خانهسیاست و قدرتاحزاب کوردآیا رویای کوردها در سوریه به پایان رسید؟

آیا رویای کوردها در سوریه به پایان رسید؟

هیمن بایزیدپور

در ۲۰ اوت ۲۰۲۶ (۲۹ مرداد ۱۴۰۵)، مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، در مراسم صدمین سالگرد شهر قامشلو اعلام کرد که مرحله ادغام نهادهای نظامی، امنیتی و اداری کوردها در ساختار دولت سوریه «به طور کامل تکمیل شده» است. این اعلام نقطه پایانی بر روندی است که از توافق ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶ میان عبدی و احمد الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه، آغاز شده بود — توافقی که خود پس از هفته‌ها درگیری نظامی میان نیروهای کورد و نیروهای دمشق، و از دست رفتن بخش قابل توجهی از قلمرو تحت کنترل کوردها در مناطق نفت‌خیز شمال شرق، به امضا رسید.

طبق گزارش‌های خبری اخیر، عبدی همچنین اعلام کرد که تمامی نیروهای غیرسوری وابسته به SDF (که عمدتاً به احزاب کوردی سه بخش دیگر کردستان اشاره دارد) کشور را ترک کرده‌اند و ده‌ها هزار نیروی سابق SDF اکنون به‌طور رسمی کارمند وزارتخانه‌های دولت سوریه محسوب می‌شوند. رسانه‌هایی مانند خبرگزاری فرانسه، عرب نیوز و رویترز این رویداد را با عباراتی چون «پایان یک دهه خودمختاری کوردها در شمال شرق سوریه» توصیف کرده‌اند.

با این حال، پرسش اصلی همچنان باز است: آیا این ادغام واقعاً به معنای «پایان رویای کوردها» است، یا صرفاً تغییر شکل آن به مسیری جدید — از میدان نبرد به عرصه سیاسی و قانون اساسی؟ در ادامه، استدلال‌های دو سوی این بحث بررسی می‌شود.


استدلال‌هایی که از «پایان رویای خودمختاری» حمایت می‌کنند

۱. از خودمختاری فعلی به ادغام کامل از سال ۲۰۱۲ که نیروهای کوردی کنترل بخش‌های وسیعی از شمال شرق سوریه را در پی عقب‌نشینی ارتش اسد به دست گرفتند، «ادارهٔ خودمختار شمال و شرق سوریه» (روژآوا) یک ساختار موازیِ حکومتی، قضایی، آموزشی و نظامی مستقل از دمشق را اداره می‌کرد. اکنون این ساختار به‌طور رسمی در نهادهای دولت مرکزی حل شده و دیگر به‌عنوان یک نهاد اداری و نظامی مجزا وجود ندارد. این خودِ تعریفِ فروپاشی پروژه خودمختاری است، نه صرفاً یک تغییر تاکتیکی.

۲. تضعیف تدریجی قدرت نظامی SDF به گفته فابریس بالانش، کارشناس مسائل سوریه، پس از آنکه ارتش الشرع کنترل استان‌های رقه و دیرالزور را از کوردها گرفت، جنگجویان عرب که پیش‌تر بخشی از صفوف SDF بودند به‌طور دسته‌جمعی از آن جدا شدند و قدرت این نیرو تقریباً نصف شد. این روند نشان می‌دهد که SDF از یک ائتلاف چندقومیتی قدرتمند به یک نیروی عمدتاً کوردی و کوچک‌تر تقلیل یافته — روندی که چانه‌زنی آینده کوردها را ضعیف‌تر می‌کند.

۳. از دست دادن اهرم‌های راهبردی دمشق کنترل فرودگاه قامشلو، میدان‌های کلیدی نفتی و گذرگاه‌های مرزی را در دست گرفته است. این منابع، که پیش‌تر مهم‌ترین برگ‌های چانه‌زنی اقتصادی و نظامی کوردها بودند، اکنون در اختیار دولت مرکزی قرار دارند.

۴. کاهش حمایت بین‌المللی ایالات متحده که سال‌ها حامی اصلی SDF در جنگ با داعش بود، پس از سقوط بشار اسد و روی کار آمدن دولت مورد حمایت واشنگتن، از حمایت ویژه خود از کوردها دست کشید و این توافق ادغام را «تاریخی» خواند — عبارتی که به‌وضوح نشان می‌دهد آمریکا اکنون یکپارچگی سوریه را بر ادامه خودمختاری کوردی ترجیح می‌دهد.

۵. دیدگاه صریح کارشناسان موتلو چیویروغلو، تحلیلگر مسائل کورد مستقر در واشنگتن، انحلال عملی SDF را «یک پایان تلخ» توصیف کرده است. همچنین گزارش عرب‌نیوز مستقیماً این رویداد را «پایان رویای دیرینه کوردها برای خودمختاری» نامیده است.


استدلال‌هایی که این نتیجه‌گیری را کامل نمی‌دانند

۱. کسب حقوقی که پیش‌تر هرگز وجود نداشت برای اولین‌بار از زمان استقلال سوریه در سال ۱۹۴۶، فرمان ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶ رسماً «حقوق ملی» کوردها و زبان کوردی را به رسمیت شناخت. کوردهایی که در پی سرشماری بحث‌برانگیز ۱۹۶۲ تابعیت خود را از دست داده بودند نیز اکنون تابعیت سوری دریافت کرده‌اند. این دستاوردها، هرچند کمتر از خودمختاری‌اند، اما در مقایسه با سرکوب سیستماتیک دهه‌های گذشته — که در آن آموزش زبان کوردی و برگزاری اعیاد ملی ممنوع بود — گامی بی‌سابقه محسوب می‌شوند.

۲. حضور کوردها در ساختار قدرت جدید انتصاب نورالدین احمد عیسی (کورد اهل قامشلو) به استانداری حسکه و سیپان حمو به معاونت منطقه‌ای وزیر دفاع نشان می‌دهد که ادغام لزوماً به معنای حذف کامل نفوذ کوردها از قدرت نیست، بلکه می‌تواند به معنای ورود آنان به درون ساختار دولت مرکزی باشد — هرچند با شرایط و محدودیت‌های جدید.

۳. تغییر میدان مبارزه، نه پایان آن خودِ مظلوم عبدی این نکته را صریحاً بیان کرد: «مبارزه ما برای تثبیت حقوق مردممان در قانون اساسی ادامه خواهد یافت.» بر اساس گزارش‌های اخیر، رهبری کوردی اکنون تمرکز خود را از میدان نظامی به عرصه سیاسی و قانون‌اساسی منتقل کرده و خواستار تضمین آموزش به زبان مادری، نمایندگی سیاسی عادلانه و اداره محلی دموکراتیک است. برخی گزارش‌ها حتی از احتمال تشکیل یک حزب سیاسی توسط عبدی برای ادامه این مبارزه در چارچوب سیاسی سوریه خبر داده‌اند.

۴. ارزیابی محتاطانه کارشناسان بین‌المللی بنته شلر، رئیس بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در بنیاد هاینریش‌بل در برلین، می‌گوید هرچند ادغام کامل SDF یک امتیاز دشوار برای بسیاری از کوردهاست، اما امیدها برای خودگردانی اکنون بیشتر در سطح محلی (شهرداری‌ها) تا سطح استانی دنبال می‌شود — یعنی نه پایان کامل آرمان خودگردانی، بلکه کوچک‌شدن دامنه آن. او همچنین تأکید می‌کند که اقدامات الشرع در به‌رسمیت‌شناختن حقوق کوردها فراتر از هر دولت پیشین سوریه بوده، هرچند این حقوق هنوز در قانون اساسی نهایی گنجانده نشده‌اند.

۵. مسائل حل‌نشده باقی‌مانده گزارش‌های تازه نشان می‌دهند که موضوعاتی مانند آموزش به زبان کوردی، بازگشت آوارگان، وضعیت نیروهای زنانه (یگان‌های حفاظت زنان/YPJ)، و رابطه برخی جناح‌های SDF با حزب کارگران کردستان (PKK) هنوز حل‌نشده باقی مانده‌اند. این نشان می‌دهد روند ادغام، هرچند از نظر نظامی و اداری «تکمیل» اعلام شده، اما از نظر سیاسی و حقوقی همچنان در جریان است و نتیجه نهایی آن به تضمین‌های آتی در قانون اساسی سوریه بستگی دارد.


آیا تضمین بین‌المللیِ الزام‌آور برای اجرای وعده‌ها وجود دارد؟

یکی از پرسش‌های کلیدی که پس از هر توافق مطرح می‌شود این است: اگر دمشق به وعده‌های خود درباره حقوق کوردها عمل نکند، کوردها با از دست دادن نیروی نظامی مستقل خود چه اهرم فشاری در اختیار دارند؟ بررسی شواهد نشان می‌دهد پاسخ چندان امیدوارکننده نیست.

نبود ضمانت الزام‌آور هیچ سازوکار رسمی و الزام‌آور بین‌المللی — نظیر قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، معاهده تضمین‌شده یا نیروی ناظر بین‌المللی — پشتوانه این توافق نیست. آنچه وجود دارد صرفاً حمایت سیاسی و دیپلماتیک آمریکا و فرانسه است. تام برک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه، این توافق را «تاریخی» توصیف کرد و فرانسه نیز اعلام کرد در تسهیل مذاکرات نقش داشته، اما این‌ها بیانیه‌های حمایتی‌اند، نه تعهدات امنیتی رسمی. هیچ نهاد نظارتی مستقلی نیز برای پایش اجرای بندهای مربوط به حقوق کوردها تعیین نشده است.

سابقه بدعهدی‌های پیشین توافق کنونی در واقع سومین توافق میان دمشق و SDF است. نخستین توافق (مارس ۲۰۲۵) عملاً به جایی نرسید و طرفین یکدیگر را به کارشکنی متهم کردند؛ در همان بازه، الشرع نمایندگان کورد را از روند تدوین قانون اساسی موقت کنار گذاشت و هیچ اشاره‌ای به حقوق کوردها در آن نگنجاند — بدون آنکه هیچ پیامد یا فشار مؤثری از سوی جامعه بین‌المللی متوجه دمشق شود. توافق دوم نیز تنها پس از یک دور تازه درگیری نظامی و پیشروی ارتش دولتی به امضا رسید. این الگو نشان می‌دهد که تعهدات پیشین بدون هزینه واقعی نقض شده‌اند.

اهرم‌های باقی‌مانده کوردها با وجود از دست دادن نیروی نظامی مستقل با این حال، چند اهرم — هرچند به‌مراتب ضعیف‌تر از دوران خودمختاری کامل — همچنان در اختیار کوردهاست:

  • وزن جمعیتی و ظرفیت بسیج مدنی: کوردها بزرگ‌ترین اقلیت سازمان‌یافته سوریه‌اند و در صورت نقض تعهدات، امکان اعتراض و نافرمانی مدنی گسترده در مناطق کوردنشین باقی می‌ماند.
  • انسجام محلی نیروهای ادغام‌شده: برخلاف خواست اولیه دمشق، نیروهای SDF به‌صورت واحدها و بریگادهای یکپارچه (نه به‌صورت فردی) وارد ارتش سوریه شده‌اند؛ این ساختار می‌تواند در عمل انسجام فرماندهی محلی را تا حدی حفظ کند.
  • اهمیت اقتصادی-راهبردی منطقه: حسکه و شمال شرق سوریه حدود ۹۵ درصد منابع نفت و گاز کشور را در خود جای داده‌اند. بازگشت ناآرامی به این منطقه هزینه اقتصادی سنگینی برای دولت الشرع در پی خواهد داشت.
  • حمایت غیررسمی آمریکا و اسرائیل: در دوره‌های تنش پیشین (مانند درگیری‌های حلب)، مداخله مستقیم آمریکا از تشدید خشونت جلوگیری کرد و اسرائیل نیز آشکارا از کوردها حمایت کرده است؛ این حمایت رسمی نیست، اما نشان‌دهنده منافع بازیگران بین‌المللی در جلوگیری از سرکوب کامل کوردهاست.
  • گره‌خوردگی با روند صلح ترکیه-PKK: بخشی از پذیرش این توافق توسط کوردها، وعده‌های غیررسمی ترکیه در چارچوب مذاکرات با عبدالله اوجالان بود. اما این پیوند یک شمشیر دولبه است: اگر روند صلح ترکیه با PKK متوقف یا بی‌نتیجه شود، انگیزه آنکارا برای فشار به دمشق جهت رعایت حقوق کوردها نیز کاهش می‌یابد — یعنی سرنوشت کوردهای سوریه تا حد نگران‌کننده‌ای به تحولات داخلی ترکیه، و نه به یک تضمین مستقل، گره خورده است.

به‌طور خلاصه، تنها «ضمانت» واقعی موجود، فشار سیاسی مستمر بازیگران خارجی (آمریکا، فرانسه، و تا حدی اسرائیل) بر دمشق و هزینه‌ای است که بازگشت به درگیری نظامی برای دولت الشرع در پی خواهد داشت — نه یک چارچوب حقوقی الزام‌آور. تا زمانی که حقوق کوردها رسماً در قانون اساسی دائمی سوریه گنجانده نشود، همچنان این خطر وجود دارد که این توافق به سرنوشت تعهدات نقض‌شده مارس ۲۰۲۵ دچار شود.


جمع‌بندی

واقعیت انکارناپذیر این است که ساختار خودمختار و موازیِ اداری-نظامی کوردها در شمال شرق سوریه — که از سال ۲۰۱۲ شکل گرفته بود — دیگر به شکل قبلی وجود ندارد؛ کنترل مرزها، فرودگاه‌ها، میدان‌های نفتی و نیروهای مسلح اکنون در دست دمشق است. از این منظر، بسیاری از تحلیلگران و حتی خودِ رسانه‌ها این رویداد را «پایان رویای دیرینه خودمختاری کوردی» می‌نامند، و این توصیف با واقعیت‌های میدانی همخوانی دارد.

اما این پایان به معنای شکست کامل یا بازگشت به وضعیت سرکوب پیشین نیست. کوردهای سوریه برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر این کشور، حقوق ملی، تابعیت و برخی جایگاه‌های رسمی در ساختار قدرت را به دست آورده‌اند — دستاوردهایی که پیش از سقوط اسد و ظهور رهبری جدید سوریه غیرقابل تصور بود. آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، نه لزوماً «پایان مطلق» آرمان کوردی، بلکه تغییر ماهیت آن از پروژه‌ای نظامی-سرزمینی (خودمختاری) به پروژه‌ای سیاسی-حقوقی (برابری شهروندی و تضمین‌های قانون اساسی) است.

سرنوشت نهایی این آرمان اکنون به عواملی بستگی دارد که هنوز نامعلوم‌اند: محتوای قانون اساسی جدید سوریه، میزان پایبندی دمشق به وعده‌های خود درباره آموزش و فرهنگ کوردی، جایگاه ترکیه به‌عنوان بازیگر منطقه‌ای تأثیرگذار و مخالف هرگونه خودمختاری کوردی در مرزهای خود، و توانایی رهبری کوردی در تبدیل نفوذ نظامی از‌دست‌رفته به نفوذ سیاسی پایدار در ساختار جدید قدرت.

مقالات دیگر