خانهسیاست و قدرتاحزاب کورداز پرونده‌سازی تا حذف؛ رضا کعبی و بازگشت پروژه امنیتی علیه رهبران...

از پرونده‌سازی تا حذف؛ رضا کعبی و بازگشت پروژه امنیتی علیه رهبران کوردستان

بهروز ملکشاە

در جمهوری اسلامی، مواجهه با مخالف سیاسی هیچ‌گاه صرفاً به رقابت سیاسی و پاسخ‌گویی در عرصه عمومی محدود نبوده است. از نخستین سال‌های استقرار این رژیم، بخش مهمی از مخالفان، به‌ویژه نیروهای سیاسی کوردستان، نه به‌عنوان رقیب سیاسی، بلکه به‌عنوان «تهدید امنیتی» تعریف شده‌اند. در این نگاه، حزب سیاسی می‌تواند «گروهک» نامیده شود، فعال سیاسی به «عامل بیگانه» تبدیل شود و رهبر یک جریان سیاسی، به‌جای آنکه با برنامه و دیدگاهش مورد نقد قرار گیرد، با برچسب‌هایی چون «جاسوس»، «تروریست» یا «وابسته به دشمن» معرفی شود.

این شیوه برخورد، صرفاً تغییر در ادبیات سیاسی نیست. تبدیل مخالف سیاسی به «پرونده امنیتی»، بخشی از سازوکاری است که در آن تخریب شخصیت، تهدید، ارعاب و در مواردی حذف فیزیکی می‌تواند جای پاسخ سیاسی را بگیرد.

جنبش سیاسی کوردستان در این میان تجربه‌ای طولانی و تلخ از چنین سیاستی دارد. اعدام و زندان، تبعید و مصادره، ترور و ربایش، عملیات مخفی و حمله به مقرهای احزاب، هرکدام بخشی از تاریخی هستند که طی دهه‌ها بر رابطه جمهوری اسلامی با نیروهای سیاسی کوردستان سایه انداخته‌اند.

از این منظر، آنچه امروز در مورد رضا کعبی اتفاق افتاده، نباید صرفاً به یک خبر یا نزاع تبلیغاتی میان یک رسانه و یک شخصیت سیاسی تقلیل داده شود.

بار دیگر نام رضا کعبی، دبیرکل کنونی کومەلە زحمتکشان کوردستان، در رسانه‌ای با سابقه انتشار مطالب امنیتی علیه احزاب و فعالان کوردستان، یعنی «آکام نیوز»، در مرکز یک پرونده تبلیغاتی قرار گرفته است. در مطالب منتشرشده، ادعاهایی درباره ارتباط پنهانی او با موساد و سازمان مجاهدین خلق مطرح شده و حتی از تعیین «جایزه» برای شناسایی و معرفی او سخن گفته شده است. این ادعاها، بدون ارائه اسناد مستقل و قابل بررسی، چیزی بیش از ادعای همان رسانه نیستند.

اما اهمیت ماجرا دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

چرا یک رهبر سیاسی کوردستان، پس از دهه‌ها فعالیت سیاسی، بار دیگر باید در قالب یک «پرونده امنیتی» معرفی شود؟

و مهم‌تر از آن، چرا جمهوری اسلامی همچنان برای مواجهه با رهبران سیاسی کوردستان از همان زبان و الگوی آشنای چند دهه گذشته استفاده می‌کند؟

وقتی سیاست به پرونده امنیتی تبدیل می‌شود

مخالف سیاسی را می‌توان نقد کرد، می‌توان با او اختلاف داشت، می‌توان برنامه‌اش را نادرست دانست و حتی می‌توان با تمام مبانی سیاسی او مخالفت کرد.

اما همه اینها در یک جامعه سیاسی، با یک پیش‌فرض ساده معنا پیدا می‌کند: مخالف، مخالف سیاسی است.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که حکومت نمی‌خواهد با او در همان زمین سیاسی روبه‌رو شود.

در این حالت، واژگان تغییر می‌کنند.

مخالف سیاسی می‌شود «دشمن».

رهبر سیاسی می‌شود «عامل بیگانه».

فعال سیاسی می‌شود «تروریست».

و مطالبه سیاسی تبدیل می‌شود به «تهدید امنیت ملی».

این جابه‌جایی واژگان، در واقع جابه‌جایی زمین بازی است. دیگر بحث بر سر این نیست که یک جریان سیاسی چه می‌گوید و چه می‌خواهد؛ بحث بر سر این است که آیا اساساً حق دارد وجود داشته باشد یا نه.

اتهام ارتباط با موساد نیز در چنین چارچوبی باید دیده شود. اگر چنین اتهامی بدون سند و شواهد مستقل مطرح شود، بیش از آنکه پاسخی سیاسی باشد، تلاشی برای بی‌اعتبار کردن شخص و بیرون راندن او از میدان سیاست است.

یک ادعا، با تکرار شدن به سند تبدیل نمی‌شود.

و یک برچسب امنیتی، جایگزین استدلال سیاسی نیست.

اگر ادعایی درباره ارتباط یک شخصیت سیاسی با یک دولت یا سازمان خارجی وجود دارد، راه اثبات آن، ارائه سند و شواهد قابل بررسی است؛ نه انتشار گزارش‌های مبهم، نسبت دادن‌های امنیتی و تعیین جایزه برای شناسایی فرد.

این اصل درباره رضا کعبی است، اما اهمیت آن از شخص رضا کعبی بسیار فراتر می‌رود.

رضا کعبی؛ محصول یک تاریخ سیاسی

رضا کعبی برای جمهوری اسلامی چهره‌ای ناشناخته یا تازه‌وارد نیست.

او از نسلی از فعالان سیاسی کوردستان است که بخش بزرگی از عمر خود را در متن تحولات سیاسی و مبارزات کوردستان سپری کرده‌اند. دهه‌ها فعالیت سیاسی و پیشمرگایەتی، حضور در ساختارهای رهبری کومەلە و پذیرفتن مسئولیت‌های مختلف حزبی، مسیری است که او را به جایگاه امروز رسانده است.

امروز نیز او صرفاً یک فعال حزبی نیست؛ دبیرکل کنونی کومەلە زحمتکشان کوردستان است و در جایگاه رهبری یک جریان سیاسی شناخته‌شده در جنبش کوردستان قرار دارد. در مواضع سیاسی اخیر او نیز بر مبارزه سیاسی و مدنی و نقش نیروهای سیاسی کوردستان در آینده ایران تأکید شده است.

اما جایگاه و تاریخ سیاسی رضا کعبی را نمی‌توان تنها با مسئولیت کنونی او توضیح داد.

برای فهم آن، باید به گذشته بازگشت؛ به خانواده‌ای که پیش از آنکه رضا کعبی به یکی از چهره‌های شناخته‌شده کومەلە تبدیل شود، خود هزینه سنگین سیاست و سرکوب را پرداخته بود.

خانواده کعبی؛ جایی که سیاست با زندگی گره خورد

برای فهم جایگاه رضا کعبی، شاید لازم نباشد درباره شخصیت او اغراق کنیم. کافی است به تاریخ خانواده‌ای نگاه کنیم که او از آن برخاسته است.

خانواده کعبی از خانواده‌های سیاسی و فرهنگی شناخته‌شده منطقه سقز و سنندج بوده است؛ خانواده‌ای پرجمعیت که در دهه‌های پرآشوب پس از انقلاب، مانند بسیاری از خانواده‌های سیاسی کوردستان، هزینه سنگینی پرداخت.

در این خانواده، سیاست یک انتخاب مقطعی یا شغل نبود؛ بخشی از زندگی روزمره بود.

پنج برادر به صف پیشمرگه‌ها پیوستند. دو خواهر، شهلا و نسرین کعبی، که هر دو پرستار بودند، در سال‌های نخست پس از انقلاب اعدام شدند. گزارش‌های موجود درباره این دو خواهر نشان می‌دهد که آنان در ارتباط با حوادث کوردستان و کمک پزشکی به افراد تحت تعقیب حکومت متهم و اعدام شدند.

پدر و مادر خانواده نیز بارها بازداشت و زندانی شدند و خانواده با مصادره خانه و تبعید روبه‌رو شد. صدیق کعبی، یکی دیگر از برادران، به‌عنوان پیشمرگه کومەلە جان باخت.

برادر بزرگ‌تر خانواده، کاک محمد، نیز سال‌ها بعد در سنندج درگذشت؛ درباره علت درگذشت او روایت‌ها و ابهام‌هایی وجود دارد و در این رابطه نیز انگشت اتهام به سوی جمهوری اسلامی اشاره دارد.

این مجموعه وقایع یک نکته مهم را روشن می‌کند: رضا کعبی از خانواده‌ای وارد سیاست نشده که بعدها صرفاً به دلیل موقعیت سیاسی او هزینه داده باشد؛ خود خانواده، پیش از آنکه او به یکی از چهره‌های شناخته‌شده کومەلە تبدیل شود، هزینه سنگین فعالیت سیاسی را پرداخته بود.

از این منظر، حضور رضا کعبی در سیاست محصول یک موقعیت گذرا یا یک انتخاب ناگهانی نیست. او از دل نسلی آمده است که سیاست را با زندگی خود تجربه کرده است؛ نسلی که برای بسیاری از اعضای آن، فاصله میان سیاست و زندگی خصوصی عملاً از میان رفته بود.

از پیشمرگایەتی تا رهبری سیاسی

دهه‌ها فعالیت سیاسی و پیشمرگایەتی، بارها زخمی شدن در جریان درگیری‌ها، حضور در ساختار رهبری کومەلە و پذیرفتن مسئولیت‌های سنگین سیاسی، مسیری است که رضا کعبی را به جایگاه امروز رسانده است.

چنین سابقه‌ای البته کسی را از نقد سیاسی مصون نمی‌کند.

هیچ رهبر سیاسی نباید فراتر از نقد قرار گیرد و هیچ حزبی نیز نباید خود را بی‌خطا بداند.

می‌توان سیاست‌های رضا کعبی را نقد کرد.

می‌توان با مواضع کومەلە زحمتکشان مخالف بود.

می‌توان درباره تصمیم‌های گذشته و امروز این حزب بحث کرد.

اما میان نقد سیاسی و پرونده‌سازی امنیتی فاصله‌ای اساسی وجود دارد.

اگر ادعای جاسوسی، همکاری پنهانی با یک دولت خارجی یا وابستگی امنیتی مطرح می‌شود، دیگر موضوع از جنس نقد سیاسی نیست.

در آن صورت، سند لازم است.

این مرز را نباید مخدوش کرد.

سلیمانیه؛ تهدیدی که پیش‌تر نیز به خشونت رسیده بود

در مورد رضا کعبی، پرونده تهدید و خشونت نیز به امروز محدود نمی‌شود.

در مرداد ۱۳۹۴، زمانی که او معاون دبیرکل کومەلە زحمتکشان کوردستان بود، در مقر حزب کومەلە در منطقه سلیمانیه هدف سوءقصد و حمله مسلحانه قرار گرفت و سه گلوله به سوی او شلیک شد؛ حمله‌ای که با هوشیاری و خونسردی او نافرجام ماند.

یک واقعیت غیرقابل انکار این است که یک مقام سیاسی کورد ایرانی در تبعید، در محل اقامت سیاسی خود، هدف سوءقصد و حمله مسلحانه قرار گرفت.

و این اتفاق در خلأ رخ نداده بود.

تاریخ چهار دهه گذشته کوردستان مملو از ترور، ربایش، عملیات مخفی و حملات امنیتی علیه فعالان و رهبران سیاسی کورد است. بسیاری از این عملیات‌ها در خارج از مرزهای ایران نیز روی داده‌اند.

بنابراین، تهدید امروز را نمی‌توان بدون توجه به این گذشته تحلیل کرد.

البته این به معنای آن نیست که هر اتهام رسانه‌ای الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای ترور است. چنین نتیجه‌گیری‌ای نیازمند سند و شواهد است.

مسئله چیز دیگری است:

ادبیات حذف سیاسی در خلأ تولید نمی‌شود.

وقتی فردی ابتدا با عنوان «عامل بیگانه» معرفی می‌شود، سپس پرونده امنیتی برای او ساخته می‌شود و در ادامه فضای تهدید علیه او شکل می‌گیرد، جامعه سیاسی حق دارد نسبت به پیامدهای چنین روندی نگران و  حساس باشد.

مسئله فقط رضا کعبی نیست

اگر موضوع صرفاً تخریب شخص رضا کعبی بود، می‌شد آن را بخشی از جنگ تبلیغاتی جمهوری اسلامی با یک حزب مخالف دانست.

اما اهمیت ماجرا در این است که رضا کعبی امروز در جایگاه دبیرکل یک حزب سیاسی قرار دارد؛ حزبی که خود بخشی از جنبش سیاسی کوردستان است.

در نتیجه، آنچه علیه یک رهبر سیاسی اتفاق می‌افتد، می‌تواند پیام گسترده‌تری داشته باشد: پیامی به حزب، به اعضای آن، به فعالان سیاسی و به جامعه‌ای که این جریان خود را بخشی از آن می‌داند.

در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بارها تلاش کرده است مسئله کوردستان را از یک مسئله سیاسی به یک مسئله امنیتی تقلیل دهد.

به جای گفت‌وگو درباره تبعیض، از امنیت سخن گفته شده است.

به جای پاسخ به مطالبات سیاسی، از «دشمن» سخن گفته شده است.

به جای رقابت با احزاب، آنها را «گروهک» نامیده‌اند.

و به جای پذیرفتن وجود یک جامعه سیاسی کوردستان، تلاش شده است این جامعه در قالب یک تهدید امنیتی تعریف شود.

اما کوردستان فقط مجموعه‌ای از احزاب نیست.

احزاب، بخشی از یک جامعه سیاسی هستند؛ جامعه‌ای که مطالبات تاریخی و امروزی خود را دارد و درباره آینده خود و آینده کوردستان و ایران، دیدگاه و اراده سیاسی دارد.

همین واقعیت است که امنیتی‌سازی مخالفان کوردستان را به یک سیاست دائمی تبدیل کرده است.

حذف رهبر، حذف مسئله نیست

یکی از خطاهای محاسباتی جمهوری اسلامی این بوده است که گمان کرده با حذف افراد می‌توان مطالبات یک جامعه را نیز حذف کرد.

تاریخ خلاف آن را نشان داده است.

رهبران آمده‌اند و رفته‌اند.

نسل‌هایی جان باخته‌اند.

احزاب دچار انشعاب، اختلاف و بازسازی شده‌اند.

اما مسئله سیاسی کوردستان باقی مانده است.

زیرا این مسئله به یک فرد وابسته نیست.

رضا کعبی نیز بخشی از همین تاریخ است، نه تمام آن.

اهمیت او در این نیست که یک فرد را به جای یک جنبش قرار دهیم؛ بلکه در این است که او امروز یکی از چهره‌های مسئول و شناخته‌شده‌ای است که در رأس یک جریان سیاسی کورد قرار گرفته و به همین دلیل، هدف قرار دادن او می‌تواند پیام سیاسی وسیع‌تری داشته باشد.

این همان تفاوت میان دفاع از یک شخص و دفاع از یک حق سیاسی است.

مسئله فقط حفاظت از رضا کعبی نیست.

مسئله، حفاظت از امکان فعالیت سیاسی بدون تهدید و ارعاب است.

میان نقد و حذف

در یک جامعه آزاد، هیچ شخصیت سیاسی نباید از نقد مصون باشد. اتفاقاً جریان سیاسی زنده، جریانی است که نقد را تحمل می‌کند و می‌تواند از عملکرد خود دفاع کند.

اما نقد زمانی معنا دارد که طرفین در یک میدان قرار داشته باشند.

اگر یک طرف درباره آینده سیاسی ایران، دموکراسی، سکولاریسم، فدرالیسم، حقوق ملیت‌ها و ساختار سیاسی کشور سخن می‌گوید، طرف مقابل نیز باید درباره همین مسائل پاسخ دهد.

اگر با فدرالیسم مخالف است، استدلال کند.

اگر با حقوق ملیت‌ها مخالف است، توضیح دهد چرا.

اگر با سیاست یک حزب مخالف است، سیاست دیگری ارائه کند.

اما تبدیل این اختلافات به اتهام جاسوسی و وابستگی، نه پاسخ سیاسی است و نه نشانه قدرت.

قدرت سیاسی واقعی از توانایی پاسخ دادن به مخالف می‌آید، نه از توانایی برچسب زدن به او.

کوردستان؛ مسئله‌ای که با امنیتی‌سازی حل نشده است

در طول این سال‌ها، جمهوری اسلامی تلاش کرده است چهره‌های سیاسی کوردستان را از جامعه‌ای که از آن برخاسته‌اند جدا کند و آنها را به «عوامل خارجی» تقلیل دهد.

اما این روایت با واقعیت تاریخی سازگار نیست.

رهبران سیاسی کوردستان، فارغ از اختلافات عمیق سیاسی میان خود، محصول یک تاریخ اجتماعی و سیاسی مشخص‌اند. آنها در جامعه‌ای رشد کرده‌اند که تجربه تبعیض، سرکوب، محرومیت و مقاومت را پشت سر گذاشته است.

از همین رو، نمی‌توان با حذف چند چهره سیاسی، مسئله را از میان برداشت.

ممکن است یک رهبر را هدف قرار دهند، اما مطالبه باقی می‌ماند.

ممکن است یک حزب را تحت فشار قرار دهند، اما جامعه سیاسی باقی می‌ماند.

ممکن است رسانه‌ها ده‌ها بار واژه «تروریست» یا «عامل بیگانه» را تکرار کنند، اما تکرار واژه جای واقعیت سیاسی را نمی‌گیرد.

از سقز تا سلیمانیه

شاید به همین دلیل است که داستان خانواده کعبی فراتر از یک روایت خانوادگی اهمیت پیدا می‌کند.

از سقز و سنندج تا سلیمانیه، از زندان و اعدام تا تبعید، از صفوف پیشمرگایەتی تا مسئولیت سیاسی، مسیری وجود دارد که نمی‌توان آن را با چند تیتر امنیتی پاک کرد.

دو خواهر اعدام شدند.

دو برادر جان باختند.

پدر و مادر زندان و تبعید را تجربه کردند.

خانواده خانه و اموال خود را از دست داد.

و رضا کعبی، پس از دهه‌ها فعالیت سیاسی، امروز در جایگاه دبیرکل یک حزب سیاسی کوردستان ایستاده است.

اینها را نباید برای ساختن یک افسانه شخصی کنار هم گذاشت.

اهمیت آنها در چیز دیگری است:

در نشان دادن اینکه سیاست در کوردستان برای بسیاری از خانواده‌ها نه یک انتخاب موقت، بلکه بخشی از تاریخ زندگی آنها بوده است.

و این همان تاریخی است که جمهوری اسلامی نمی‌تواند با برچسب امنیتی از میان ببرد.

تهدید علیه یک نفر، هشدار به همه است

امروز اگر نام رضا کعبی هدف پرونده‌سازی و تهدید قرار گرفته است، نباید تصور کرد که موضوع فقط به او یا حزبی کە او در آن فعالیت می کند مربوط می‌شود.

هر بار که یک حکومت بتواند مخالف سیاسی را بدون ارائه سند به «عامل بیگانه» تبدیل کند، مرزهای سیاست را یک قدم دیگر عقب می‌برد.

امروز رضا کعبی است.

فردا می‌تواند رهبر یا فعال سیاسی دیگری باشد.

و پس از آن، هر کسی که در برابر جمهوری اسلامی ایستاده و برای آینده‌ای متفاوت سخن گفته است.

به همین دلیل، واکنش به این‌گونه پرونده‌سازی‌ها نباید از جنس شخصیت‌پرستی باشد.

باید از یک اصل دفاع کرد:

حق فعالیت سیاسی بدون تهدید و ارعاب.

این حق فقط متعلق به کومەلە نیست.

متعلق به همه احزاب و جریان‌های سیاسی کوردستان است.

و فراتر از آن، متعلق به همه مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی است.

آنچه امروز باید گفته شود

اگر جمهوری اسلامی با رضا کعبی مخالف است، می‌تواند سیاست‌های او را نقد کند.

اگر با کومەلە زحمتکشان مخالف است، می‌تواند برنامه و دیدگاه این حزب را به چالش بکشد.

اگر با مطالبات سیاسی کوردستان مخالف است، می‌تواند درباره آنها استدلال کند.

اما نمی‌توان با برچسب‌زنی، پرونده‌سازی و ادعاهای بی‌سند، جای پاسخ سیاسی را پر کرد.

اتهام، بدون سند، واقعیت نیست.

تکرار یک ادعا، آن را به حقیقت تبدیل نمی‌کند.

و مخالف سیاسی، صرفاً به دلیل مخالفت با حکومت، دشمن کشور نیست.

اینها اصول ساده‌ای هستند؛ اما در حکومتی که چند دهه است سیاست را امنیتی کرده، همین اصول ساده به مسئله‌ای مهم تبدیل شده‌اند.

پرونده رضا کعبی از همین جهت اهمیت دارد.

این پرونده فقط درباره امنیت یک دبیرکل نیست.

درباره امنیت یک حزب هم نیست.

حتی فقط درباره جنبش سیاسی کوردستان نیز نیست.

این پرونده درباره مرزی است که میان مخالفت سیاسی و دشمن‌سازی، نقد و پرونده‌سازی، رقابت و حذف وجود دارد.

اگر این مرز از میان برود، دیگر هیچ مخالف سیاسی از امنیت برخوردار نخواهد بود.

داستان خانواده کعبی بخشی از داستان خانوادەها و تاریخ نسلی است که هزینه سنگینی پرداخته است.

اما این تاریخ هنوز تمام نشده است.

نسلی پس از نسل دیگر آمده‌اند و کسانی که با وجود همه هزینه‌ها، سیاست را رها نکرده‌اند.رضا کعبی نیز یکی از چهره‌های همین تداوم تاریخی است؛ نه فراتر از نقد، نه جدا از جنبش، و نه به جای جامعه؛ بلکه به‌عنوان یکی از رهبران سیاسی کنونی آن.

و شاید دقیقاً به همین دلیل است که تلاش برای تبدیل او از یک رقیب سیاسی به یک «پرونده امنیتی» باید جدی گرفته شود.

زیرا مسئله در نهایت فقط این نیست که جمهوری اسلامی درباره رضا کعبی چه می‌گوید.مسئله این است که آیا هنوز می‌خواهد با مخالفان خود در میدان سیاست روبه‌رو شود، یا همچنان بر همان سیاست قدیمی اصرار دارد:

ابتدا برچسب،

سپس پرونده،

و در نهایت حذف.

تاریخ چند دهه گذشته کوردستان نشان داده است که این سیاست، هرگز نتوانسته مسئله را حل کند.

زیرا آنچه در کوردستان زنده مانده، یک نام یا یک فرد نیست.

یک جامعه سیاسی است؛ با تاریخی که نمی‌توان حذفش کرد و مطالباتی که نمی‌توان با برچسب امنیتی از میان برد.

مقالات دیگر