سازمان مبارزه با تروریسم اقلیم کوردستان عراق اعلام کرد دو پهپاد بمبگذاریشده از نوع «حدید-۱۱۰» از خاک ایران به سمت دفتر ویژه نخستوزیر اقلیم کوردستان ، مسرور بارزانی، و محل اقامت رئیس دستگاه اطلاعاتی این منطقه در اربیل شلیک شدهاند. این حمله تلفات جانی نداشته است. بارزانی در پیامی در شبکه ایکس این حمله را «تجاوزی گستاخانه و غیرقابل قبول» و «تشدیدی خطرناک و تهدیدی مستقیم علیه امنیت و ثبات اقلیم کوردستان » توصیف کرد.
نکتهٔ قابلتوجه این است که همین حمله، تنها چند روز پس از افشای گزارش آکسیوس دربارهٔ نقش نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کوردستان ، بهعنوان کانال ارتباطی محرمانهٔ دولت ترامپ با فرماندهان سپاه پاسداران رخ میدهد. این همزمانی، بهتنهایی گویای الگویی است که سالهاست در رفتار جمهوری اسلامی با اقلیم کردستان تکرار شده: همکاری ابزاری در سطح نخبگان، و خصومت امنیتی در سطح راهبردی.
یک الگوی تکرارشونده، نه یک استثنا
اگر حملهٔ امروز را در کنار سابقهٔ نزدیک به دو دههای تعامل ایران با اربیل قرار دهیم، این ادعا که جمهوری اسلامی هرگز اقلیم کردستان را شریکی راهبردی ندانسته، بلکه همواره از دریچهٔ امنیتی و تاکتیکی به آن نگریسته، شواهد محکمی پیدا میکند.
۱. بهانهٔ «پایگاههای موساد»
سپاه پاسداران در اسفند ۱۴۰۰ (مارس ۲۰۲۲) با شلیک دهها موشک بالستیک از نوع فاتح-۱۱۰ به اربیل مدعی شد مرکزی که آن را «مرکز راهبردی توطئه و شرارت» اسرائیل خوانده هدف قرار داده است. اما استاندار اربیل در همان زمان اعلام کرد هیچ مرکز و پایگاه اسرائیلی در اربیل وجود ندارد، و دولت اقلیم کردستان ادعای ایران را توجیهی برای پوشاندن این اقدام دانست.
این الگو در دی ۱۴۰۲ (ژانویه ۲۰۲۴) تکرار شد: سپاه با شلیک یازده موشک به اربیل بار دیگر مدعی هدف قرار دادن یکی از مقرهای اصلی جاسوسی موساد در اقلیم کوردستان عراق شد، در حالی که مقامهای عراقی این ادعا را رد کردند و گفتند خانهٔ مورد اصابت، خانهٔ خانوادگی یک تاجر عراقی بوده است؛ حملهای که جان چهار غیرنظامی از جمله یک نوزاد ۱۱ ماهه را گرفت.
تکرار این روایت در دو برههٔ متفاوت، با شواهد میدانی متناقض در هر دو مورد، نشان میدهد «بهانهٔ موساد» بیش از آنکه گزارش اطلاعاتی مستند باشد، ابزاری توجیهی برای اِعمال قدرت نظامی در قلمرو یک منطقهٔ خودمختار همسایه است — رفتاری که با منطق یک «شریک راهبردی» همخوانی ندارد.
قابلذکر است که این حملات همیشه مستقیماً از سوی خود سپاه پاسداران انجام نشدهاند؛ در موارد متعددی، شبهنظامیان وابسته به تهران در عراق (از جمله گروههای زیرمجموعهٔ حشدالشعبی) نیز مسئول حملات پهپادی و راکتی به اهداف داخل اقلیم کردستان بودهاند. این استفاده از بازوهای نیابتی، ضمن حفظ انکارپذیری برای تهران، همان الگوی فشار امنیتی مستمر را با ابزاری غیرمستقیمتر تداوم میبخشد.
۲. بهانهٔ همیشگی احزاب اپوزیسیون کورد
بهانهٔ دوم و پایدارتر، حضور احزاب کورد مخالف جمهوری اسلامی (حزب دموکرات کوردستان ایران، کومەله، خبات و مانند آن) در خاک اقلیم است. این احزاب بارها تأکید کردهاند که سلاحی از سوی آمریکا یا دیگران دریافت نکردهاند و برنامهای برای ورود به جنگ نداشتهاند، اما همچنان هدف مکرر حملات پهپادی و موشکی قرار میگیرند.
جالب اینجاست که این بهانه حتی زمانی که هدف مستقیماً این احزاب نیستند نیز به کار گرفته میشود. در مرداد ۱۴۰۵، در جریان موجی از حملات پهپادی به اربیل، کویه و دیگەله، برخی از این حملات مناطق غیرنظامی را نیز هدف قرار داد و مسرور بارزانی حتی اعلام کرد برخی از حملات اخیر به اقلیم کوردستان از داخل خاک عراق انجام شده است نکتهای که نشان میدهد دایرهٔ اهداف فراتر از «تعقیب اپوزیسیون» و بهسمت اعمال فشار عمومی بر ساختار قدرت اقلیم گسترش یافته است.
۳. حملهٔ امروز: نشانهای فراتر از بهانههای معمول
حملهٔ پهپادی امروز اما یک تفاوت کیفی با نمونههای پیشین دارد: اینبار هدف نه یک «پایگاه ادعایی موساد» یا مقر یک حزب اپوزیسیون، بلکه دفتر شخصی نخستوزیر اقلیم کوردستان و منزل رئیس دستگاه اطلاعاتی آن بوده است. این گزینش هدف، عملاً بهانههای سنتی را کنار میزند و پیام را مستقیم به بالاترین سطح تصمیمگیری اقلیم میرساند. این نکته با فرضیهٔ «نگاه امنیتی-تاکتیکی بهجای شراکت راهبردی» کاملاً همسو است؛ چرا که یک شریک راهبردی، هدف مستقیم حملهٔ نظامی به نهاد ریاست دولت قرار نمیگیرد.
دو همسایه، یک هدف مشترک: نبود تحمل برای یک اقلیم کوردستان قدرتمند
فراتر از حملات نقطهای، باید این واقعیت ساختاری را هم دید که نه تهران و نه آنکارا، هیچکدام هرگز خواهان شکلگیری یک اقلیم کوردستان قدرتمند و باثبات نبودهاند — چرا که چنین اقلیمی میتواند الگویی برای جنبشهای کوردی در داخل خاک خودشان باشد و توازن قدرت منطقهای را بههم بزند. این نگرانی مشترک، در دو صورت متفاوت اما همراستا، به سیاست عملی این دو کشور تبدیل شده است.
اشغال بخشهایی از خاک اقلیم توسط ترکیه
ترکیه، به بهانهٔ مبارزه با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک)، بخش قابلتوجهی از خاک اقلیم کوردستان را عملاً تحت کنترل نظامی خود درآورده است. بر اساس گزارشها، ارتش ترکیه در استانهای دهوک و اربیل دهها پایگاه و پست نظامی ایجاد کرده و در تلاش است به بهانهٔ مبارزه با پکک در عمق اقلیم کوردستان عراق نفوذ و مقرهای بیشتری احداث کند. ارتش ترکیه بخشهایی از شمال عراق را در اشغال خود دارد، از جمله پایگاه بعشیقه نزدیک موصل. حتی اخیراً، در ارتفاعات سنین در شمالشرق اربیل، نیروهای ترکیه حدود ۲۵ کیلومتر مربع از مراتع را اشغال کردهاند، اقدامی که مسیرهای تردد غیرنظامیان محلی را نیز مختل کرده است. به گفتهٔ نهادهای حقوق بشری، حاصل نزدیک به سهدهه حملهٔ ترکیه به بهانهٔ پکک، دهها کودک کشته و مجروح در مناطق کردنشین عراق بوده است.
این الگو، اگرچه با ابزار و روایتی متفاوت از رفتار جمهوری اسلامی (بهانهٔ موساد/اپوزیسیون در برابر بهانهٔ پکک)، از نظر کارکرد یکسان است: هر دو قدرت منطقهای همسایه، حاکمیت اقلیم کردستان بر خاک خود را بهصورت مستمر و یکجانبه نقض میکنند و از آن بهعنوان عرصهٔ عملیات نظامی خودشان بهره میبرند. این همراستایی تهران-آنکارا در عدم تحمل یک اقلیم کوردستان مستقل و قدرتمند، ساختار عمیقتری را نشان میدهد که فراتر از رفتار مقطعی یک بازیگر است.
تحمل مشروط: اقلیم کوردستان تا جایی «قابل قبول» است که در خدمت اهداف تهران باشد
نکتهٔ کلیدی دیگر در تحلیل رفتار جمهوری اسلامی این است که اقلیم کوردستان، از نگاه تهران، تا زمانی «قابل تحمل» است که در راستای اهداف و منافع ایران عمل کند؛ و بهمحض آنکه این همراستایی مخدوش شود، تهران رویکردی خصمانه و امنیتی در پیش میگیرد. دو رویداد تاریخی این الگو را بهروشنی نشان میدهند:
بستن مرزها در ماجرای رفراندوم استقلال (۱۳۹۶ / ۲۰۱۷): وقتی مسعود بارزانی با وجود مخالفت همسایگان، همهپرسی استقلال اقلیم کوردستان را در ۳ مهر ۱۳۹۶ برگزار کرد، جمهوری اسلامی واکنشی فوری و تنبیهی نشان داد. شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرد که با توجه به «موثر واقع نشدن تلاشهای سیاسی خیرخواهانهٔ ایران» و «اصرار مسئولان اقلیم کردستان برای برگزاری رفراندوم»، مرز هوایی ایران با اقلیم بسته شده است. این اقدام همزمان با بستن مرزهای زمینی صورت گرفت؛ بهطوریکه علیرغم بستهشدن مرزهای زمینی و هوایی ایران و ترکیه و رزمایشهای نظامی این دو کشور در نزدیکی مرز اقلیم، بارزانی از تصمیم خود عقبنشینی نکرد. این واکنش، نمونهای آشکار از رفتار «تنبیهی» است که هیچ شریک راهبردی واقعی با شریک دیگر خود در پیش نمیگیرد؛ اقلیم کوردستان در اینجا بهمحض خروج از مسیر مطلوب تهران، فوراً هدف فشار اقتصادی و لجستیکی قرار گرفت.
نقش تعیینکنندهٔ قاسم سلیمانی و سپاه در بازپسگیری کرکوک: پیامد مستقیمتر و سنگینتر رفراندوم، از دست رفتن کرکوک بود. تنها چند هفته پس از همهپرسی، نیروهای عراقی به همراه شبهنظامیان حشدالشعبی وارد کرکوک شدند و کنترل این شهر نفتخیز را که از ۲۰۱۴ در اختیار نیروهای کورد بود، از دست پیشمرگه خارج کردند. نقش ایران در این عملیات، مستقیم و اذعانشده بود: به گزارش رویترز، سلیمانی مهرماه همان سال به کوردستان عراق سفر کرد تا هشدارهای ایران را به مقامهای اقلیم دربارهٔ برگزاری همهپرسی استقلال برساند، و او همچنین در عملیات بازپسگیری کرکوک توسط نیروهای عراقی دست داشت. گزارشهای میدانی نیز نشان میدهند ارتش عراق به همراهی نیروهای شبهنظامی حشدالشعبی که از سوی سپاه قدس ایران به فرماندهی سردار قاسم سلیمانی حمایت میشدند، وارد کرکوک شده و در این شهر مستقر شدند.
این دو رویداد، تصویر روشنی از منطق حاکم بر رابطهٔ تهران-اربیل ارائه میدهند: تا زمانی که اقلیم کوردستان در چارچوب مطلوب ایران (حفظ تمامیت ارضی عراق، عدم تنش با بغداد، عدم نزدیکی به اسرائیل و آمریکا) عمل کند، رابطه در سطح تحمل و حتی تعامل عملی (تجارت مرزی، دیپلماسی غیررسمی) باقی میماند؛ اما بهمحض آنکه اقلیم مسیر مستقلی در پیش بگیرد، جمهوری اسلامی — با ابزارهایی از بستن مرز تا مداخلهٔ مستقیم نظامی از طریق حشدالشعبی — با آن بهمثابهٔ یک تهدید و نه یک شریک برخورد میکند.
پارادوکس گزارش آکسیوس: ابزار دیپلماسی، نه شریک راهبردی
گزارش اخیر آکسیوس این تصویر را کاملتر میکند. بر اساس این گزارش، دولت ترامپ در بحبوحهٔ مذاکرات با ایران، بهدلیل تردید دربارهٔ اختیار واقعی مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی در برابر سپاه، از نچیروان بارزانی بهعنوان کانال ارتباطی محرمانه با فرماندهان سپاه بهره برد؛ کسی که به گفتهٔ منابع آکسیوس، هم اعتماد مقامهای آمریکایی و هم روابط شخصی با چهرههای ارشد سپاه را داشت.
این نکته، نهتنها فرضیهٔ شما را رد نمیکند، بلکه آن را تقویت میکند: بارزانی و اقلیم کوردستان برای جمهوری اسلامی «کانالی مفید» هستند، نه «شریکی راهبردی». جمهوری اسلامی از شبکهٔ روابط شخصی رهبری اقلیم برای پیشبرد اهداف آنی خود (در اینجا حتی برای مذاکره غیرمستقیم با آمریکا) بهره میبرد، اما همزمان همان اقلیم را بهعنوان یک تهدید امنیتی بالقوه میبیند و آماده است در صورت لزوم آن را هدف مستقیم نظامی قرار دهد. این دوگانگی — استفادهٔ ابزاری در سطح دیپلماسی پنهان، و خصومت آشکار در سطح میدانی — دقیقاً همان چیزی است که رابطهٔ «تاکتیکی» را از رابطهٔ «راهبردی» متمایز میکند. یک شریک راهبردی واقعی، همزمان با بمباران دفتر نخستوزیرش، بهعنوان واسطهٔ دیپلماتیک مورد اعتماد شناخته نمیشود؛ این وضعیت بیشتر شبیه رفتار با یک ابزار چندمنظوره است که بسته به نیاز لحظه، یا بهکار گرفته میشود یا تنبیه.
جمعبندی
مجموعهٔ این شواهد — از بهانهٔ تکرارشوندهٔ «پایگاه موساد» که هربار با انکار میدانی مواجه شده، تا هدف قرار گرفتن مکرر احزاب اپوزیسیون کورد و حتی مناطق غیرنظامی، تا اشغال بخشهایی از خاک اقلیم توسط ترکیه به بهانهٔ مشابه (پ.ک.ک) که نشان میدهد هیچیک از دو همسایهٔ قدرتمند، خواهان یک اقلیم کوردستان مستقل و قدرتمند نیستند، تا رفتار تنبیهی ایران در بستن مرزها هنگام رفراندوم ۱۳۹۶ و نقش تعیینکنندهٔ قاسم سلیمانی و سپاه در بازپسگیری کرکوک از کوردها که نشان میدهد تحمل تهران نسبت به اقلیم کاملاً مشروط و منوط به همراستایی با اهداف ایران است، تا حملهٔ امروز به مستقیمترین نماد قدرت سیاسی اقلیم، و در نهایت استفادهٔ همزمان از نچیروان بارزانی بهعنوان کانال دیپلماتیک با سپاه — تصویری یکدست از رویکرد جمهوری اسلامی به اقلیم کوردستان ترسیم میکند: نگاهی امنیتی-تاکتیکی و کاملاً مشروط، که در آن اقلیم کوردستان، بسته به مقطع، یا ابزار فشار است یا ابزار ارتباط یا حتی غنیمتی قابل بازپسگیری (کرکوک)، اما هیچگاه طرفی است که در ردیف شراکت راهبردی و بلندمدت قرار گرفته باشد. این نگاه، در نبود تمایل مشترک تهران و آنکارا برای وجود یک اقلیم کوردستان قدرتمند، ریشهای ساختاری و فراتر از یک دولت یا یک دوره پیدا میکند.
