بحران تنگه هرمز وارد فاز تازهای شده است. جمهوری اسلامی میکوشد با گرهزدن بازگشایی کامل این آبراه حیاتی به مجموعهای از شروط سیاسی و امنیتی، آن را به برگ برندهای در چانهزنی با واشینگتن بدل کند. اما ابراهیم روشندل، دیپلمات پیشین و تحلیلگر سیاست خارجی، بر این باور است که بیشتر این شروط یا اساساً قابل سنجش و راستیآزمایی نیستند یا از اختیار طرف مقابل خارجاند، و تنها بخش کوچکی از آنها میتواند سرِ میز مذاکره جایی داشته باشد. به گفته او، تداوم این بنبست نهفقط بحران هرمز را طولانیتر میکند، بلکه میتواند زمینهساز شکلگیری ائتلافی تازه در منطقه علیه جمهوری اسلامی نیز باشد.
شروطی که در ترازو نمیگنجند
تنگه هرمز همچنان در کانون رویارویی تهران و واشینگتن قرار دارد و شروطی که مقامهای جمهوری اسلامی برای بازگشت وضعیت تردد کشتیها به حالت عادی مطرح کردهاند، با تردید جدی روبهروست.
روشندل با اشاره به شروط اعلامشده از سوی مجید ذوالقدر، آنها را در سه دسته جای میدهد: دستهای که اصلاً قابل راستیآزمایی نیست، دستهای که نه در اختیار ایران است و نه در اختیار طرف مقابل، و تنها دسته سوم که میتواند موضوع واقعی مذاکره باشد.
نخستین دسته، شروطی همچون «تهدید نکردن» یا «توهین نکردن» را دربر میگیرد؛ بندهایی که هیچ معیار روشنی برای سنجش یا داوری درباره نقضشان وجود ندارد. به باور روشندل، چنین عباراتی گنجاندنشان در یک سند حقوقی الزامآور عملاً بیمعناست، چون در عمل به تهران این امکان را میدهد که همیشه مدعی نقض تعهد از سوی طرف مقابل شود. او یادآوری میکند که تجربه توافقهای پیشین هم نشان داده شروط مبهم و فاقد سازوکار سنجش، دیر یا زود به بهانهای برای بازگشت اختلاف بدل میشوند.
مطالباتی که فراتر از میز مذاکرهاند
دسته دوم شروط، آنهایی هستند که اساساً از حیطه اختیار طرف مذاکرهکننده بیرون میمانند؛ از جمله خواست خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و توقف حمایت آمریکا از اسرائیل در لبنان، غزه، یمن و عراق. روشندل تأکید میکند این خواستهها را نمیتوان بهعنوان امتیازی مستقیم در مذاکره جا انداخت، چراکه ماهیتی ساختاری و کلانسیاسی دارند، نه موضوعی قابل معامله در یک دور گفتوگو.
او با اشاره به طرح ایده «امنیت خلیج فارس بهدست کشورهای منطقه» میگوید جمهوری اسلامی میکوشد حضور نظامی آمریکا در منطقه را به یکی از محورهای اصلی مطالبات خود بدل کند، حال آنکه تحقق چنین خواستهای مستلزم بازآرایی گسترده ترتیبات امنیتی منطقه است، نه یک امتیاز دوجانبه.
تنها بخش قابل معامله: تحریمها و داراییهای بلوکهشده
در مقابل، به گفته روشندل، دسته سوم شروط -شامل لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و رفع موانع دریایی- تنها بخشی است که واقعاً میتواند در چارچوب مذاکره چانهزنی شود. با این حال، او میگوید ترکیب کلی این سه دسته شرط نشان میدهد تهران هنوز چارچوبی که بتواند به توافقی پایدار و اجرایی برسد ارائه نکرده است.
مسئله دیگری که به گفته او شاید حتی مهمتر از خودِ شروط باشد، نبود ثبات در تیم تصمیمگیر تهران است؛ احتمال جابهجایی مقامهای درگیر در این پرونده میتواند موضع مذاکرهکنندگان ایرانی را هر لحظه دگرگون کند.
دو خط موازی در سیاست تهران
روشندل از وجود دو مسیر همزمان و ناهماهنگ در رویکرد جمهوری اسلامی به تنگه هرمز سخن میگوید. مسیر نخست، فنی و حقوقی است و میان وزارت خارجه ایران و عمان دنبال میشود؛ موضوعاتی مانند مسیرهای تردد کشتیها، پروتکلهای کشتیرانی و عوارض بندری در همین چارچوب مطرحاند. مسیر دوم اما سیاسی-امنیتی است و شورای عالی امنیت ملی آن را هدایت میکند؛ مسیری که بازگشایی هرمز را یک تصمیم حاکمیتی مستقل و منوط به رفتار آمریکا میداند.
به گفته او، همین دوگانگی است که رسیدن به یک توافق جامع را دشوار میکند. محتملترین چشمانداز از نگاه روشندل، شکلگیری یک تفاهم فنی محدود میان تهران و مسقط است، همراه با بازگشایی تدریجی تنگه و ایجاد چند سازوکار محدود برای تردد کشتیها -نه یک توافق فراگیر.
سایه حملات دریایی و بازآرایی نظامی منطقه
اما حتی این سناریوی محدود هم بیخطر نیست. روشندل هشدار میدهد یکی از مهمترین ریسکها این است که بحران کنونی به تداوم حملات ایران علیه کشتیها بینجامد و پرونده هرمز از یک اختلاف دوجانبه به بحرانی فراگیر در سطح منطقه تبدیل شود.
او همچنین معتقد است وضعیت فعلی میتواند موازنه نظامی منطقه را جابهجا کند و بعید میداند واشینگتن با ترتیباتی موافقت کند که به جمهوری اسلامی مجال بازسازی توان امنیتی و نظامیاش را بدهد. از نگاه او، هر کاهش فشاری بر تهران میتواند فرصتی باشد تا حکومت شکافهای ساختارهای امنیتی، سیاسی و نظامی خود را ترمیم کند و همزمان فعالیت هستهایاش را نیز پیش ببرد.
زمزمه یک ائتلاف تازه علیه تهران
در سوی دیگر این تحلیل، روشندل به احتمال شکلگیری ائتلافی نو در منطقه علیه جمهوری اسلامی اشاره میکند. به گفته او، عربستان سعودی رفتهرفته نقشی محوریتر در ترتیبات منطقهای ایفا میکند و توانسته کشورهایی چون ترکیه و پاکستان را در برخی مواضع همراه خود کند. او نمیگوید بعید است کویت، امارات، قطر و حتی عمان نیز در آینده به چنین صفبندیای بپیوندند؛ روندی که به باور او میتواند زمینهساز یک ائتلاف امنیتی و در نهایت حتی نظامی علیه تهران باشد.
از هرمز تا بابالمندب
این نگرانی وقتی جدیتر میشود که بحران هرمز را در کنار تحولات دریای سرخ و بابالمندب بگذاریم. روشندل با اشاره به فعالیتهای حوثیهای یمن و افزایش تهدید علیه کشتیرانی بینالمللی میگوید فشار همزمان بر دو گذرگاه دریایی هرمز و بابالمندب میتواند امنیت تجارت جهانی و بازار انرژی را بیش از پیش به خطر بیندازد.
در همین راستا، با یادآوری هشدار جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر تداوم فشار واشینگتن بر تهران در صورت خودداری از تغییرات بلندمدت در روابط دوجانبه، این پرسش مطرح میشود که آیا آمریکا میتواند همزمان فشار بر ایران را حفظ کند و از جهش قیمت انرژی هم جلوگیری کند؟
اهرمی گرانقیمت برای همه طرفها
روشندل با اشاره به صعود قیمت نفت برنت تا حدود ۸۳ دلار و ۵۵ سنت میگوید واشینگتن بهخوبی میداند جمهوری اسلامی از هرمز بهمثابه یک اهرم راهبردی بهره میگیرد. به باور او، رفتار حکومت ایران و عمق بیاعتمادی میان تهران و واشینگتن، فضای دیپلماسی را تنگتر از همیشه کرده و احتمال چیرگی رویکردهای فشار حداکثری و گزینههای نظامی در سیاست آمریکا را افزایش داده است. از نگاه او، ادامه این روند میتواند دست جریانهایی را در واشینگتن که خواهان ترکیب تحریم با ابزار نظامیاند، بازتر کند.
آیا ترامپ بدون توافق هستهای به جنگ پایان میدهد؟
در بخش پایانی گفتوگو، به گزارش والاستریت ژورنال اشاره شد که از احتمال تمایل دونالد ترامپ به پایاندادن به جنگ -بدون دستیابی به توافق هستهای- در ازای بازگشایی تنگه هرمز خبر داده است. روشندل چنین سناریویی را، اگر درست باشد، بخشی از یک مانور تاکتیکی میداند: واشینگتن ممکن است در گام نخست حل بحران هرمز و بازگشت آزادی کشتیرانی را در اولویت بگذارد و پرونده هستهای را برای فاز بعدی نگه دارد.
به گفته او، جمهوری اسلامی هم به چنین احتمالی با بدبینی مینگرد و نگران است که هر توافق موقت درباره هرمز صرفاً گامی از یک فشار گستردهتر آمریکا برای بازگرداندن پرونده هستهای به صدر دستور کار باشد. روشندل در جمعبندی این بخش میگوید، اگر گزارش درباره موضع ترامپ درست باشد، اهمیت اصلیاش در این است که فوریت مسئله هرمز برای واشینگتن را نشان میدهد؛ فوریتی که شاید آمریکا را به یک عقبنشینی تاکتیکی و موقت وادار کند، اما پرونده هستهای ایران را از دستور کار خارج نخواهد کرد.
جمعبندی
بحران تنگه هرمز دیگر به مسئله تردد کشتیها محدود نمیماند. جمهوری اسلامی میکوشد کنترل یا محدودسازی این آبراه را به اهرمی راهبردی در برابر آمریکا و متحدانش بدل کند؛ در سوی مقابل، واشینگتن و کشورهای منطقه نگرانند این اهرم به ابزاری برای برهمزدن موازنه امنیتی خلیج فارس تبدیل شود.
در چنین فضایی، یک تفاهم فنی محدود همراه با بازگشایی تدریجی هرمز محتملترین سناریو به نظر میرسد؛ اما خطر تداوم حملات دریایی، افزایش فشار آمریکا، شتابگیری فعالیت هستهای تهران و شکلگیری ائتلافهای تازه منطقهای علیه جمهوری اسلامی همچنان بر سر جای خود باقی است.
به این ترتیب، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه حیاتی انرژی نیست؛ به یکی از میدانهای اصلی زورآزمایی سیاسی، نظامی و امنیتی میان تهران، واشینگتن و رقبای منطقهای جمهوری اسلامی بدل شده است.
