پس از پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷، کوردستان یکی از نخستین و خونینترین صحنههای رویارویی میان حکومت تازهتأسیس و رستاخیز ملت کورد شد. در فاصلهٔ کوتاهی، دهها تن در دادگاههایی چند دقیقهای و بدون حق دفاع اعدام شدند. در میان این قربانیان، نام دو خواهر پرستار اهل سقز، شهلا و نسرین (فرشته) کعبی، به یکی از تلخترین و نمادینترین نمونههای این دوره بدل شده است؛ دو زن که تنها «جرم»شان مداوای مجروحان جنگ، از هر دو سوی درگیری، بود.
۱. خیزش کوردستان پس از انقلاب
با سقوط نظام پادشاهی، احزاب و جریانهای کورد از جمله کومهله و حزب دموکرات کوردستان خواستار بهرسمیتشناختن حقوق ملی کوردها و خودمختاری کوردستان در چارچوب ایران شدند. این احزاب بهرفراندوم جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸ نیز اعتراض کردند و آن را به دلیل ابهام در تعیین سرنوشت کوردستان تحریم کردند. از همان بهار ۱۳۵۸، درگیریهای پراکنده میان پیشمەرگەهای کورد ـ که از شهرهای کوردستان در برابر هجوم نیروهای گسیلشده از مرکز دفاع میکردند ـ آغاز شده بود.
۲. فرمان «جهاد» خمینی و آغاز سرکوب نظامی (۲۸ مرداد ۱۳۵۸)
نقطهٔ عطف اصلی، فرمان خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ بود که عملاً علیه کوردستان و ملت کورد حکم جهاد صادر کرد. این فرمان به معنای اعزام نیروی نظامی گسترده به کوردستان و آغاز عملیاتی بود که بعدها به «خاتمهٔ غائله» شهرت یافت. صادق خلخالی، بهعنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب و با اختیارات تام، راهی کوردستان شد.
۳. الگوی تکرارشونده در شهرها
بر اساس اسناد و روایتهای موجود، الگویی مشخص در سراسر کوردستان تکرار شد: محاصرهٔ نظامی شهر، بازداشتهای جمعی، تشکیل «دادگاه»هایی که غالباً چند دقیقه بیشتر طول نمیکشید و بدون وکیل مدافع یا حق دفاع بود، و سپس اعدام فوری.
پاوه (۲۸–۳۰ مرداد ۱۳۵۸): از نخستین شهرهایی بود که درگیر موج اعدامها شد؛ حدود ۹ تا ۱۱ نفر در همان شهر و شماری دیگر در زندان دیزلآباد کرمانشاه اعدام شدند.
مریوان (۳ شهریور ۱۳۵۸): حدود ۹ نفر، از جمله یک پزشک، یک معلم و یک عضو شورای شهر، در دادگاهی صحرایی اعدام شدند.
سنندج – فرودگاه (۵ شهریور ۱۳۵۸): یکی از شناختهشدهترین صحنههای این سرکوب همینجا رقم خورد. بهروایت خبرنگاران حاضر در صحنه (از جمله خلیل بهرامی، خبرنگار روزنامهٔ اطلاعات)، ده متهم دستبندبهدست روی نیمکتی چوبی در برابر خلخالی نشاندند و یازدهمین نفر که مجروح بود، روی برانکارد کنار در قرار داشت. خلخالی درحالیکه کفش از پا درآورده و پا روی صندلی گذاشته بود، نام و اتهام هرکس را میپرسید. کل جلسه حدود نیم ساعت طول کشید و همگی به اعدام محکوم و بلافاصله تیرباران شدند.
عکس این صحنه در روزنامهٔ اطلاعات منتشر و بعدها در رسانههای بینالمللی از جمله نیویورکتایمز، واشنگتنپست و دیلیتلگراف بازتاب یافت و به یکی از نمادینترین تصاویر خشونت سیاسی سالهای نخست جمهوری اسلامی بدل شد.
نامهای ثبتشدهٔ این روز: مظفر نیاژمند، سیروس منوچهری، عطاءالله زندی، علیاصغر مبصری، جمیل یخچالی، شهریار ناهید، مظفر رحیمی محیالدین، ناصر سلیمی، عیسی پیروی، عبدالله فولادی و علیاحسان ناهید.
سقز و دیگر شهرها: موج بازداشت و اعدام به سقز، مهاباد و روستاهایی چون قارنا و قهلاتان نیز کشیده شد.
۴. خواهران کعبی؛ دو پرستار در برابر جوخهٔ اعدام
که بودند؟
شهلا کعبی (۳۴ ساله) و نسرین ـ که به فرشته نیز شهرت داشت ـ (۲۹ ساله)، دو خواهر کورد اهل سقز، هر دو پرستار بیمارستان سقز بودند. برادر کوچکتر خانواده، معروف کعبی، که در زمان اعدام آنها تنها ۱۲ ساله بود، سالها بعد در شهادتی مکتوب چهرهای زنده و صمیمی از دو خواهرش ترسیم کرد: شهلا، خواهر بزرگتر، زنی بااقتدار و «سنگین» بود که در خانواده حرف اول را میزد؛ روزنامه میخواند، به سیاست توجه داشت و بهمعیارهای آن روزگار زنی مدرن بهشمار میرفت. همه برایش احترام ویژهای قائل بودند. نسرین اما به برادر کوچک نزدیکتر و مراقب او بود؛ زنی شوخطبع و سرحال که به گفتهٔ برادرش، در دوران انقلاب هرگاه بیمار تنگدستی میدید، دلش میخواست کاری برایش بکند.
مداوای بیطرفانه در بیمارستان سقز
در بیمارستان سقز شهرت داشت که بیماران غریب و بیکس از بیرون شهر، بیشترین مراقبت را از این دو خواهر دریافت میکنند. آنها به هیچ حزب و گروهی وابسته نبودند، هرچند فضای انقلاب و رخدادهای کوردستان بهناچار نوعی آگاهی سیاسی در آنها ایجاد کرده بود.
با آغاز درگیریهای شهریور ۱۳۵۸ و حملهٔ ستون نظامی به سقز، شهلا و نسرین در کنار پزشکان بیمارستان به مداوای مجروحان پرداختند؛ بدون تبعیض میان پاسدار و پیشمرگه. برادرشان روایت میکند که هنگامی پاسداری زخمی به بیمارستان آورده شد و نیروهای کورد خواستند از او بازجویی کنند، این شهلا بود که اجازه نداد و گفت این مجروح است و نیاز به استراحت دارد. همین بیطرفی حرفهای، بعدها به بهانهای برای اتهامزنی بدل شد: «مداوای مجروحان درگیریهای کردستان» و همکاری با «ضد انقلاب».
پس از ورود خلخالی به سقز، بهروایت خانواده، شهلا در برابر دادگاه با در دست داشتن قرآن سوگند خورد که نه کارهای است و نه کاری کرده است. با این حال، تیم پزشکی بیمارستان سقز، از جمله دو خواهر، به قزوین تبعید شد.
تبعید نخست، بازگشت و تبعید دوم
پاییز ۱۳۵۸، همزمان با مذاکرات هیئت نمایندگی خلق کورد با نمایندگان فرستادە شدە از تهران، نیروهای نظامی از کوردستان خارج شدند. شهلا و نسرین، همراه دیگر پزشکان تبعیدی، خود بازگشتند؛ بازگشتی که به گفتهٔ برادرشان نه به دستور و نه با تأیید رسمی حکومت بود. مدتی بعد، آنها بار دیگر، اینبار به کرمان، تبعید شدند.
در اواخر فروردین ۱۳۵۹، حملهٔ دوباره به سنندج و جنگ ۲۴روزهٔ این شهر آغاز شد. همزمان، در سقز نیز برای نزدیک به یک ماه ارتش به مردم شهر تیراندازی میکرد. مردم سقز به شهر بوکان کوچ کردند و در استادیوم این شهر چادر زدند. معروف کعبی به یاد میآورد که خواهرانش را در همان استادیوم، در حال خدمت با تیم پزشکی، دوباره دید؛ نگران اینکه بازگشت به سقز چه پیامدی خواهد داشت. اما سرانجام، تا خرداد ۱۳۵۹، همگی به سقز بازگشته بودند. به باور برادرشان، اگر خواهرانش گمان میکردند خطایی مرتکب شدهاند، هرگز بازنمیگشتند؛ «خواهرانم سیاسی نبودند… جذب ایدئولوژیهای موجود نمیشدند.»
دستگیری شبانه
در خرداد ۱۳۵۹، پس از پایان جنگ کوردستان، نیمهشبی نیروهای سپاه به خانهٔ خانوادهٔ کعبی در سقز یورش بردند؛ پشتبام را نیز محاصره کرده بودند. شهلا و نسرین کوشیدند از دیوار کوتاه میان خانهٔ خود و همسایه بگریزند، اما پاسداران آنها را در خانهٔ همسایه دستگیر کردند. آن دو نخست به زندان سپاه سقز، سپس به زندان اوین و در نهایت به زندان سنندج منتقل شدند. از دستگیری تا اعدام، کمتر از چهار ماه گذشت.
اعدام بیدادگاه
سرانجام در شبی از اوایل شهریور ۱۳۵۹ (منابع میان ۵ تا ۷ شهریور مردداند)، بدون تشکیل دادگاه رسمی و بدون کوچکترین فرصت دفاع، حکم اعدام دو خواهر در پادگان سنندج صادر و نزدیک سحر، حوالی ساعت ۴:۳۰ بامداد، اجرا شد. یکی از همبندان آنها که شاهد صحنه بود، روایت کرده که دو خواهر را با دستان بسته و در کنار هم، پشت به دیوار ایستاندند.
خانوادهٔ کعبی تا آخرین لحظه در بیخبری نگه داشته شده بودند؛ حتی به آنها گفته بودند روز جمعه شهلا و نسرین آزاد خواهند شد. پدر خانواده، هنگامی که به مغازهاش در سنندج زنگ زد و از پسر ۱۲سالهاش خواست مغازه را ببندد و به سنندج بیاید، چیزی نگفت؛ اما لحن و حالتش چنان بود که پسر بیدرنگ دریافت اتفاقی هولناک افتاده است. همان روز، لباسهای دو خواهر را جلوی درِ زندان سپاه به صورت مادرشان زدند.
در زندان سنندج، تنها پاسخی که به خانواده دادند این بود که شهلا و نسرین «آزاد نیستند» و اعدام شدهاند؛ حتی مکان دفن را نیز نخست پنهان کردند و سپس گفتند در قبرستان تایله به خاک سپرده شدهاند. وقتی پدر و مادر خواستند قبرها را بشکافند تا دریابند کدام دختر در کدام گور است، گورکن با اصرار خواست به او اعتماد کنند و خود نشان داد کدام قبر متعلق به شهلای بلندقامت است و کدام به نسرین. به گفتهٔ صریح برادرشان: «صددرصد مطمئنم که دادگاهی در کار نبود… ملاقاتی نیز در کار نبود. بهعلاوه، جرمی نیز برای خواهرانم اعلام نکردند.»
سایهای که بر خانواده ماند
پیامد این اعدامها به خواهران کعبی محدود نماند. برادر دیگرشان، صدیق، همزمان به اتهام هواداری از کومهله در زندان سنندج بهسر میبرد و خبر اعدام خواهرانش را از زبان یک پاسدار شنید. سالها بعد، در ۲۷ اسفند ۱۳۶۰، خانوادهٔ کعبی به همراه ۲۶ خانوادهٔ دیگر از سقز ـ که پسرانشان پیشمرگه بودند ـ به اردوگاهی در فولادشهر اصفهان تبعید شدند. پس از چهار سال بازگشتی موقت مقرر شد، اما پدر و مادر شهلا و نسرین دیگر هرگز به سقز بازنگشتند و در سنندج ماندند؛ به قول معروف کعبی، «انقلاب و مسائل بعد از آن زندگی مادر و پدرم را زیر و رو کرد. فرزندانشان را از دست دادند.»
از آن زمان تا امروز، اعدام خواهران کعبی بهعنوان یکی از نمادهای بیرحمی و بیدادگاهی آن دوره، در حافظهٔ جمعی کوردستان و در تاریخ جنبش پرستاری ایران زنده مانده است.
۵. ماهیت حقوقی: بیدادگاهی بهجای دادرسی
آنچه در این دادگاهها رخ داد، از منظر حقوقی، دادرسی به معنای متعارف نبود. نبود وکیل مدافع، نبود امکان دفاع، کوتاهی شدید زمان رسیدگی (گاه چند دقیقه) و اجرای فوری حکم، این رویهها را در چارچوب آنچه حقوقدانان «اعدام فراقضایی» یا دادگاههای صحرایی مینامند قرار میدهد. برخی پژوهشگران حقوق بشر این کشتارها را در چارچوب «حملهای گسترده و نظاممند علیه جمعیت غیرنظامی» و بنابراین مصداق جنایت علیه بشریت طبقهبندی میکنند؛ طبقهبندیای که بهطور طبیعی محل مناقشهٔ حقوقی و سیاسی است و باید در کنار روایت رسمی نظام وقت (که این اقدامات را «سرکوب تجزیهطلبی» و «مقابله با ضدانقلاب مسلح» میخواند) دیده شود.
احزاب کورد و بسیاری از ناظران بینالمللی این رویدادها را سرکوب خشونتبار خواستهای مشروع خودمختاری و حقوق ملی میدانستند که با ابزار دادگاههای انقلابی و بدون رعایت حداقل موازین دادرسی عادلانه انجام شد. تفاوت اساسی در نوع اتهام دو خواهر کعبی نمایان است: آنها نه عضو حزبی مسلح، بلکه پرستارانی بودند که به وظیفهٔ حرفهای خود ـ مداوای مجروحان، از هر دو طرف درگیری ـ عمل کرده بودند؛ همین امر پروندهٔ آنها را به یکی از بحثبرانگیزترین نمونهها برای منتقدان بدل کرده، چرا که مداوای مجروح جنگی، حتی بنا بر عرف حقوق بشردوستانهٔ بینالمللی، جرم شناخته نمیشود.
۶. پیامدها و بازتاب
این موج اعدامها، بهویژه تصویر منتشرشدهٔ اعدامهای فرودگاه سنندج، بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی یافت و به یکی از نخستین اسناد بصری معرف خشونت سیاسی جمهوری اسلامی نوپا بدل شد. از منظر روند تاریخی، این رویدادها را میتوان نقطهٔ آغاز الگویی دانست که در دهههای بعد نیز در برخورد با مطالبات ملی و سیاسی در کوردستان تکرار شد.
