سعید قاسمینژاد، از چهرههای نزدیک به جریان رضا پهلوی و مشاور در بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، در توییتی جنبش ژینا (موسوم به «زن، زندگی، آزادی») را جنبشی پهلویگرایانه توصیف کرده است و سعی کردە است کە گفتمان مترقی جنبش را مسادرە و ان را بە نفع یک جریان تمامیت خواە تقلیل دهد.
این ادعا، از چند زاویهی تاریخی، سیاسی و جامعهشناختی قابل نقد جدی است.
۱. تکثرگرایی جنبش: چرا نمیتوان آن را به یک جریان تقلیل داد
جنبش ژینا از همان روزهای نخست، جنبشی چندصدایی و فاقد رهبری واحد بود. ویژگیهای زیر این تکثر را نشان میدهند:
گسترهی جغرافیایی و ملی: شعار محوری جنبش («زن، زندگی، آزادی») به فارسی، کوردی، آذری و بلوچی سر داده شد از کوردستان شروع شد و در بیش از صد شهر و روستا در سراسر ایران بازتاب یافت — از سقز و مهاباد تا زاهدان، سنندج، تهران و اصفهان.
گسترهی ایدئولوژیک: در میان شرکتکنندگان و فعالان مرتبط با جنبش، طیف گستردهای از ملت های ساکن در جغرافیای ایران گرفتە تا چپهای سکولار، فمینیستها، جمهوریخواهان، دانشجویان، کارگران و اقلیتهای دینی حضور داشتند. هیچکدام از این جریانها اکثریت یا نمایندگی انحصاری جنبش را در اختیار نداشتند.
فقدان تشکیلات و رهبری متمرکز: برخلاف جنبشهای کلاسیک با رهبری هرمی، جنبش ژینا بهصورت افقی و شبکهای سازمان یافت؛ از ائتلافهای بزرگی کە نمایندگی ملت کورد بە عنوان خواستگاە جنبش را برعهدە داشتند همچون مرکز همکاری أحزاب کوردستان ایران گرفتە تا جریانات و گروههای سیاسی و صنفی همچون شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان یا تشکلهای دانشجویی و محلهای، نقشی بهمراتب پررنگتر ایفا کردند.
پس تقلیل جنبشی با این گستردگی به یک برچسب سیاسی واحد («پهلویگرایانه»)، بیشتر بازتاب رقابتهای جناحی اپوزیسیون برونمرزی است تا توصیفی دقیق از واقعیت میدانی جنبش.
۲. نقش کوردستان: خاستگاهی که از هر دو نظام تمامیتخواه ضربه خورده است
جرقهی جنبش با مرگ ژینا امینی، زنی کُرد اهل سقز، در بازداشت گشت ارشاد زده شد. این نکته تصادفی نیست، بلکه بازتاب تاریخی طولانی از سرکوب کوردستان توسط هر دو نظام سیاسی ایران در یک قرن اخیر است:
دوران پهلوی: سرکوب جمهوری کردستان (۱۳۲۴)، سیاستهای تمرکزگرایانه و آسیمیلاسیون فرهنگی-زبانی، ممنوعیت زبان کوردی در آموزش و رسانه، و سرکوب نظامی جنبش های هویت خواە کوردی از جمله میراث مستقیم حکومت پهلوی در کوردستاناند.
دوران جمهوری اسلامی: از فتوای «جهاد» خمینی علیه کوردستان در ۱۳۵۸ و سرکوب خونین آن، تا اعدامهای گستردهی فعالان کرد، تبعیض ساختاری اقتصادی در استانهای کوردنشین، و کشتار کولبران، کوردستان همچنان یکی از سرکوبشدهترین مناطق جغرافیای ایران زیر حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است.
این پیشینه نشان میدهد کوردستان، صرفنظر از ماهیت نظام مرکزی — سلطنتی یا اسلامی — همواره در موضع مقاومت در برابر تمرکزگرایی و تمامیتخواهی قرار داشته است. بنابراین قرائتی که خاستگاه کوردستانیِ جنبش را با «پهلویگرایی» گره میزند، این واقعیت تاریخی را نادیده میگیرد که کوردستان نه با نوستالژی نسبت به نظام پیشین، بلکه از موضع یک مقاومت مستقل و دیرینه در برابر هر شکل از حکومت مرکزی سرکوبگر وارد این جنبش شد.
۳. خاستگاه شعار «زن، زندگی، آزادی»: ریشهای کوردی، نه سلطنتی
شعار «ژن، ژیان، ئازادی» ریشه در جنبش زنان کُرد و ادبیات سیاسی چپِ کوردی، بهویژه در سنت فکری مرتبط با جنبش آزادیخواهی کوردی، دارد — سنتی که آشکارا ضدسرمایهداری، ضدپدرسالاری و بر پایهی برابریطلبی رادیکال شکل گرفته است. این شعار برای نخستینبار توسط تشکلهای زنان کُرد در واکنش به سرکوب دولتهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه به کار رفت، و ربطی به گفتمان سلطنتطلبانه یا میراث پهلوی ندارد.
این خاستگاه ایدئولوژیک، با آرمانهای محوری سلطنتطلبی — بازگشت به نهاد پادشاهی و مشروعیت موروثی — در تضاد است، نه همسویی. اگر بخواهیم جنبش را بر اساس خاستگاه شعار محوریاش قضاوت کنیم، باید آن را جنبشی با ریشه در چپ کوردی و فمینیسم رادیکال دانست، نه در گفتمان پهلویخواهی.
۴. چرا برچسب «پهلویگرایانه» بیشتر ابزاری سیاسی است تا توصیفی تحلیلی
چند نکتهی روششناختی نیز بر این نقد میافزاید:
مطالبات جنبش فراتر از بازگشت به نظام گذشته بود: خواستههای محوری جنبش — لغو حجاب اجباری، برابری جنسیتی، پایان تبعیض ملی، آزادی زندانیان سیاسی — مطالباتی حداقلی و فراجناحی بودند که هیچ ارجاع مستقیمی به بازسازی نظام سلطنتی نداشتند.
کارکرد سیاسی این برچسبزنی: توصیف یک جنبش مردمی و متکثر بهعنوان دنبالهی یک جریان سیاسی خاص، در گفتمان سیاسی اپوزیسیون ایرانی معمولاً کارکردی رقابتی دارد: یا برای مصادرهی جنبش به نفع یک جریان، یا برای بیاعتبارسازی آن در چشم مخاطبانی که با آن جریان خاص میانهای ندارند از جمله بخش بزرگی از ملت ها، جمهوریخواهان و گروهها و جریانات مترقی دارد.
نتیجهگیری
توصیف جنبش ژینا بهعنوان جنبشی «پهلویگرایانه»، در برابر سه واقعیت اصلی تاب نمیآورد: تکثر گستردهی ایدئولوژیک جنبش، خاستگاه کوردستانیِ آن که ریشه در مقاومتی تاریخی در برابر هر دو نظام تمامیتخواه (پهلوی و جمهوری اسلامی) دارد، و ریشهی فکریِ چپ و فمینیستیِ شعار محوری آن. چنین برچسبی، بیش از آنکه توصیفی دقیق از واقعیت جنبش باشد، بازتابی از رقابتهای جناحی درون اپوزیسیون برونمرزی ایران به نظر میرسد.
