حملات اخیر به دفتر نخستوزیر اقلیم کوردستان را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اقدام امنیتی علیه اربیل تحلیل کرد. مجموعهای از تحولات همزمان در روابط تهران و واشنگتن، مذاکرات غیرمستقیم با بخشهایی از ساختار جمهوری اسلامی، رقابت میان جریانهای سیاسی و نظامی در ایران و همچنین تحولات عراق و سوریه، نشان میدهد که این حملات ــ در صورت تأیید نقش جمهوری اسلامی ــ میتواند حامل چند پیام همزمان برای بازیگران منطقهای باشد.
یکی از مهمترین زمینههای این حملات، اظهارات دونالد ترامپ درباره باز شدن کانالهای ارتباطی میان دولت آمریکا و سپاه پاسداران است. انتشار این اظهارات نگرانیهایی را در میان بخشهایی از ساختار سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است؛ بهویژه در شرایطی که گزارشهایی درباره تماسها و مذاکرات غیرمستقیم میان واشنگتن و بخشهای مختلف حاکمیت ایران مطرح شده است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد بخشی از ساختار قدرت در تهران نگران آن است که جریانها یا واسطههای مختلف، بدون هماهنگی با یکدیگر، وارد مذاکرات جداگانه با آمریکا شوند. هشدار به میانجیها و واسطهها درباره پیامدهای مذاکره پنهانی با جناحهای مختلف جمهوری اسلامی نیز میتواند در همین چارچوب قابل تفسیر باشد. اظهارات عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، درباره «مشکوک» بودن حملات نیز از همین منظر مورد توجه قرار گرفته است.
پیش از این نیز افرادی مانند جرد کوشنر و جی.دی. ونس از تماس یا مذاکره با بخشهایی از ساختار جمهوری اسلامی سخن گفته بودند؛ موضوعی که نشان میدهد در تهران با یک ساختار یکپارچه در برابر آمریکا مواجه نیستیم. رقابت میان مراکز مختلف قدرت و نبود اعتماد میان آنها، تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی و امنیتی را پیچیدهتر کرده است.
بیاعتمادی در ساختار قدرت؛ جنگی در دل جنگ
یکی از نکات مهم در تحلیل این حملات، شکاف و بیاعتمادی میان رقبای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی است. در شرایطی که کانالهای ارتباطی با آمریکا به دلایل امنیتی و سیاسی بهشدت محدود و حساس شدهاند، حتی احتمال مذاکره مستقل یک جریان با واشنگتن میتواند برای جریانهای رقیب تهدید تلقی شود.
کامران متین، استاد روابط بینالملل در دانشگاه ساسکس، در گفتوگو با بیبیسی فارسی، در صورت اثبات نقش جمهوری اسلامی، احتمال داده است که حملات بتواند بخشی از آرایش تهاجمیتر جمهوری اسلامی در مواجهه با آمریکا باشد. از این منظر، ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح، با توجه به فشارهای اقتصادی سنگین بر ایران، میتواند هزینههای قابل توجهی برای جمهوری اسلامی ایجاد کند و حکومت را به سمت اقدامات پرریسکتر سوق دهد.
پیام به امارات؛ اقلیم در میانه رقابت منطقهای
عامل دیگری که میتواند در پشت این حملات قرار داشته باشد، رقابت جمهوری اسلامی با امارات متحده عربی است. در ماههای اخیر، درگیریهای منطقهای میان نیروهای نزدیک به ایران و رقبای آنها در یمن بار دیگر اهمیت رقابت تهران با ابوظبی و دیگر کشورهای عربی را برجسته کرده است.
روابط نزدیک اقلیم کردستان با امارات نیز میتواند از نگاه تهران حساسیتزا باشد. بنابراین، اگر حملات با هدف ارسال پیام سیاسی انجام شده باشند، یکی از مخاطبان این پیام میتواند امارات باشد: جمهوری اسلامی قادر است منافع و شرکای منطقهای این کشور را در نقاط مختلف هدف قرار دهد.
فشار برای اجرای توافق امنیتی ایران و عراق
اما مهمترین پیام حملات ممکن است مستقیماً متوجه اربیل باشد. جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته خواهان اجرای توافق امنیتی میان ایران و عراق درباره خلع سلاح و دور کردن نیروهای احزاب کورد مخالف جمهوری اسلامی از مرزهای ایران بوده است.
در سوی دیگر، دولت عراق نیز با مسئله نیروهای مسلح شیعه و آینده گروههای مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی مواجه است. به همین دلیل، همزمانی این دو روند برای تهران اهمیت ویژهای دارد: جمهوری اسلامی میخواهد اجرای توافق مربوط به نیروهای کرد تسریع شود، اما در مقابل، نسبت به روند خلع سلاح گروههای مسلح شیعه در عراق حساس است.
از این منظر، حمله به اربیل میتواند حامل یک پیام روشن باشد: اگر قرار است روند خلع سلاح گروههای مسلح در عراق دنبال شود، جمهوری اسلامی انتظار دارد این روند در اقلیم کوردستان نیز با جدیت اجرا شود و احزاب کورد مخالف جمهوری اسلامی از ظرفیت نظامی خود محروم شوند.
در واقع، تهران ممکن است تلاش کند میان دو پرونده ارتباط ایجاد کند؛ یعنی هرگونه انعطاف در برابر خلع سلاح نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی در عراق، در مقابل با فشار بیشتر برای خلع سلاح نیروهای کرد همراه شود.
سوریه؛ حلقه دیگری از فشار بر اربیل
تحولات سوریه نیز میتواند یکی دیگر از عوامل نگرانی تهران باشد. روابط اقلیم کوردستان با دولت جدید سوریه و سفر نچیروان بارزانی به دمشق و استقبال گرم احمد الشرع از او، برای جمهوری اسلامی صرفاً یک تحول دیپلماتیک عادی نیست.
تهران نسبت به شکلگیری ترتیبات جدید امنیتی در سوریه و احتمال همکاری دمشق با آمریکا، بهویژه در پرونده گروههای مسلح منطقه، حساس است. در چنین شرایطی، گسترش روابط اربیل با دمشق میتواند از نگاه جمهوری اسلامی بخشی از یک شبکه جدید همکاری منطقهای تلقی شود که در آینده ممکن است موقعیت تهران را بیش از پیش محدود کند.
از این زاویه، حمله به دفتر نخستوزیر اقلیم میتواند علاوه بر پیام مستقیم به اربیل، هشداری درباره گسترش روابط این اقلیم با بازیگران جدید منطقهای باشد؛ پیامی با این مضمون که تهران نسبت به نزدیکی اربیل به دمشق، ابوظبی و واشنگتن بیتفاوت نخواهد ماند.
اربیل؛ هدفی برای ارسال چند پیام
اگر فرضیه نقش جمهوری اسلامی در این حملات درست باشد، هدف آن را نمیتوان صرفاً در یک پرونده جستوجو کرد. حمله میتواند همزمان پیامی به اربیل، بغداد، امارات، آمریکا و حتی رقبای داخلی جمهوری اسلامی باشد.
برای اربیل، پیام فشار برای اجرای توافق امنیتی و محدود کردن فعالیت احزاب کورد مخالف تهران است. برای بغداد، یادآوری این است که پرونده گروههای مسلح شیعه و کورد از نگاه تهران دو پرونده جدا از هم نیستند. برای امارات، میتواند هشدار درباره هزینههای همکاری با بازیگران نزدیک به غرب باشد و برای واشنگتن نیز پیامی درباره توان جمهوری اسلامی برای گسترش میدان تقابل فراتر از مرزهای ایران.
اما در سطح داخلی، شاید مهمترین پیام این حملات متوجه خود ساختار قدرت در جمهوری اسلامی باشد: در شرایطی که کانالهای ارتباطی مختلفی با آمریکا شکل گرفته و احتمال مذاکرات میان جناحها و مراکز مختلف قدرت افزایش یافته است، هرگونه تلاش برای مذاکره مستقل یا توافق جداگانه میتواند با واکنش جریانهای رقیب مواجه شود.
به این ترتیب، حمله به اربیل را میتوان بخشی از یک بازی پیچیدهتر دانست؛ بازیای که در آن جمهوری اسلامی، همزمان با فشار خارجی، با شکاف و بیاعتمادی درونی نیز دستوپنجه نرم میکند و تلاش دارد با استفاده از ابزارهای امنیتی و نظامی، هم متحدان و رقبای منطقهای خود را تحت فشار قرار دهد و هم مانع از آن شود که تحولات عراق، سوریه و اقلیم کردستان به ضرر موقعیت منطقهای تهران تمام شود.
