خانهژن، ژیان، ئازادیژن، ژیان، ئازادی؛ از شعار اعتراضی تا گفتمان سیاسی ـ اجتماعی جهانشمول

ژن، ژیان، ئازادی؛ از شعار اعتراضی تا گفتمان سیاسی ـ اجتماعی جهانشمول

چیمن جوانرودی

“ژن، ژیان، ئازادی” را نمی‌توان صرفا شعاری اعتراضی دانست که در واکنش به قتل ژینا  امینی در شهریور ۱۴۰۱ در شرق کوردستان شکل گرفت. این شعار، که ریشه در سنت مبارزاتی زنان و جنبش آزادی‌خواهی کوردستان دارد، در جریان خیزش ۱۴۰۱ توانست از خاستگاه جغرافیایی و هویتی خود فراتر رود و به یکی از مهم‌ترین نشانه‌های اعتراضی علیه تبعیض جنسیتی، اقتدارگرایی و سلب آزادی‌های فردی و اجتماعی تبدیل شود. اعتراضات پس از مرگ ژینا امینی از سقز آغاز شد و در مدت کوتاهی به شهرهای ایران و سپس به عرصه عمومی جهانی راه یافت.

مقاله حاضر با رویکردی گفتمانی ـ اجتماعی می‌کوشد نشان دهد که جهانشمولی “ژن، ژیان، ئازادی”  ناشی از یکسان‌بودن تجربه زنان در جوامع مختلف نیست، بلکه از قابلیت ترجمه مفاهیم سه‌گانه آن به تجربه‌های متفاوت انسانی سرچشمه می‌گیرد. “زن” در این گفتمان که به  بدن، هویت و کرامت انسانی اشاره دارد؛ “زندگی” در برابر سیاست مرگ، خشونت و سرکوب قرار می‌گیرد؛ و “آزادی” حق تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی را نمایندگی می‌کند.

در  این شعار با عبور از تعریف محدود “مسئله زنان”، مسئله آزادی زن را به مسئله آزادی جامعه پیوند می‌دهد. همچنین، ظرفیت آن برای ایجاد همبستگی میان گروه‌های ملی، مذهبی، طبقاتی، نسلی و سیاسی متفاوت، نشان می‌دهد که می‌تواند به‌عنوان گفتمانی فراحزبی، فراملی و چندصدایی تحلیل شود. در این چارچوب، “زن” نه‌تنها یک مقوله جنسیتی، بلکه به نمادی از انسانی تبدیل می‌شود که خواهان مالکیت بر بدن، هویت، زندگی و آینده خویش است.

قتل ژینا  امینی در شهریور ۱۴۰۱، به نقطه آغاز یکی از گسترده‌ترین جنبش‌های اعتراضی تاریخ جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. ژینا  امینی، زن جوان کورد، اهل سقز، پس از بازداشت توسط گشت ارشاد در تهران جان باخت. مراسم خاکسپاری او در سقز به صحنه اعتراض تبدیل شد و شعار “ژن، ژیان، ئازادی” به‌سرعت به شعار محوری جنبشی بدل شد که دامنه آن از کوردستان به ایران گسترش یافت.

اهمیت این رخداد صرفا در گستردگی جغرافیایی اعتراضات نبود. آنچه اهمیت تاریخی بیشتری داشت، تبدیل یک شعار برخاسته از سنت مبارزاتی کوردستان به زبانی مشترک برای بیان مجموعه‌ای از مطالبات اجتماعی بود. زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و گروه‌های مختلف اجتماعی، با وجود تفاوت‌های هویتی و سیاسی، در اعتراض به اشکال گوناگون تبعیض و سرکوب، به این شعار پیوستند.

از این منظر، پرسش اصلی این مقاله چنین است:

چگونه شعاری که از یک تجربه مشخص جنسیتی و سیاسی در کوردستان آغاز شد، توانست به گفتمانی فراملی و دارای ظرفیت جهانشمول درباره آزادی انسان تبدیل شود؟

برای پاسخ به این پرسش، سه محور اصلی مورد بررسی قرار می‌گیرد: نخست، معنای جهانشمولی “ژن، ژیان، ئازادی”، دوم، نقش مسئله زنان در ایجاد همبستگی میان گروه‌های اجتماعی و هویتی مختلف؛ و سوم، تبدیل “زن” از یک موضوع خاص زنان به نمادی از خودمختاری و آزادی انسان.

۱.⁠ ⁠از یک شعار اعتراضی تا یک گفتمان

تفاوت میان “شعار” و “گفتمان” در دامنه معنایی و قدرت سازمان‌دهی اجتماعی آنهاست. شعار معمولا عبارتی فشرده برای بیان یک مطالبه یا اعتراض است اما گفتمان مجموعه‌ای از مفاهیم و ارزش‌هاست که به افراد امکان می‌دهد واقعیت اجتماعی را تفسیر و مناسبات قدرت را نقد کنند.

“ژن، ژیان، ئازادی” از این منظر قابلیت آن را دارد که فراتر از یک شعار سیاسی تحلیل شود. این عبارت سه مفهوم را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد که هرکدام بخشی از رابطه میان انسان و قدرت را مورد پرسش قرار می‌دهند:

زن، مسئله خود تعیین گری و کرامت؛

زندگی، مسئله حق زیستن و نفی “سیاست مرگ”؛

آزادی، مسئله حق تعیین سرنوشت و افق نهایی جامعه؛

در نتیجه، این سه مفهوم را می‌توان نه سه مطالبه جداگانه، بلکه سه سطح مرتبط از یک گفتمان رهایی‌بخش دانست.

در سطح نخست، بدن و هویت زن محل اعمال قدرت قرار می‌گیرد.

در سطح دوم، خود زندگی انسان در برابر خشونت و سرکوب قرار دارد.

 در سطح سوم، پرسش بنیادین درباره حق انسان برای تصمیم‌گیری درباره زندگی خویش مطرح می‌شود.

بنابراین، ساختار مفهومی شعار را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

ژن ← خود تعیین‌گری

ژیان ← کرامت

ئازادی ← تعیین سرنوشت

این پیوند، ظرفیت گفتمانی شعار را توضیح می‌دهد.

 ۲.⁠ ⁠چرا شعار “ژن،ژیان،ئازادی” جهانشمول است؟

جهانشمولی این شعار به معنای آن نیست که زنان در تمام جوامع جهان دقیقا با یک مسئله مواجه‌اند. تفاوت‌های تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میان جوامع بسیار گسترده است.

جهانشمولی در اینجا به معنای قابلیت ترجمه مفاهیم آن به تجربه‌های متفاوت انسانی است.

“ژن” می‌تواند در یک جامعه به مسئله حجاب اجباری، در جامعه‌ای دیگر به خشونت خانگی، در جامعه‌ای دیگر به تبعیض شغلی و در جامعه‌ای دیگر به محدودیت حقوق باروری ، یا نقش او در تصمیمات  کلان سیاسی اشاره کند.

تجربه‌ها متفاوت‌اند، اما پرسش مشترک باقی می‌ماند:

چه کسی حق دارد درباره بدن، هویت و زندگی انسان تصمیم بگیرد؟

از همین‌جا مسئله زنان از یک موضوع محدود به زنان به مسئله‌ای عمومی درباره قدرت  و اقتدار تبدیل می‌شود.

اگر بدن زن محل اعمال اقتدار باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چه سازوکاری به قدرت اجازه می‌دهد در خصوصی‌ترین قلمرو زندگی انسان مداخله کند.

در نتیجه، مبارزه برای حق انتخاب زن، هم‌زمان مبارزه برای اصل گسترده‌تر  حق انسانی خود  است.

 ۳.⁠ “ژن” به مثابه مسئله سیاسی

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این گفتمان، سیاسی‌شدن بدن زن است.

بدن زن در بسیاری از نظام‌های پدرسالار صرفا یک واقعیت زیستی تلقی نمی‌شود، بلکه به میدان اعمال قدرت، تعریف هویت، تنظیم رفتار و تعیین نقش اجتماعی تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، مسئله پوشش دیگر صرفا مسئله‌ای فرهنگی نیست.  هنگامی که پوشش از طریق اجبار دولتی تعیین می‌شود، مسئله به رابطه میان بدن و قدرت سیاسی تبدیل می‌شود.

از این منظر، مقاومت زن در برابر کنترل بدن خود، نوعی مقاومت در برابر حق انحصاری قدرت برای تعریف انسان است.

به همین دلیل، “ژن” در شعار “ژن، ژیان، ئازادی” را نمی‌توان صرفا یک مقوله جمعیتی یا جنسیتی دانست. زن در اینجا به سوژه‌ای سیاسی تبدیل می‌شود که می‌گوید:

بدن من، هویت من و زندگی من متعلق به خود من است.

این گزاره، یکی از بنیادی‌ترین اصول اندیشه آزادی‌خواهانه مدرن یعنی خود تعیین‌گری فرد را به مرکز مبارزه اجتماعی منتقل می‌کند.

 ۴.⁠ ⁠«”ژیان” در برابر سیاست مرگ

واژه “ژیان” در این شعار نیز معنایی بسیار فراتر از زنده‌بودن دارد.

زندگی در این گفتمان، زندگی همراه با کرامت، امنیت، انتخاب و امکان ساختن آینده است.

در مقابل، “سیاست مرگ” را می‌توان در اشکالی چون سرکوب، خشونت، اعدام، جنگ، شکنجه، زندان و ایجاد ترس اجتماعی مشاهده کرد.

بنابراین “ژیان” در کنار “ژن” قرار می‌گیرد تا نشان دهد مسئله زن فقط حق پوشش یا برابری حقوقی نیست؛ مسئله، حق داشتن یک زندگی انسانی و آزاد است.

از این منظر، “ژن” و “ژیان” یکدیگر را تکمیل می‌کنند:

اگر زن نتواند درباره بدن و هویت خود تصمیم بگیرد، زندگی او تحت سلطه قرار دارد؛ و اگر زندگی انسان تحت سلطه و خشونت باشد، آزادی او نیز معنای واقعی خود را از دست می‌دهد.

 ۵.⁠ ⁠”ئازادی” به مثابه حق تعیین سرنوشت.

⁠”ئازادی” در پایان شعار، دو مفهوم نخست را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

آزادی صرفا نبود اجبار فیزیکی نیست؛ بلکه شامل توانایی انسان برای تصمیم‌گیری درباره زندگی خویش نیز می‌شود.

از این منظر، آزادی شامل آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی اندیشه، آزادی انتخاب سبک زندگی، آزادی باور، حق آموزش، حق استفاده از زبان مادری، حق مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی است.

به همین دلیل است که مسئله حجاب اجباری می‌تواند به مسئله آزادی بیان و سپس به آزادی سیاسی و اجتماعی پیوند بخورد.

کنترل بدن می‌تواند یکی از نخستین اشکال کنترل جامعه باشد.

هرجا قدرت سیاسی بتواند درباره خصوصی‌ترین انتخاب‌های انسان تصمیم بگیرد، امکان گسترش همان منطق به سایر عرصه‌های زندگی نیز وجود دارد.

در نتیجه، مقاومت در برابر کنترل بدن زن می‌تواند به یکی از نقاط مهم مقاومت در برابر اقتدارگرایی تبدیل شود.

⁠٦-چرا زنان توانستند زمینه همبستگی گروه‌های مختلف را ایجاد کنند؟

یکی از ویژگی‌های برجسته جنبش ژینا، عبور آن از بسیاری از مرزهای اجتماعی و هویتی بود.

این جنبش توانست، دست‌کم در سطح شعار و همبستگی اعتراضی، گروه‌هایی با تفاوت‌های عمیق را در کنار یکدیگر قرار دهد:

کورد، فارس، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن و سایر ملیتها؛

شیعه، سنی، مسیحی، بهائی، بی‌دین و دیگر باورها؛

چپ، راست و گرایش‌های مختلف سیاسی؛

مذهبی و سکولار؛

مرکز و پیرامون؛

طبقات متوسط و محروم؛

نسل‌های مختلف؛

زنان و مردان.

در بسیاری از جنبش‌های سیاسی، اتحاد اجتماعی از توافق بر سر یک برنامه سیاسی مشخص آغاز می‌شود. اما “ژن، ژینا. ئازادی” ظرفیت متفاوتی نشان داد: نخست بر یک تجربه انسانی و ارزش مشترک تأکید کرد و سپس امکان گفت‌وگوی سیاسی را فراهم ساخت.

این ویژگی به شعار اجازه داد که در عین حفظ خاستگاه کُوردستانی خود، به زبانی فراگیر تبدیل شود.

 ۷.⁠ ⁠از هویت کورد بودن به جهانشمولی

یکی از نکات مهم در تحلیل این جنبش،  آن است که خاستگاه کوردستانی بودن  آن را نباید در تضاد با جهانشمولی آن قرار داد.

برعکس، تجربه ژینا نشان داد که یک تجربه تاریخی  می‌تواند حامل یک پیام جهانشمول باشد.

ژینا  امینی یک زن کورد بود. اعتراض نیز از کوردستان آغاز شد. اما مسئله‌ای که مرگ او در مرکز توجه قرار داد،  بە کوردستان محدود نبود .

در اینجا می‌توان میان خاص‌بودن تجربه و جهانشمول‌بودن ارزش تفاوت گذاشت.

تجربه ژینا خاص بود؛ اما ارزش‌هایی که این تجربه برجسته کرد ــ کرامت، برابری، خود تعیین‌گری و آزادی ــ می‌توانند جهانشمول باشند.

جهانشمولی بنابراین به معنای حذف تفاوت‌ها نیست؛ بلکه به معنای یافتن ارزش مشترک در میان تفاوت‌هاست.

 ۸.⁠ ⁠فراملیتی و فراحزبی بودن گفتمان

ژن، ژینا. ئازادی” به دلیل آنکه به یک حزب یا ایدئولوژی سیاسی خاص محدود نمی‌شود، ظرفیت فراحزبی دارد.

فراحزبی بودن به معنای حذف اختلافات سیاسی یا انکار تاریخچەی شعار نیست. برعکس، افراد و جریان‌های مختلف همچنان می‌توانند درباره نظام سیاسی آینده، اقتصاد، رابطه مرکز و پیرامون، مسئله ملی، دین و دولت یا شکل حکومت اختلاف نظر داشته باشند.

اما می‌توانند در یک سطح بنیادی‌تر بر سر یک اصل مشترک توافق کنند:

هیچ قدرتی نباید حق مالکیت بر انسان و زندگی او را داشته باشد.

از همین‌جا امکان شکل‌گیری نوعی سیاست ائتلافی به وجود می‌آید؛ سیاستی که تفاوت‌ها را حذف نمی‌کند، بلکه آنها را در چارچوب ارزش‌های مشترک قابل همزیستی می‌کند.

 ۹.⁠ ⁠چرا مردان نیز در این گفتمان جای دارند؟

اگر زن را فقط به معنای یک گروه اجتماعی خاص در نظر بگیریم، ظرفیت سیاسی شعار محدود خواهد شد.

مبارزه برای آزادی زنان، در عین آنکه از تجربه خاص زنان آغاز می‌شود، می‌تواند به مبارزه‌ای برای آزادی کل جامعه تبدیل شود.

زیرا نظامی که درباره بدن زن تصمیم می‌گیرد، ممکن است در دیگر حوزه‌های زندگی نیز بر آزادی انسان محدودیت اعمال کند:

آزادی بیان؛

آزادی تشکل؛

آموزش؛

روابط اجتماعی؛

سبک زندگی؛

باور و مذهب؛

هویت ملی و زبانی؛

و زندگی خصوصی.

بنابراین مشارکت مردان در مبارزه برای آزادی زنان به معنای جایگزین‌شدن آنان به جای زنان نیست؛ بلکه به معنای پذیرش این اصل است که آزادی زن بخشی از آزادی جامعه است.

البته مرکزیت تجربه و عاملیت زنان باید حفظ شود. مردان نباید به نام دفاع از زنان، بار دیگر نقش سخنگو و تصمیم‌گیرنده درباره زنان را بر عهده بگیرند.

۱۰. زن به مثابه نقطه مقاومت در برابر قدرت

از منظر نظری، می‌توان گفت بدن زن یکی از مهم‌ترین عرصه‌های آزمون رابطه میان قدرت و جامعه است.

قدرتی که می‌تواند نوع پوشش، رفتار، روابط، حضور اجتماعی و حتی ظاهر بدن را تنظیم کند، در واقع توانایی مداخله در حوزه‌ای بسیار خصوصی را به نمایش می‌گذارد.

به همین دلیل، مقاومت در برابر کنترل بدن زن می‌تواند فراتر از یک اعتراض حقوقی باشد و به یک مقاومت نمادین علیه منطق سلطه تبدیل شود.

و مقاومت زن، می‌تواند آزمایشگاه آزادی جامعه باشد.

این گزاره یکی از مهم‌ترین دلایل تبدیل‌شدن مسئله زنان به مرکز یک جنبش اجتماعی گسترده است.

وحضور زنان در امر تصمیم‌گیری کلان امری بدیهی باشد .

کوتاە سخن

“ژن، ژیان، ئازادی” را باید در زمینه تاریخی و اجتماعی خاص خود، یعنی تجربه زنان و جامعه کوردستان و سپس اعتراضات گسترده ایران پس از مرگ ژینا امینی، درک کرد. بااین‌حال، محدودکردن آن به یک شعار مربوط بە یک ملت یا صرفا یک مطالبه مربوط به بخشی از حقوق زنان، ظرفیت واقعی آن را نادیده می‌گیرد.

این شعار از یک تجربه مشخص آغاز شد، اما به دلیل ساختار مفهومی خود توانست به مسئله‌ای گسترده‌تر درباره رابطه انسان و قدرت تبدیل شود.

“ژن” در آن، بیانگر حق مسلم بر  بدن، هویت و کرامت انسانی خود  است؛

“ژیان” بیانگر حق زیستن با امنیت، کرامت و امید است؛

و “ئازادی” بیانگر حق تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی است.

از این منظر، جهانشمولی “ژن، ژیان، ئازادی” در یکسان‌بودن تجربه انسان‌ها نیست، در امکان یافتن یک اصل مشترک در میان تجربه‌های متفاوت است.

این گفتمان همچنین نشان می‌دهد که جهانشمولی الزاما در برابر هویت‌های ملی قرار ندارد. یک تجربه کوردستانی  می‌تواند به زبان مشترک یک جامعه تبدیل شود و سپس در سطح جهانی پژواک پیدا کند، بدون آنکه هویت و تاریخ خاستگاه خود و ارتباط محتوایی شعار با آن را انکار کند.

بنابراین می‌توان “ژن، ژیان، ئازادی”را نوعی گفتمان رهایی‌بخش، چندصدایی، فراحزبی و فراملی دانست که پرسش بنیادی آن نه فقط حقوق زنان، بلکه پرسشی درباره خود انسان است:

چه کسی حق دارد درباره بدن، هویت، زندگی و آینده انسان تصمیم بگیرد؟

پاسخی که این گفتمان پیشنهاد می‌کند روشن است:

انسان باید صاحب بدن، هویت، زندگی و سرنوشت خویش باشد.

از همین نقطه است که “ژن” از یک موضوع خاص زنان فراتر می‌رود، “ژیان” به یک مطالبه سیاسی تبدیل می‌شود و “ئازادی” به افق مشترک انسان‌ها بدل می‌گردد.

مقالات دیگر