دونالد ترامپ در هفتههای اخیر، همزمان با ادامه جنگ و بنبست مذاکرات با ایران، بارها از احتمال تشدید عملیات نظامی سخن گفته است؛ اما نکته قابل توجه در اظهارات او، پیوند خوردن زمان احتمالی این اقدام با انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر است. ترامپ در اظهاراتی گفته است که ازسرگیری حملات پس از انتخابات «ممکن» است و حتی پذیرفته که ادامه جنگ میتواند بر موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات تأثیر بگذارد.
این زمانبندی، یک پرسش اساسی را پیش میکشد: آیا جنگ با ایران صرفاً تابع محاسبات نظامی و امنیتی است یا تقویم سیاسی واشنگتن نیز در تصمیمهای آینده نقش خواهد داشت؟
البته از اظهارات ترامپ نمیتوان نتیجه گرفت که تصمیم قطعی برای حملهای تازه گرفته شده است. اما همزمانی تهدیدهای نظامی، بنبست دیپلماتیک و افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، سناریوی تشدید تنش را جدیتر کرده است.
جنگ بهعنوان راه فرار از بحران سیاسی؟
تاریخ نمونههای متعددی از حکومتهایی دارد که در شرایط بحران داخلی، به سیاست خارجی و حتی اقدام نظامی بهعنوان ابزاری برای تغییر فضای سیاسی روی آوردهاند.
یکی از نمونههای شناختهشده، جنگ فالکلند در سال ۱۹۸۲ است. حکومت نظامی آرژانتین در شرایط بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و اعتراضات خیابانی، تصمیم گرفت جزایر فالکلند ــ که در آرژانتین «مالویناس» نامیده میشوند ــ را تصرف کند.
در آغاز، این اقدام به افزایش احساسات ملیگرایانه و حمایت عمومی از حکومت منجر شد. اما محاسبه نظامیان آرژانتینی درباره واکنش بریتانیا اشتباه از آب درآمد. دولت مارگارت تاچر دست به اقدام نظامی زد و پس از حدود ده هفته، نیروهای آرژانتینی شکست خوردند.
پیامد جنگ برای حکومت ژنرال لئوپولدو گالتیری نیز فاجعهبار بود. شکست نظامی، بحران سیاسی را عمیقتر کرد و به سقوط گالتیری و تسریع پایان حکومت نظامیان در آرژانتین انجامید.
درس این تجربه صرفاً این نیست که جنگ میتواند پرهزینه باشد؛ بلکه نشان میدهد بحران داخلی الزاماً سیاستمدار را محتاطتر نمیکند. گاهی برعکس، فشار داخلی میتواند انگیزه جستوجوی یک «پیروزی خارجی» را افزایش دهد.
ترامپ و تقویم انتخاباتی
اکنون چنین پرسشی درباره سیاست آمریکا در قبال ایران مطرح است.
ترامپ در سپتامبر گفت که جنگ با ایران میتواند بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای پایان یابد و در هفتههای اخیر نیز احتمال ازسرگیری حملات پس از سوم نوامبر را مطرح کرده است.
در همین حال، مذاکرات غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران ادامه دارد، اما اختلافات اساسی درباره ترتیب اقدامات و شروط پایان جنگ پابرجاست. واشنگتن حل مسئله هستهای و دیگر مطالبات امنیتی را در مرکز مذاکرات قرار داده، در حالی که تهران رفع فشار اقتصادی و محدودیتهای اعمالشده علیه ایران را مطالبه میکند.
به این ترتیب، دیپلماسی و آمادگی نظامی همزمان در جریاناند؛ وضعیتی که آینده آن هنوز روشن نیست.
از نگاه انتخاباتی، ادامه جنگ میتواند برای دولت آمریکا هزینههایی به همراه داشته باشد: افزایش قیمت انرژی، افزایش خطر تلفات نیروهای آمریکایی و تشدید انتقادها درباره اهداف و دستاوردهای جنگ.
گزارشهای اخیر رویترز نیز نشان میدهد جنگ ایران به یکی از موضوعات سیاسی حساس در آستانه انتخابات میاندورهای تبدیل شده و افزایش هزینههای زندگی و قیمت انرژی بر فضای انتخاباتی سایه انداخته است.
اما همین فشار انتخاباتی میتواند در جهت دیگری نیز عمل کند.
اگر کاخ سفید به این نتیجه برسد که ادامه وضعیت موجود به زیان سیاسی جمهوریخواهان است، ممکن است افزایش فشار نظامی را راهی برای تغییر فضای سیاسی بداند. در چنین سناریویی، یک عملیات محدود اما پرسروصدا میتواند با هدف نمایش قدرت، ایجاد دستاوردی قابل ارائه یا وادار کردن تهران به پذیرش امتیازهای مشخص طراحی شود.
این البته یک سناریوی تحلیلی است، نه گزارشی از تصمیم قطعی دولت آمریکا.
سه ناو در اطراف ایران
آنچه این سناریو را جدیتر میکند، تحرکات نظامی آمریکا در منطقه است.
آمریکا حدود ۹ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را همراه با شناورها به منطقه اعزام کرده است؛ اقدامی که میتواند تعداد ناوهای هواپیمابر آمریکایی حاضر در منطقه را به سه فروند برساند. گزارشها همچنین از اعزام گروه رزمی ناو هواپیمابر «یواساس تئودور روزولت» و یک گروه آبی ـ خاکی تفنگداران دریایی خبر میدهند.
این تحرکات بهتنهایی به معنای تصمیم نهایی برای حمله نیست. افزایش حضور نظامی میتواند برای تقویت بازدارندگی، دفاع از نیروهای آمریکایی، جایگزینی نیروها یا افزایش گزینههای عملیاتی انجام شود.
با این حال، استقرار نیروی بیشتر یک پیام روشن دارد: اگر تصمیم سیاسی برای تشدید عملیات گرفته شود، فاصله میان تصمیم و اجرای آن کوتاهتر خواهد بود.
قمار انتخاباتی میتواند از کنترل خارج شود
مشکل اصلی هرگونه محاسبه انتخاباتی درباره جنگ این است که جنگ الزاماً طبق تقویم انتخاباتی پیش نمیرود.
اگر آمریکا حملهای محدود انجام دهد، هیچ تضمینی وجود ندارد که واکنش ایران نیز محدود بماند. یک حمله به نیروهای آمریکایی، یک حادثه دریایی، کشتهشدن سربازان آمریکایی یا یک حمله نیابتی میتواند زنجیرهای از اقدامات متقابل را ایجاد کند.
در چنین شرایطی، سناریوی «حمله محدود» میتواند به جنگی گستردهتر تبدیل شود؛ جنگی که نه واشنگتن و نه تهران الزاماً قادر به تعیین زمان و دامنه پایان آن نخواهند بود.
به همین دلیل، «جنگ پس از انتخابات» و «تشدید جنگ پیش از انتخابات» هر دو در حال حاضر بهعنوان سناریوهای قابل بررسی مطرحاند. آنچه میتواند مسیر تحولات را تغییر دهد، نه فقط تصمیم سیاسی در واشنگتن، بلکه نتیجه مذاکرات، تحولات میدانی، واکنش تهران و وقوع یا عدم وقوع یک حادثه امنیتی است.
قمار بر سر جان انسانها
ترامپ میتواند با آینده سیاسی خود قمار کند. جمهوریخواهان نیز میتوانند هزینه انتخاباتی یک جنگ را بپردازند. حتی شکست یا موفقیت یک عملیات نظامی میتواند در نهایت به بخشی از کارنامه سیاسی دولت تبدیل شود.
در نهایت، پرسش اصلی فقط این نیست که ترامپ چه زمانی دستور حمله خواهد داد. پرسش مهمتر این است که آیا میتوان جنگی را با هدفی محدود آغاز کرد و مطمئن بود که به جنگی بزرگتر تبدیل نخواهد شد؟
تاریخ بارها نشان داده است که جنگهایی که برای نجات موقعیت سیاسی آغاز میشوند، الزاماً به نجات سیاستمداران منجر نمیشوند؛ گاهی دقیقاً برعکس، همان بحرانی را که قرار بود پنهان کنند، عمیقتر میکنند.
در شرایط کنونی، هرچه تقویم انتخابات به سوم نوامبر نزدیکتر میشود، یک واقعیت اهمیت بیشتری پیدا میکند: اگر جنگ وارد بازی انتخاباتی شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که از قواعد همان بازی پیروی کند.
