خانهنویسندگان میهمانجنگ بی‌پایان و توافقی که هیچ‌کس آن را باور ندارد

جنگ بی‌پایان و توافقی که هیچ‌کس آن را باور ندارد

رفیق خوری- ایندیپندنت عربی

چند ساعت پیش از موعد ضربه‌ای که قرار بود «سنگین» باشد، خبر لغو آن به‌بهانهٔ رسیدن به «چارچوب یک توافق جدید» منتشر شد. اما وقتی جزئیات این توافق را کنار هم می‌گذاریم، چیز تازه‌ای در آن یافت نمی‌شود؛ همان تعهدات آشنا دربارهٔ باز نگه‌داشتن تنگه هرمز و «شفاف‌سازی» برنامهٔ هسته‌ای، در قالبی نو بسته‌بندی شده‌اند. این پرسش را باید صریح پرسید: توافقی که بر سر چیزی متولد می‌شود که پیش‌تر هم وعده داده شده و هم زیر پا گذاشته شده، چقدر می‌تواند دوام بیاورد؟

جنگی برای بازگشت به قبل از جنگ؟

نکتهٔ عجیب این‌جاست: تنگه هرمز پیش از این جنگ باز بود؛ این جنگ بود که آن را به بحران تبدیل کرد. و در فهرست اهدافی که حمله به بهانهٔ آن‌ها آغاز شد، تعهد به «صلح‌آمیز بودن» برنامهٔ هسته‌ای اصلاً جایی نداشت؛ آن موضوع را ترامپ خودش، با خروج از برجام در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش، به کناری زده بود. نتیجه این می‌شود که جنگی با هزینه‌های عظیم برای بازگرداندن وضعیت به همان نقطه‌ای صورت گرفته که پیش از آغاز جنگ وجود داشت.

دو خط قرمزی که رژیم حاضر به عبور از آن‌ها نیست

فراتر از بندهای رسمی توافق، واقعیت میدانی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی به دو ابزار به‌عنوان سپر بقا چسبیده است:

نخست، کنترل تنگه هرمز به‌عنوان اهرم بازدارندگی. تهدید به بستن این گذرگاه حیاتی انرژی، تضمینی است در برابر تکرار حمله؛ چرا که هرگونه اختلال در آن، بحرانی جهانی در بازار نفت و گاز و پتروشیمی می‌آفریند که هیچ قدرتی مایل به تحمل آن نیست.

دوم، ابهام هسته‌ای عامدانه. باور این‌که رژیمی که ده‌ها میلیارد دلار و نسل‌هایی از متخصصان را صرف این پروژه کرده و سال‌ها تحریم و اکنون جنگ را تحمل کرده، صرفاً به‌دنبال یک برنامهٔ صلح‌آمیز مشابه آن‌چه سازمان ملل هم از آن حمایت می‌کند بوده، ساده‌انگاری است. این ابهام خودش سلاحی است؛ نه برای حمله، بلکه برای بقای نظام.

دو رهبری، دو سبک، یک بن‌بست

مقایسهٔ نحوهٔ ادارهٔ این بحران در دو سوی میدان گویاست. ترامپ سیاست خارجی را با ریتم یک نمایش زنده پیش می‌برد؛ اظهارات متناقض، تماس‌های تلفنی پی‌درپی، تصمیم‌گیری در هوا و روی زمین. در سوی مقابل، تنها چهره‌ای که از نظر حجم فعالیت دیپلماتیک با او قابل مقایسه است، عباس عراقچی است.

اما رهبری واقعی جمهوری اسلامی صحنهٔ متفاوتی دارد. مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید که کسی نه چهره‌اش را می‌بیند و نه صدایش را می‌شنود، حکومت را از طریق بیانیه‌های مکتوبی که به نامش صادر می‌شود اداره می‌کند؛ رهبری‌ای غایب حتی در صدا. و در پس‌پردهٔ «شورای عالی امنیت ملی»، این سپاه پاسداران به رهبری احمد وحیدی است که وزن تصمیم‌گیری واقعی را در دست دارد؛ مردی که برخی او را در عمل قدرتمندترین چهرهٔ تهران می‌دانند، نه رهبری که کسی نمی‌بیندش.

پیروزی‌ای که هیچ‌کس آن را ندارد

هر دو طرف مدعی پیروزی‌اند. واشنگتن از روز نخست گفت زیرساخت دریایی و هوایی و بخش بزرگی از توان موشکی رژیم را نابود کرده. تهران در بیانیه‌ای مکتوب مدعی شد ضربهٔ سختی به آمریکا وارد کرده، و قالیباف مرتب از «تثبیت پیروزی» سخن می‌گوید.

اما در جنگی ناتمام، پیروزی معنایی ندارد. تفاوت میان «بردن» و «نباختن» را همه می‌دانند: آمریکا نباخته، اما نبرده هم؛ رژیم ایران نبرده، هرچند شکست‌خورده هم به نظر نمی‌رسد. اگر معیار سن‌تزو را به کار ببریم که می‌گوید جنگ باید توازن میان هزینه و منفعت سیاسی داشته باشد، هزینهٔ این جنگ برای آمریکا از منافع سیاسی‌اش پیشی گرفته، در حالی‌که برای رژیم ایران، با وجود ویرانی گسترده، منافع سیاسی بقا همچنان بر هزینه‌ها می‌چربد.

دو راهی که هیچ‌کدام آسان نیست

ترامپ اکنون بین ادامهٔ جنگ و کنار گذاشتن طرح بزرگ‌تر خود برای صلح خاورمیانه — از غزه تا تهران، از بیروت تا صنعا — گیر کرده است. جمهوری اسلامی هم انتخابی به همان اندازه دشوار پیش رو دارد: یا درس‌های این جنگ را بیاموزد و به بحران‌های داخلی‌اش رسیدگی کند، یا به سیاست‌های سرکوبگرانهٔ همیشگی چنگ بزند و خطر فروپاشی از درون را به جان بخرد.

جالب است که برخی نظریه‌پردازان نزدیک به حاکمیت، مانند محمدمهدی اردبیلی، اکنون تلاش می‌کنند «جمهوری اسلامی» و «ایران» را یکی جلوه دهند، گویی سقوط اولی مساوی است با سقوط دومی. اما واقعیت این است که رژیم خودش انتخابش را کرده: نه بازگشت به آن ایرانی که منتقدان و روشنفکران آرزویش را دارند، بلکه تثبیت نسخه‌ای اقتدارگراتر و کمتر ایدئولوژیک، اما نه کمتر سرکوبگر، از خودش.

جمع‌بندی

هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که تهران حاضر باشد از سه ستون بقای خود — کنترل تنگه هرمز، ابهام هسته‌ای، و شبکهٔ نیروهای نیابتی — دست بکشد. تا زمانی که این سه ستون پابرجاست، هر «توافقی» که این روزها اعلام می‌شود، نه پایان جنگ، بلکه صرفاً تعویق آن است.

مقالات دیگر