خانهاقتصاد و معیشتحکومتی چندپاره پای میز مذاکره؛ فروپاشی درونی جمهوری اسلامی

حکومتی چندپاره پای میز مذاکره؛ فروپاشی درونی جمهوری اسلامی

ماه‌هاست جمهوری اسلامی در تله‌ای گرفتار شده که خودش هم راه فراری از آن نمی‌بیند: چرخه‌ای بی‌پایان از حمله، عقب‌نشینی موقت، مذاکره نمایشی و بازگشت دوباره به جنگ. هیچ‌کدام از این وقفه‌ها تاکنون به پایانی واقعی نرسیده، و شواهد نشان می‌دهد سران جمهوری اسلامی خودشان هم دیگر باور چندانی به «آتش‌بس بعدی» ندارند؛ مگر آنکه محاصره دریایی پایان یابد، خطر ازسرگیری حملات از بین برود و اختلاف بر سر تحریم‌ها و پرونده هسته‌ای به‌طور واقعی حل شود. مسئله این است که چنین امتیازهایی را حکومتی که خودش را در حال باخت می‌بیند، به این آسانی‌ها به دست نمی‌آورد.

بن‌بستی که خودساخته است

اواخر ژوئیه، ترامپ پس از سیزده شب پیاپی بمباران، دست از حمله کشید. چند روزی سکوت برقرار بود و پیام‌ها از طریق میانجی‌ها رد و بدل می‌شد؛ اما بیست‌وهشتم ژوئیه، سپاه پاسداران با حمله به پایگاه‌های آمریکایی در اردن، بار دیگر نشان داد که بخشی از حاکمیت ترجیح می‌دهد به‌جای پذیرفتن یک وقفه شکننده، خطر بازگشایی کامل جنگ را به جان بخرد. مهدی محمدی، از مشاوران قالیباف، این حمله را «حرکت به سمت ضربه‌های پیش‌گیرانه» توصیف کرد و نوشت جمهوری اسلامی «دلیلی نمی‌بیند منتظر بماند تا تهدید واقعیت پیدا کند»؛ گفته‌ای که در واقع اعتراف به این است که حکومت دیگر به هیچ آتش‌بسی اعتماد ندارد و ترجیح می‌دهد جنگ را بر شرایط تحمیلی ترجیح دهد.

این بی‌اعتمادی ریشه در بی‌اعتباری خود جمهوری اسلامی هم دارد، اما مهم‌تر از آن، ریشه در سابقه‌ای دارد که نشان می‌دهد هیچ توافقی برای این حکومت امنیت واقعی به همراه نیاورده است: خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ ، حمله اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ در بحبوحه مذاکرات، و سرانجام جنگ چهل‌روزه زمستان گذشته که با ترور علی خامنه‌ای و چند مقام ارشد دیگر همراه بود؛ درست چند روز پس از نشست عراقچی با نمایندگان ترامپ در سوئیس. برای بسیاری از تصمیم‌گیران حکومتی، این الگو ثابت کرده که آتش‌بس فقط فرصتی است برای بازسازی توان طرف مقابل، نه پایان واقعی خطر.

چرا برخی در حاکمیت جنگ را ادامه می‌خواهند

نگاه غالب در بخش‌هایی از حاکمیت این است که یک آتش‌بس ضعیف، ایران را در چرخه‌ای دائمی از جنگ‌های کوتاه گرفتار می‌کند؛ وقفه‌ای که تنها به واشنگتن و اسرائیل زمان می‌دهد سامانه‌های دفاعی‌شان را ترمیم و موشک‌های رهگیر را جایگزین کنند. قالیباف از همان هفته‌های نخست جنگ گفته بود آتش‌بس فقط زمانی معنا دارد که تضمین کند جنگ دوباره آغاز نخواهد شد، وگرنه چیزی جز فرصتی برای دشمن نیست. علاالدین بروجردی صریح‌تر است: به گفته او ایران باید به جایی برسد که دشمنانش «جرات تکرار اشتباه» نداشته باشند، و تا آن روز «باید این جنگ را ادامه دهیم».

استدلال دیگری هم در میان است: تن دادن پی‌درپی به آتش‌بس‌های کوتاه، این پیام را به واشنگتن و تل‌آویو می‌دهد که جمهوری اسلامی سرانجام عقب خواهد نشست، و همین برداشت می‌تواند حمله‌های محدود بعدی را برای آن‌ها آسان‌تر کند. فواد ایزدی، از چهره‌های نزدیک به حاکمیت در دانشگاه تهران، حتی گفته چرخه جنگ و آتش‌بس اساسا به سود واشنگتن است، چون هر وقفه به آمریکا امکان بازسازی می‌دهد؛ او هشدار داده تهران نباید اهرم‌هایش در تنگه هرمز را بدون گرفتن امتیاز واقعی کنار بگذارد. اما هزینه این «راهبرد» را مردم ایران می‌پردازند: ویرانی بیشتر زیرساخت‌ها، تلفات نظامی سنگین‌تر، و تداوم وضعیتی که اقتصاد کشور را هرروز بیشتر به قعر می‌برد.

شروطی که رسیدن به آن‌ها بعید به نظر می‌رسد

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در ۱۷ ژوئن روشن‌ترین تصویر از خواسته‌های حداقلی حکومت است: پایان دائمی عملیات نظامی، لغو محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی از نزدیکی مرزهای ایران، و در مقابل، بازگشایی تنگه هرمز و ورود به مذاکره درباره تحریم‌ها، دارایی‌های مسدودشده و پرونده هسته‌ای. پزشکیان نیز اواخر مارس گفته بود ایران به پایان جنگ تن می‌دهد، «مشروط بر آنکه تضمین‌های لازم در برابر حمله‌ای دیگر فراهم شود». فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا هم هشدار داده تداوم محاصره دریایی به معنای نقض آتش‌بس تلقی خواهد شد.

تهران حتی لبنان را هم به فهرست شروط خود افزوده تا به حزب‌الله و متحدان منطقه‌ای نشان دهد هنوز پشتوانه دارند. اما مشکل اینجاست: هرکدام از این شروط به‌تنهایی می‌تواند برای شروع دوری تازه از جنگ کافی باشد، و به همین دلیل تهران خواستار بسته‌ای همه‌جانبه است. ابوالفضل شکارچی، سخنگوی نیروهای مسلح، گفته مدیریت تنگه هرمز «به هیچ عنوان» به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت؛ نشانه‌ای از اینکه حاکمیت هرگونه ترتیبات پسا‌جنگ را تلاشی برای حفظ حداقل ژست قدرت می‌بیند، نه یک راه‌حل واقعی. قالیباف نیز صراحتا گفته هدف مذاکرات «عادی‌سازی روابط با آمریکا» نیست، بلکه تبدیل اهرم‌های نظامی به امتیاز سیاسی و اقتصادی است؛ رویکردی که نشان می‌دهد حکومت حتی در اوج ضعف هم به دنبال ژست بازدارندگی است، نه بازگشت به عرصه بین‌المللی.

دورویی که ترامپ هم آن را برجسته کرد

در روزهای اخیر، خود دونالد ترامپ عملا تایید کرد که آنچه از سوی مقامات جمهوری اسلامی به‌عنوان «قاطعیت در برابر آمریکا» جلوه داده می‌شود، چیزی جز بازی دوگانه نیست. ترامپ در پیامی در شبکه تروث‌سوشال جمهوری اسلامی را به «دورویی» متهم کرد و گفت تهران با وجود درخواست برای برگزاری مذاکرات و برنامه‌ریزی برای ادامه آن، به‌صورت علنی انجام هرگونه گفت‌وگو با واشینگتن را انکار می‌کند. به گفته او رهبران ایران «به شکلی باورنکردنی دورو» هستند. در حالی که به گفته ترامپ گفت‌وگوها میان دو طرف آغاز شده و نشست‌های بیشتری هم در راه است، مقام‌های ایرانی رسما مدعی می‌شوند تنها با عمان در تماس‌اند، نه با آمریکا. ترامپ همچنین با رد ادعاهای مقامات ایرانی درباره مدیریت تنگه هرمز، تاکید کرده این آبراه هم‌اکنون به‌طور کامل تحت کنترل نیروی دریایی آمریکاست و محاصره دریایی تا رسیدن به توافق یا «تسلیم کامل» ایران ادامه خواهد یافت.

این تناقض آشکار — انکار علنی مذاکره از یک‌سو و تلاش پنهانی برای چانه‌زنی از سوی دیگر — دقیقا همان چیزی است که منتقدان حکومت سال‌هاست درباره‌اش هشدار می‌دهند: نظامی که برای حفظ چهره داخلی حاضر است حتی واقعیت مذاکرات را هم انکار کند، از سیاست خارجی شفاف و قابل‌اعتماد بسیار دور است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا علنا مقامات جمهوری اسلامی را به دروغ‌گویی متهم می‌کند، عملا دست حکومت را در برابر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی رو می‌کند.

اعتراف واشنگتن به پیچیدگی مذاکره با حکومتی چندپاره

از سوی دیگر، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا و مسئول اصلی پرونده مذاکرات با ایران، به‌تازگی در مصاحبه‌ای با فاکس‌نیوز رهبری ایران را فروپاشیده و دشوار برای تعامل توصیف کرد و گفت گفت‌وگو با تهران فرایندی پیچیده خواهد بود که «آشفته» و «زمان‌بر» است. او همزمان تاکید کرد که واشنگتن از ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک برای رسیدن به نتیجه‌ای مطلوب استفاده خواهد کرد. به گفته ونس، بخشی از دشواری مذاکره از همان شکاف‌های درونی حاکمیت ایران سرچشمه می‌گیرد: جناح‌هایی خواهان پایان درگیری‌اند و جناح‌هایی دیگر همچنان بر ادامه خصومت پافشاری می‌کنند.

این توصیف از زبان بلندپایه‌ترین مقام آمریکایی مسئول پرونده ایران، عملا آنچه ناظران داخلی و اپوزیسیون از مدت‌ها پیش می‌گفتند را تایید می‌کند: جمهوری اسلامی یک بازیگر یکپارچه و منسجم در میز مذاکره نیست، بلکه مجموعه‌ای از باندهای قدرت رقیب است که هرکدام بخشی از سیاست خارجی را برای منافع باندی خود به گروگان گرفته‌اند. تا زمانی که این شکاف درونی حل نشود، هیچ آتش‌بسی — هرقدر هم روی کاغذ منصفانه باشد — نمی‌تواند دوام بیاورد، چون همیشه جناحی در حاکمیت هست که از نقض آن سود می‌برد.

بمب ساعتی گرانی؛ نگرانی واقعی حاکمیت شاید جنگ نباشد، مردم باشند

فراتر از میدان جنگ و میز مذاکره، آنچه شاید بیش از هر تهدید خارجی، خواب را از چشم مقامات جمهوری اسلامی ربوده، وضعیت داخلی اقتصاد کشور است. بر اساس تازه‌ترین آمار رسمی، تورم سالانه تیرماه امسال از سوی مرکز آمار ایران ۶۶ درصد و از سوی بانک مرکزی ۶۱.۴ درصد اعلام شده و شکاف تورمی میان دهک‌های درآمدی نیز عمیق‌تر شده است. همزمان از ابتدای مرداد، سهمیه‌بندی بنزین با آغاز نظام سه‌نرخی وارد مرحله تازه‌ای شده است — تصمیمی که در تجربه تاریخی جمهوری اسلامی، همواره جرقه‌ای خطرناک برای اعتراض‌های خیابانی بوده است.

نرخ اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی هم در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد؛ تنها حدود بیست درصد مردم به مجلس، سی درصد به قوه قضائیه و بیست‌وهفت درصد به دولت اعتماد دارند، رقمی که به‌روشنی نشان می‌دهد فاصله حاکمیت با جامعه به حدی رسیده که هر بحران اقتصادی تازه می‌تواند به آتش زیر خاکستر دامن بزند. کارشناسان بارها هشدار داده‌اند این وضعیت می‌تواند اعتراضات کوچک را به یک جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کند.

در چنین شرایطی، ادامه جنگ یا حتی تداوم محاصره دریایی، بار مضاعفی بر اقتصادی می‌گذارد که از پیش در آستانه فروپاشی است. شاید همین‌جا باید دلیل واقعی تعلل حکومت در پذیرش شروط آمریکا یا برعکس، اصرارش بر گرفتن امتیاز حداکثری را جست: مقامات جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌دانند که یک شکست آشکار در پرونده هسته‌ای یا جنگ، در کنار گرانی افسارگسیخته و بی‌اعتمادی عمومی، می‌تواند به شعله‌ای بدل شود که این‌بار نه با سرکوب چندروزه، بلکه با بحرانی سراسری خاموش شود. به بیان دیگر، حاکمیتی که در برابر ارتش آمریکا و اسرائیل «امتیاز ندادن» را افتخار می‌داند، ممکن است دقیقا از همان چیزی می‌ترسد که کنترلش هرگز در دستان بیگانه نبوده: خشم مردم خودش.

جمع‌بندی

نکته‌ای که در تحلیل واشنگتن اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که رفتار جمهوری اسلامی در این پرونده، محصول یک تصمیم استراتژیک واحد نیست، بلکه برآیند سه فشار همزمان است: بی‌اعتمادی عمیق به هرگونه تعهد آمریکا و اسرائیل که تجربه تاریخی آن را توجیه می‌کند، رقابت باندهای درون‌حکومتی بر سر آنکه چه کسی «برنده» میدان یا میز مذاکره باشد، و نگرانی فزاینده از انفجار نارضایتی داخلی که هرگونه امتیاز آشکار به آمریکا را از منظر حاکمیت به تهدیدی برای بقای خودش تبدیل می‌کند. تا زمانی که این سه لایه حل نشوند، هر آتش‌بس تازه، دیر یا زود، همان سرنوشت آتش‌بس‌های پیشین را پیدا خواهد کرد: مهلتی کوتاه پیش از دور بعدی بحران.

مقالات دیگر