محمدجواد طواف
گاهی حکومت اقتدارگرا بخشی از محدودیتهای اجتماعی را کاهش میدهد؛ موسیقی آزادتر میشود، پوشش کمتر کنترل میشود، چهرههای فرهنگی بیشتری برمیگردند، ارتباط با جهان گسترش مییابد و تصویر کشور بهعنوان کشوری «عادیتر» و مدرنتر به نمایش درمیآید.
اما این تغییرات را نباید فوراً با آزادی سیاسی یکی دانست.
پژوهشهای مربوط به «ارتقای اقتدارگرایی» نشان میدهند که برخی حکومتها برای حفظ خود، شیوه اداره را بهروز میکنند: بخشی از جامعه را راضی نگه میدارند، بخشی از محدودیتها را برمیدارند، فضای فرهنگی را بازتر میکنند و همزمان انحصار سیاسی خود را حفظ میکنند.
گورف و تریسمان در نظریه «دیکتاتورهای فریبکار» توضیح میدهند که حکومتهای اقتدارگرا در دنیای امروز همیشه با سانسور کامل و خشونت آشکار حکومت نمیکنند. آنها میتوانند تصویری مدرن و کارآمد از خود بسازند، به جهان متصل باشند و حتی بخشی از نقد را تحمل کنند؛ درحالیکه همچنان رقابت واقعی سیاسی را محدود نگه میدارند.
جین کین نیز در نظریه «استبداد جدید» نشان میدهد که حکومت اقتدارگرا میتواند جذاب شود؛ سرگرمی، مصرف، فناوری و رسانه را در خدمت تصویرسازی از خود بگیرد و همزمان سرکوب سیاسی را هدفمندتر و کمتر قابل مشاهده کند.
بنابراین، معیار آزادی را نباید فقط از روی زندگی روزمره سنجید.
پرسشهای مهمتر اینها هستند:
• آیا قدرت قابل تعویض است؟
• آیا حزب مستقل میتواند فعالیت کند؟
• آیا رسانه میتواند رأس قدرت را نقد کند؟
• آیا دادگاه مستقل است؟
• آیا اعتراض مسالمتآمیز جرم نیست؟
• آیا زندانی سیاسی وجود دارد؟
بازشدن فضای اجتماعی میتواند دستاوردی واقعی باشد و باید از آن دفاع کرد. اما جامعه مدنی نباید اجازه دهد این آزادیها جای آزادی سیاسی فروخته شوند. نباید اجازه داد حکومت با ظاهری شیکتر و مدرنتر، همچنان همان شیوه اقتدارگرایانه را ادامه دهد.
معیار آزادی این نیست که حکومت ظاهراً شیکتر و مدرنتر شده باشد؛ معیار این است که قدرت واقعاً محدود، پاسخگو و قابل تعویض شده باشد.
آیا استبداد میتواند مدرنتر شود و همچنان استبداد بماند؟
مقالات دیگر
