبارزه برای آزادی زن باید همزمان مبارزه با مردسالاری و مناسبات اقتصادی نابرابر باشد. رهایی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که زن نه فقط حق انتخاب، بلکه قدرت واقعی برای تعیین سرنوشت اجتماعی و اقتصادی خود داشته باشد.

ژیان, زندگی فراتر از زنده ماندن

“ژیان”: در این شعار فقط به معنای زنده بودن نیست. زندگی یعنی داشتن امنیت، مسکن، آموزش، درمان، شغل و امکان ساختن آینده. در جامعه ای که تورم، بیکاری، گرانی مسکن و ناامنی اقتصادی بخش بزرگی از مردم را درگیر کرده، زندگی برای بسیاری از انسان ها به مبارزه روزانه برای بقا تبدیل شده است.

این وضعیت نشان میدهد که آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. انسانی که تمام انرژی خود را صرف پرداخت اجاره و تامین نیازهای ابتدایی زندگی میکند، فرصت محدودی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی دارد. بنابراین “ژیان” در یک سیاست رهایی بخش باید به معنای حق برخورداری از یک زندگی شایسته باشد، نه فقط حق زنده ماندن.

جوانان و شکست رویای سازش

یکی از مهم ترین نیروهای خیزش ژینا، جوانانی بودند که فاصله میان زندگی واقعی خود و آینده ای که ساختار قدرت برایشان تعریف کرده بود، دیگر برایشان قابل تحمل نبود. نسلی که جهان را از طریق ارتباطات گسترده تر میشناسد، نمیخواهد محدودیت های سیاسی، جنسیتی و اجتماعی نسل های گذشته را به عنوان سرنوشت خود بپذیرد.

جوان ساکن جغرافیای ایران امروز فقط با مشکل آزادی های اجتماعی روبه رو نیست, با بحران اشتغال، مسکن، مهاجرت و نبود چشم انداز روشن نیز مواجه است. به همین دلیل اعتراض او فقط اعتراض به یک قانون یا یک مقام سیاسی نیست, اعتراض به آینده ای است که از او گرفته شده است. اینجاست که مبارزه نسل جوان با مساله طبقه، جنسیت و قدرت سیاسی به هم پیوند میخورد.

زندان, سیاست ترس

زندان در ایران فقط مکانی برای نگهداری زندانیان نیست, بخشی از سازوکار سیاسی تولید ترس است. فعال کارگری، دانشجو، روزنامه نگار، زن معترض و فعال سیاسی، زمانی که به دلیل بیان عقیده یا اعتراض خود زندانی میشوند، در واقع با ساختاری روبه رو هستند که میخواهد هزینه مخالفت را به جامعه نشان دهد.

از این منظر، دفاع از زندانیان سیاسی دفاع از یک گروه خاص نیست, دفاع از حق جامعه برای اعتراض، سازمان یابی و اندیشیدن متفاوت است. مبارزه برای آزادی بدون مبارزه علیه اعدام، شکنجه و زندانی کردن مخالفان نمیتواند به یک پروژه واقعی رهایی تبدیل شود.

کوردستان, نه حاشیه، بلکه یکی از سرچشمه های جنبش

درک جنبش ژینا بدون درک جایگاه کوردستان ناقص است. ژینا مهسا امینی یک زن جوان کورد بود و شعار “ژن، ژیان، ئازادی” ریشه ای عمیق در مبارزات زنان کورد دارد. اما اهمیت کوردستان فقط به این مساله محدود نمیشود. کوردستان سال هاست با ترکیبی از سرکوب سیاسی، تبعیض فرهنگی و زبانی، توسعه نامتوازن و محرومیت اقتصادی روبه رو است.

به همین دلیل، مساله کوردستان را نمیتوان فقط یک مساله امنیتی یا “مساله قومی” معرفی کرد. مساله کوردستان بخشی از مساله دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران است. این مسئله را نیز نمی‌توان صرفا در سطح شناسایی فرهنگی یا زبانی خلاصه کرد. آنچه در کوردستان مطالبه می‌شود، فراتر از حق آموزش به زبان مادری یا رفع تبعیض اداری، حق تعیین سرنوشت است. یعنی حق مردم کوردستان برای تصمیم‌گیری درباره جایگاه سیاسی، شکل اداره و آینده جمعی خویش. این حق ممکن است در قالبهای گوناگون تحقق یابد، اما نمی‌توان آن را به یک مطالبه فرهنگی یا رفاهی تقلیل داد. سیستمی که حقوق ملت ها را نادیده بگیرد، نمیتواند ادعای برابری واقعی داشته باشد.

اتحاد نیز زمانی معنا دارد که بر پایه آزادی و انتخاب شکل بگیرد، نه اجبار. ایران آینده اگر قرار است کشوری دموکراتیک باشد، باید بتواند تنوع ملی، زبانی، فرهنگی و سیاسی مردمان خود را به رسمیت بشناسد و امکان مشارکت واقعی آنان در تعیین سرنوشت خود را فراهم کند.

کولبری, تصویر یک اقتصاد نابرابر

کولبر برای بسیاری از مردم کوردستان فقط یک عنوان شغلی نیست, تصویری از اقتصادی است که فرصت های برابر را برای همه فراهم نکرده است. انسانی که برای تامین معاش خود ناچار است در شرایط خطرناک کالا حمل کند، نباید فقط به عنوان “متخلف مرزی” دیده شود. پشت این واقعیت، مساله بیکاری، فقر، توسعه نیافتگی و توزیع نابرابر منابع قرار دارد.

اگر سیاست اجتماعی فقط به برخورد امنیتی با کولبران محدود شود، ریشه مساله نادیده گرفته شده است. راه حل واقعی، ایجاد شغل پایدار، توسعه عادلانه، سرمایه گذاری عمومی و فراهم کردن امکان یک زندگی شرافتمندانه برای مردم منطقه است.

زن کورد, نقطه تلاقی چند مبارزه

زن کورد در جنبش ژینا فقط یک قربانی نیست, او یکی از سوژه های اصلی مقاومت است. زن کورد همزمان در برابر مردسالاری، ساختارهای سیاسی سرکوبگر و تبعیض های ملی و اقتصادی ایستاده است. همین موقعیت چندلایه باعث شده مبارزه زنان کوردستان دارای تجربه ای تاریخی از پیوند میان آزادی زن و آزادی جامعه باشد.

در چنین شرایطی، زن کورد را نباید فقط با تصویر رنج و قربانی شدن تعریف کرد. او کنشگر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است, کسی که در محیط کار، خانواده، دانشگاه، خیابان و عرصه مقاومت اجتماعی برای تغییر مناسبات قدرت مبارزه میکند.

مساله ملی و رویای ایران برابر

یکی از مسائل اساسی آینده ایران، چگونگی حل مساله ملی است. ایران کشوری متشکل از چندین ملیت است و نمیتوان با نادیده گرفتن این تنوع، یک وحدت واقعی ساخت. وحدتی که بر حذف تفاوت ها بنا شود، بیشتر شبیه اجبار است تا همبستگی.

ایران برابر، ایرانی نیست که همه مردم مجبور باشند یک شکل زندگی کنند. ایران برابر جامعه ای است که در آن تفاوت ها تهدید محسوب نمیشوند. حق تعیین سرنوشت سیاسی، حق زبان، فرهنگ و … باید بخشی از ساختار دموکراتیک آینده باشد.

در میان این حقوق، حق تعیین سرنوشت جایگاهی متفاوت دارد. این حق صرفا یکی از مصادیق تنوع فرهنگی نیست، بلکه حقی سیاسی و بنیادین است که به ملت‌ها امکان می‌دهد درباره جایگاه سیاسی، شکل حکومت و آینده جمعی خود تصمیم بگیرند. تحقق این حق می‌تواند در قالبهای سیاسی متفاوتی تجلی پیدا کند اما هیچ ساختار دموکراتیکی بدون به‌رسمیت‌شناختن این حق نمی‌تواند ادعای برابری واقعی میان ملت‌ها داشته باشد. حق زبان و فرهنگ، در غیاب این حق سیاسی، تنها می‌تواند تسکینی نمادین باشد، نه راه‌حلی واقعی برای مسئله ملی.

چرا «ژن، ژیان، ئازادی» میتواند افق سوسیالیستی داشته باشد؟

قدرت شعار “ژن، ژیان، ئازادی” در این است که سه مساله را از هم جدا نمیکند. زن بدون زندگی برابر آزاد نمیشود, زندگی بدون عدالت اجتماعی پایدار نیست, و آزادی بدون توزیع قدرت میتواند دوباره به امتیاز گروهی کوچک تبدیل شود.

از نگاه سوسیالیستی، مساله فقط تغییر حکومت نیست. اگر قدرت سیاسی تغییر کند اما مناسبات اقتصادی نابرابر، استثمار نیروی کار، فقر، مردسالاری و تمرکز قدرت همچنان باقی بماند، بخش عمدەی مساله حل نشده است. سوسیالیسم در این معنا فقط یک مدل اقتصادی نیست, پروژه ای برای دموکراتیک کردن قدرت اجتماعی و اقتصادی است.

جامعه ای که کارگران در آن قدرت سازمان یابی داشته باشند، زنان در تصمیم گیری اجتماعی و اقتصادی جایگاهی برابر داشته باشند، آموزش و درمان و مسکن از حقوق عمومی باشند و ملتها بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش واقعی داشته باشند، میتواند معنای عمیق تری از آزادی را تجربه کند.

خطر مصادره انقلاب

یکی از خطرهای مهم پیش روی جنبش، مصادره آن توسط نیروهایی است که آزادی را فقط به تغییر حکومت تقلیل میدهند. تغییر حاکمان به خودی خود به معنای تغییر مناسبات قدرت نیست. تاریخ نشان داده است که ممکن است یک حکومت سقوط کند و ساختارهای نابرابر با چهره ای تازه بازتولید شوند.

برای همین، مساله فقط این نیست که چه کسی جای حکومت فعلی را میگیرد, مساله مهم تر این است که چه نوع جامعه ای قرار است ساخته شود و چه کسانی در ساختن و اداره آن قدرت خواهند داشت. اگر مردم تنها در لحظه اعتراض به خیابان دعوت شوند و پس از تغییر سیاسی دوباره از تصمیم گیری کنار گذاشته شوند، چرخه تمرکز قدرت میتواند تکرار شود.

از اعتراض به سازمان یابی

هیچ جنبش اجتماعی تنها با خشم و شجاعت به پیروزی پایدار نمیرسد. اعتراض نقطه آغاز است، اما سازمان یابی چیزی است که میتواند آن را به نیروی اجتماعی پایدار تبدیل کند. ملتها، زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، جوانان و جوامع محلی، هرکدام مطالبات مشخصی دارند. مساله اساسی ایجاد پیوند میان این مبارزات است.

جنبش ژینا زمانی میتواند افق تاریخی خود را محقق کند که از سطح اعتراض های پراکنده به سطح سازمان یابی اجتماعی برسد, یعنی مردم نه فقط علیه یک قدرت، بلکه برای ساختن شکل دیگری از قدرت سازمان پیدا کنند.

نتیجه گیری, انقلاب ژینا هنوز یک پرسش است

“ژن، ژیان، ئازادی” هنوز یک پروژه تمام شده نیست. این شعار همچنان یک پرسش تاریخی را پیش روی جامعه ایران قرار میدهد: آیا میتوان جامعه ای ساخت که در آن زن آزاد باشد، زندگی از منطق بقا خارج شود و قدرت در دست خود مردم قرار گیرد؟

پاسخ این پرسش فقط در تغییر حکومت خلاصه نمیشود. مساله، تغییر رابطه انسان با قدرت است, رابطه ای که در آن هیچ فرد، طبقه، جنسیت یا مرکز سیاسی حق نداشته باشد دیگری را از آزادی و امکان تعیین سرنوشت محروم کند.

از این منظر، انقلاب ژینا فقط اعتراض به یک حکومت نبود، اعتراض به یک نظم اجتماعی بود. نظم آینده، اگر قرار است واقعا متفاوت باشد، باید بر آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، حق تعیین سرنوشت و مشارکت مستقیم مردم بنا شود. در چنین افقی، “ژن، ژیان، ئازادی” نه فقط شعار یک خیزش، بلکه میتواند نام یک مبارزه طولانی برای رهایی اجتماعی باشد.

مقالات دیگر