خالید عزیزپناه
کورد گاهی آنقدر خطرناک میشود که حتی وقتی رئیس دولت دیگری آن را به زبان میآورد، باید از ترجمه حذف شود. در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶، بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، هنگام حمله سیاسی به رجب طیب اردوغان، جملهای روشن درباره «هزاران غیرنظامی کورد» گفت؛ متن سخنرانی، گزارشهای مستقل و متن منتشرشده از سخنرانی او این عبارت را به همین صورت ثبت کردهاند: «He has murdered thousands of Kurdish civilians.»
چند دقیقه بعد، در ترجمه همزمان ایران اینترنشنال، بنا بر ویدئویی که مقایسه صدای اصلی و ترجمه را کنار هم گذاشته و بهصورت عمومی منتشر شده، «Kurdish civilians» به «غیرنظامیان ترکیه» تبدیل شد. عملی که تازه است، نه اولین بار و یک رویه است در رسانههای فارسیزبان، اما ریشه این سرکوب گفتمانی از کجا میآید؟
در سطح روزنامهنگاری روزمره میتوان این واقعه را خطای ترجمه نامید، تصحیحش کرد و از کنارش گذشت. اما در سطح سیاست زبان، اتفاق دیگری رخ داده است. در جمله اصلی، «کورد» نامِ مردمانی است که موضوع یک ادعا درباره کشتارند؛ «غیرنظامی» وضعیت آنان را توصیف میکند. در ترجمهای که در ویدئو دیده میشود، «ترکیه» جای «کورد» مینشیند و دولت، جای ملت را میگیرد. قربانی دیگر بهمثابه کورد معرفی نمیشود؛ او به تابعی از دولت محل زندگیاش تبدیل میشود. همین جابهجایی کوچک، مرز میان یک هویت ملی و یک تابعیت دولتی را پاک میکند. جمله دیگر نمیگوید «کوردهایی که دولت ترکیه بر آنها حکومت میکند»؛ میگوید «غیرنظامیان ترکیه». آنچه حذف شده یک صفت نیست. یک سوژه سیاسی است.
این تفاوت اگر یک بار اتفاق افتاده باشد، هنوز فقط یک مسئله حرفهای است. اما مسئلهای که در نقدهای چندساله درباره رسانه فارسیزبان مطرح شده و در پژوهشهای تازه نیز صورتبندی علمی پیدا کرده، چیز دیگری است: مسئله چگونگی قابلتصور شدن کورد در فضای عمومی فارسی. پژوهش پدرام بالداری در سال ۲۰۲۶، که یک پیکره سیساعته از پوشش ایران اینترنشنال در خیزش ۱۴۰۱ و نمونههایی از پوشش تحولات ۲۰۲۶ را بررسی کرده، از الگویی به نام «مهندسی یکجانبگی» سخن میگوید و مشخصاً مفهوم «مهار واژگانی هستیشناسی سیاسی کورد» را به کار میگیرد. یافته اصلی او این نیست که شبکه کوردها را سانسور میکند؛ اتفاقاً کوردها دیده میشوند. مسئله این است که «کوردستان» بهعنوان یک موجودیت سیاسی سرزمینی بهطور چشمگیری عقب رانده میشود و به جای آن تعابیری مانند «کوردستان و مناطق کوردنشین» مینشینند؛ در نمونه مورد بررسی او، بحث فدرالیسم و خودمختاری نیز سهمی بسیار کوچکتر از قابهای مربوط به نیروهای سلطنتطلب داشته است.
این یافته یک درِ نظری مهم باز میکند. استعمار مدرن همیشه با حذف فیزیکی شروع نمیشود و همیشه با سانسور مستقیم ادامه پیدا نمیکند. گاهی به شکل طبقهبندی ظاهر میشود: چه چیزی «ملت» نامیده شود، چه چیزی «قوم»؛ چه چیزی «سرزمین» باشد، چه چیزی «منطقه»؛ چه کسی «رهبر سیاسی» باشد و چه کسی «فعال قومی»؛ چه رخدادی «مقاومت» تلقی شود و چه رخدادی «ناامنی»؛ چه خشونتی «سرکوب» باشد و چه خشونتی «عملیات امنیتی». قدرت در این سطح از طریق واژهها واقعیت را جعل نمیکند؛ حدود واقعیت قابلتصور را تعیین میکند.
در این معنا، ترجمه یک جمله میتواند کوچکترین قطعه از یک فناوری بسیار بزرگتر باشد: فناوریِ پایینآوردن کورد از مقام یک سوژه سیاسی به مقام یک جمعیت قابل مدیریت.
این سازوکار با تاریخ شکلگیری دولتملت ایرانی بیگانه نیست. پژوهش کمال سلیمانی و احمد محمدپور نشان داده است که از اواخر قرن نوزدهم و بهویژه با شکلگیری دولت مدرن، ناسیونالیسم فارسی توانسته بود فارسی را به زبان ملی بیعلامت و هویت فارسی را به صورت هویتی فراگیر و عمومیِ «ایرانی» بازنمایی کند. سیاست «یک کشور، یک ملت و یک زبان» در دوره پهلوی، هویتهای غیرفارسی را به موقعیتی فرودست و گاه امنیتی برد و آنها را بهعنوان هویتهایی ساختهشده و تهدیدکننده تمامیت ارضی معرفی کرد. پژوهش افشین متینعسگری نیز سرکوب و حاشیهرانی ملیتهای غیرمرکزی را بخشی از تاریخ شکلگیری دولتـملت مدرن ایران در نظر میگیرد و نشان میدهد مسئله «ستم ملی» در مورد کوردها، بلوچها، عربها و دیگر جوامع را نمیتوان به یک اختلاف فرهنگی ساده تقلیل داد.
در پژوهشهای تازهتر، این صورتبندی حتی رادیکالتر شده است. فاتح سعیدی در مقالهای که در سال ۲۰۲۶ در مطالعات فرهنگی منتشر شده، از مفهوم «استعمار دربرگیرنده» سخن میگوید: نوعی سلطه که کورد را از طریق زور صرفاً سرکوب نمیکند، بلکه او را در روایت تمدنی و ملی بزرگتر «ایرانی» جذب میکند و همزمان ادعای ملتبودن او را خنثی میسازد.
از نظر او، زبان فارسی بهعنوان زبان ملی، اسطوره آریایی و فولکلوریککردن فرهنگ کوردی سه سازوکار مهم این نوع سلطهاند: کورد میتواند بهعنوان فرهنگ شناخته شود، مشروط بر اینکه بهعنوان سوژه سیاسی به رسمیت شناخته نشود. بهنام امینی نیز در مفهوم «استعمار ملی» استدلال میکند که دولت-ملت میتواند از طریق ملیتسازی، تمرکز و ساخت رابطه مرکز-پیرامون، جمعیتهای غیرحاکم را به اقلیتهای دائمی تبدیل کند؛ مطالعه او کوردستان تقسیمشده میان چهار دولت را نمونهای از این رابطه معرفی میکند.
پس وقتی «کورد» از ترجمه حذف میشود، نمیتوان این حذف را در خلأ دید. واژهای که حذف میشود پشت سر خود یک قرن تاریخ دارد: سرکوب جنبشهای کورد در دوره رضاشاه، کنترل نظامی و اداری کوردستان، ممنوعیت آموزش و نشر مستقل زبانهای غیر فارسی، جمهوری مهاباد و سرکوب پس از آن، سرکوب گسترده پس از انقلاب، جنگ با احزاب کورد، کشتار و اعدام، حمله به مقرهای احزاب در اقلیم، قتل رهبران در خارج از کشور و دههها تولید گفتاری که «کورد سیاسی» را مترادف ناامنی، تجزیهطلبی و عامل خارجی قرار داده است. مقالهای درباره «اقلیتسازی» در جمهوری اسلامی این روند را از زمان تأسیس دولت مدرن تا جمهوری اسلامی دنبال میکند و از «درونگنجانی طردکننده» سخن میگوید: کورد باید همزمان در ایران باشد و از امکان سیاسیِ کاملبودن محروم بماند.
نکته تعیینکننده آن است که این رژیم بازنمایی الزاماً با تغییر رژیم سیاسی ناپدید نمیشود. جمهوری اسلامی در برابر کوردها معمولاً زبان آشکار امنیتی دارد. «تجزیهطلب»، «تروریست»، «ضدانقلاب»، «وابسته به اسرائیل»، «عامل آمریکا» و «ناامنکننده مرز» کلماتی آشنای دستگاه رسمیاند. در اینجا سازوکار سرکوب نسبتاً عریان است. اما رسانه اپوزیسیون فارسی اگر همان سوژه را در قالب زبان حرفهای، حقوق بشری یا روزنامهنگارانه بازتعریف کند، میتواند همان مرز را با کیفیتی متفاوت بازتولید کند. فرق مهمی میان این دو وجود دارد، اما نتیجه گفتمانی میتواند همپوشانی داشته باشد: کورد دیده میشود، شنیده میشود، موضوع گزارش میشود، اما حوزهای که در آن میتواند بهعنوان یک سوژه سیاسی سخن بگوید محدود میماند.
این همان جایی است که نقد رسانههای فارسی نباید به شمارش اخبار درباره کوردها فروکاسته شود. اینکه بیبیسی فارسی درباره کوردستان گزارش منتشر کرده، اینکه صدای آمریکا از حملات جمهوری اسلامی به اقلیم گزارش داده یا ایران اینترنشنال با رهبران احزاب کورد مصاحبه کرده، بهتنهایی هیچ چیزی درباره بیطرفی گفتمانی آنها ثابت نمیکند. مهم این است که در این اخبار، کورد چگونه ظاهر میشود و چه چیزهایی درباره او قابل گفتن است. یک رسانه میتواند صدها ساعت تصویر از کوردستان پخش کند و همچنان امکان سیاسی کوردستان را نامرئی نگه دارد. نامرئیسازی مدرن از نبود تصویر استفاده نمیکند؛ از اشباع تصویرِ محدودشده استفاده میکند.
برای همین، «مناطق کوردنشین» فقط یک اصطلاح جغرافیایی نیست. هنگامی که «کوردستان» بهطور منظم به «مناطق کوردنشین» تبدیل میشود، یک تغییر هستیشناختی اتفاق میافتد.
«کوردستان» میتواند دال یک سرزمین تاریخی، اجتماعی و سیاسی باشد؛ «مناطق کوردنشین» جمعیتی را توصیف میکند که درون یک قلمرو متعلق به دیگری پراکنده است. اولی درباره رابطه مردم و سرزمین سؤال ایجاد میکند؛ دومی درباره ویژگیهای جمعیتشناختی.
در اولی امکان سیاست باز میشود؛ در دومی سیاست به مدیریت جمعیت فروکش میکند. به همین دلیل یافته «مهار واژگانی هستیشناسی سیاسی کورد» در مطالعه ۲۰۲۶ ایران اینترنشنال از نظر نظری بسیار مهمتر از یک مجموعه خطاهای لفظی است.
مورد ایران اینترنشنال در ترجمه سخنان نتانیاهو از همین منظر تکاندهنده است، زیرا این بار رسانه حتی در حال روایت یک «مسئله کورد در ایران» نبود. نتانیاهو درباره کوردهای ترکیه حرف میزد. موضوع سخن او اصلاً ساختار سیاسی ایران نبود. کوردهای مورد اشاره او تابع دولت ترکیه بودند و هیچ نسبتی با مناقشه داخلی ایران نداشتند. با این حال، در ترجمهای که روی آنتن رفت، نام کورد کنار گذاشته شد و «ترکیه» جای آن قرار گرفت. این اتفاق از حیث گفتمانی یک پرسش بزرگ ایجاد میکند: چرا حتی کورد دیگری، کورد ترکیه، کورد موضوع سخنان نخستوزیر اسرائیل، باید در نقطه انتقال زبان انگلیسی به فارسی تابع یک واحد ملی بزرگتر شود؟
پاسخ را شاید در خود ساختار تخیل ملیگرایانه فارسی بتوان پیدا کرد. در آن تخیل، «ترکیهای» پیش از «کورد» قرار میگیرد؛ «عراقی» پیش از «کورد»؛ «سوری» پیش از «کورد». این نظم، کورد را به قومیت درون دولت تبدیل میکند.
کوردها ممکن است فرهنگ داشته باشند، مذهب داشته باشند، زبان داشته باشند، موسیقی داشته باشند، حتی حزب سیاسی داشته باشند؛ اما در لحظهای که «کورد» به یک نام سیاسیِ مستقل بدل میشود، نظم ملیگرا احساس میکند چیزی از کنترلش خارج شده است.
از این زاویه، «تمامیت ارضی» در بخشی از گفتمان ایرانی دیگر صرفاً یک اصل حقوقی نیست. به یک اصل پیشینی و تقریباً قدسی بدل شده است. درباره مرزها نمیتوان پرسید چه کسی آنها را ساخته، چه جامعهای درون آنها چگونه سازمان یافته، چرا یک گروه سیاسی باید برای بقای خود از خودمختاری یا فدرالیسم حرف بزند، یا چرا ملتهای غیرمرکزی نباید درباره شکل دولت مذاکره کنند. ابتدا «ایران واحد» بهعنوان حقیقت اولیه تثبیت میشود؛ سپس هر سیاستی که از این پیشفرض عبور کند به توضیحدادن درباره خود مجبور میشود.
پرسش از کورد شروع میشود: «آیا تجزیهطلبی؟» کمتر پرسیده میشود که چرا رابطه مرکز و پیرامون باید همین شکل تاریخی را حفظ کند.
از همینجا میتوان یکی از عمیقترین اشتراکهای راست و چپ ایران را توضیح داد. اشتراک را نباید در این جستوجو کرد که این دو جریان از نظر ایدئولوژیک یکساناند. نیستند. مسئله در پیشفرضی است که ممکن است میانشان مشترک بماند: «ایران» بهعنوان واحد سیاسی اولیه و طبیعی. راست سلطنتطلب ممکن است از تاریخ باستان و دولت ملی سخن بگوید؛ چپ ممکن است از وحدت مبارزه مردم ایران و جلوگیری از مداخله امپریالیستی حرف بزند؛ جمهوری اسلامی از امنیت ملی و تمامیت ارضی؛ لیبرالها از شهروندی برابر. این دستگاههای زبانی متفاوتاند، اما اگر همه آنها مسئله ملی کورد را تنها درون شکل موجود دولت ایرانی قابل طرح بدانند، شکاف ایدئولوژیک آنها بر سر این موضوع کاهش مییابد. یک مقاله پژوهشی در سال ۲۰۲۶ نیز دقیقاً از همین «ناسازگاری حلنشده» میان روایت ملت ایرانی و مطالبات خودتعیینگری کوردی سخن میگوید و استدلال میکند که روششناسی ملیگرایانه، بدیلهای جامعه سیاسی را پیشاپیش نامفهوم میکند.
جنگ ۲۰۲۶ این مسئله را به مرحلهای تازه رساند، چون برای نخستینبار طیف وسیعی از گزارشهای بینالمللی از تلاش آمریکا برای تماس با احزاب کورد ایرانی و احتمال استفاده از آنها در فشار نظامی علیه جمهوری اسلامی منتشر شد. واشنگتنپست در ۵ مارس ۲۰۲۶ نوشت دونالد ترامپ با رهبران کورد ایرانی و رهبران کورد عراق تماس گرفته و پیشنهاد پشتیبانی هوایی و لجستیکی برای عملیات ضدحکومتی را مطرح کرده است؛ همان گزارش تأکید میکرد که دولت اقلیم کوردستان با استفاده از خاک خود برای حمله علیه همسایه مخالفت کرده و درباره سابقه رهاشدن کوردها از سوی آمریکا هشدارهایی وجود داشت. رویترز نیز همان روز از نگرانی ترکیه نسبت به فعالیت پژاک و بحث تماس احتمالی گروههای کورد ایرانی با آمریکا خبر داد.
این گزارشها برای فهم واکنش گفتمانی ایران اهمیت دارند. واقعیت این بود که تماسهایی با احزاب کورد مطرح شد؛ واقعیت دیگر اینکه خود احزاب در موارد متعدد دریافت سلاح را تکذیب کردند؛ واقعیت سوم اینکه حملات جمهوری اسلامی به مقرهای این احزاب در اقلیم ادامه پیدا کرد. ایران اینترنشنال نیز در خرداد ۱۴۰۵ مصاحبههایی با رهبران سه حزب منتشر کرد که در آنها دریافت سلاح از آمریکا یا اسرائیل تکذیب شد و همزمان به حملات جمهوری اسلامی علیه اردوگاههای احزاب در اقلیم اشاره شد. در ماههای بعد، خود ایران اینترنشنال نیز گزارشهای بسیار گستردهای درباره طرح ادعایی اسرائیل برای استفاده از نیروهای کورد منتشر کرد، از جمله گزارشی که به ادعای هاآرتص درباره آموزش و تجهیز هزاران نیروی کورد در عراق اشاره داشت و در همان گزارش تأکید شد که احزاب کورد دریافت سلاح را رد کردهاند.
اینجا مسئله از «آیا اسرائیل واقعاً چنین طرحی داشت؟» پیچیدهتر میشود. حتی اگر بخشی از این گزارشها بعداً نادرست یا اغراقآمیز از آب درآید، انتشار آنها در فضای عمومی یک واقعیت سیاسی ایجاد میکند: کورد بهعنوان یک نیروی احتمالی در معادله انتقال قدرت ایران وارد تخیل ژئوپلیتیک میشود. این لحظه میتواند چیزی را در تخیل مرکزگرای ایرانی فعال کند که پیشتر بیشتر در سطح یک ترس تاریخی وجود داشت: اگر جمهوری اسلامی ضعیف شود، اگر خلأ قدرت ایجاد شود، اگر نیروهای خارجی وارد شوند، کوردها ممکن است دیگر صرفاً «اقلیت معترض» نباشند و تبدیل به یک بازیگر دارای ظرفیت نظامی و سرزمینی شوند.
همین ترس را نباید منتظر ماند تا کسی رسماً اعلام کند. ترس سیاسی از طریق بیانیهای که میگوید «من میترسم» خودش را نشان نمیدهد؛ در تغییر رفتار آشکار میشود.
اگر در دورهای که ارتباط احتمالی آمریکا و اسرائیل با نیروهای کورد در مرکز اخبار قرار میگیرد، حجم قابهای امنیتی درباره احزاب کورد افزایش یابد، کورد بیشتر به «نیروی زمینی آمریکا»، «گروه مسلح»، «پروژه اسرائیل» یا «عامل تجزیه» تبدیل شود و همزمان حملات جمهوری اسلامی علیه همان احزاب و اردوگاههایشان شدت پیدا کند، میتوان از یک همگرایی رفتاری سخن گفت، بدون آنکه برای ذهنیت افراد درون رسانه مدرک روانشناختی داشته باشیم. این دقیقاً همان چیزی است که باید با تحلیل پیکرهای آزمود، نه با حدس درباره نیت افراد.
در ۲۰۲۶ نمونههایی از این فشردهشدن قاب امنیتی واقعاً قابل مشاهدهاند. رادیو فردا در فوریه ۲۰۲۶ خبر تشکیل ائتلاف پنج حزب کورد ایرانی را منتشر کرد و واکنش رضا پهلوی را نیز پوشش داد؛ او این احزاب را «تجزیهطلب» خوانده بود و احزاب در پاسخ این اتهام را رد کردند. چند هفته بعد، همان رادیو گزارش کرد که ترامپ گفته نمیخواهد گروههای کورد وارد جنگ شوند و در شرح ماجرا به حملات ایران به پایگاههای احزاب کورد در اقلیم نیز پرداخت. خود این پوشش بهتنهایی اثباتکننده خصومت رسانهای نیست؛ اما دقیقاً نشان میدهد که یک ائتلاف سیاسی کورد در لحظهای حساس، بهسرعت داخل محور «تجزیهطلبی-تمامیت ارضی-ورود خارجی» قرار میگیرد. همین زنجیرهها همان چیزیاند که تحلیل گفتمان باید در مقیاس هزاران خبر اندازهگیری کند.
در مورد بیبیسی فارسی نیز نقدهای قدیمی و جدیدی وجود دارد. ساسان امجدی سالها پیش مجموعهای از تحلیلها درباره عملکرد بیبیسی فارسی منتشر کرد و نقد بازنمایی مسائل منطقه را در یک دوره چندساله دنبال نمود. در سال ۲۰۲۵ نیز گزارشی از درون پژاک توسط بیبیسی فارسی که در آن مصاحبهای با امیر کریمی انجام شد، از سوی یک نهاد حقوق بشری کورد مورد انتقاد قرار گرفت؛ انتقاد اصلی آن نهاد این بود که گزارش، بحث اتهامات حقوق بشری و استفاده از کودکان را به اندازه کافی وارد مصاحبه نکرده و پژاک را عمدتاً با عنوان «حزب کورد» معرفی کرده است. لازم نیست این نقد را حقیقت نهایی درباره بیبیسی بدانیم تا یک مسئله روششناختی مهم را ببینیم: حتی وقتی رسانه به درون یک نیروی کورد دسترسی پیدا میکند، پرسش درباره اینکه چه چیزی برجسته و چه چیزی حذف شده، چگونه بازیگر نامگذاری شده و کدام چارچوب اخلاقی یا امنیتی بر گزارش حاکم است، همچنان گشوده میماند.
در اینجا تفاوت میان «سانسور» و «مهار» روشن میشود. سانسور میگوید این خبر را نباید پخش کنی. مهار میگوید خبر را پخش کن، اما آن را در قابی پخش کن که نتیجه سیاسی آن از پیش محدود شده باشد. مصاحبه کن، اما مهمان را در شبکهای از پرسشهایی قرار بده که مشروعیتش را دائماً به اثبات وفاداری به ایران وابسته کند. درباره کوردستان گزارش بده، اما آن را «مناطق کوردنشین» بنام. از حملات جمهوری اسلامی بگو، اما همزمان نیروی قربانی را در مجاورت مداوم با «تروریسم»، «وابستگی خارجی» و «تجزیه» قرار بده. درباره حقوق فرهنگی صحبت کن، اما حقوق سیاسی را در حاشیه نگه دار. در چنین ساختاری، آزادی اطلاعات ظاهراً وجود دارد؛ اما آزادی تولید معنای سیاسی وجود ندارد.
این همان جایی است که رسانه وارد رابطه استعمار میشود. استعمار فقط کنترل خاک نیست؛ کنترل دستهبندیهایی است که ساکن خاک از طریق آنها قابل شناسایی میشود. اگر دولت مرکزی بتواند بگوید کورد «قوم» است، رسانه میتواند همین تقسیمبندی را طبیعی جلوه دهد. اگر دولت بگوید کوردستان «منطقه مرزی» است، رسانه میتواند همان منطقه را از تاریخ سیاسیاش جدا و به مسئله امنیتی تبدیل کند. اگر دولت بگوید حزب کورد «عامل خارجی» است، رسانه میتواند رابطه آن حزب با یک دولت خارجی را چنان بزرگ کند که مطالبه اجتماعیای که آن حزب در جامعه خودش نمایندگی میکند ناپدید شود.
در این معنا، رسانه میتواند بخشی از استعمار معرفتی باشد، حتی زمانی که خودش با دولت مستقر مبارزه میکند. آنچه سلطه نیاز دارد همیشه دستگاهی نیست که سلطهگر را دوست داشته باشد. کافی است قواعدی را بازتولید کند که در آنها مرکز همچنان مرکز بماند و پیرامون همچنان مجبور باشد خودش را به مرکز توضیح دهد.
به همین دلیل مسئله درباره ایران اینترنشنال بزرگتر از یک اشتباه ترجمه است. اگر «Kurdish civilians» آگاهانه به «غیرنظامیان ترکیه» تبدیل شده باشد، یک تصمیم سردبیری در کوچکترین واحد زبان رخ داده است: حذف نام. اگر چنین کاری ناخواسته بوده باشد، باز هم همین پرسش باقی میماند که چرا یک خطای ترجمه دقیقاً در جهت حذف هویت کورد و ادغام آن در هویت دولت رخ داده است. اگر نمونههای مشابه در سالهای گذشته به شکل منظم پیدا شوند، دیگر مسئله نه مترجم و نه یک شب خبری، بلکه ساختار تولید خبر است.
این همان نقطهای است که چهار رسانه باید با هم خوانده شوند. بیبیسی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا و ایران اینترنشنال از نظر مالکیت، منشور تحریریه، نظام بودجه، رابطه با دولتهای مادر و ساختار سازمانی یکسان نیستند. اما تفاوت نهادی آنها لزوماً مانع اشتراک گفتمانی نمیشود. ممکن است چهار اتاق خبر با چهار مدل سازمانی متفاوت، در یک میدان فرهنگی واحد تربیت شده باشند و همان پیشفرض را بازتولید کنند: ایران یک کل سیاسی پیشینی است و سیاست کورد باید درون آن مهار شود. اینجاست که «رژیم» را باید در معنای گفتمانی فهمید؛ شبکهای از قواعد بازنمایی و نامگذاری، نه یک اتاق فرمان مخفی.
در واقع، اگر یک پژوهش واقعی درباره این رسانهها انجام شود، احتمالاً اولین چیزی که باید رها شود سؤال ساده «چند خبر درباره کوردها داشتند؟» است. پرسشهای مهمتر اینها هستند: چند بار «کوردستان» به «مناطق کوردنشین» تبدیل شده است؟ چند بار «ملت کورد» به «اقلیت کورد»؟ چند بار «نیروی سیاسی کورد» به «گروه مسلح»؟ چند بار حمله دولت به کوردها بدون زمینه تاریخی مطرح شده است؟ چند بار فدرالیسم پیش از آنکه توضیح داده شود، کنار «تجزیه» قرار گرفته؟ چند بار یک مقام ایرانی درباره تمامیت ارضی بهعنوان اصل مسلم سخن گفته و سخنگوی کورد مجبور شده ابتدا ثابت کند که تجزیهطلب نیست؟ چند بار ارتباط یک حزب کورد با آمریکا یا اسرائیل به کل جامعه کورد تعمیم داده شده؟ چند بار کوردها از «سوژه سیاسی» به «منبع خبری» تبدیل شدهاند؟
پاسخ این سؤالات میتواند نشان دهد که استعمار رسانهای دقیقاً چگونه کار میکند. استعمار موفق آن نیست که دیگری را اصلاً نشان ندهد؛ استعمار موفق دیگری را آنقدر نشان میدهد که مخاطب تصور کند او را میشناسد، در حالی که هرگز اجازه نداده است خودش جهان سیاسی خود را تعریف کند.
از همینرو، ترجمه «Kurdish civilians» به «غیرنظامیان ترکیه» را باید بسیار جدیتر از یک واژه اشتباه خواند. اگر این تغییر عمدی بوده باشد، یک رسانه در لحظهای کوتاه مرتکب نوعی سلب نام سیاسی شده است: نامی را که یک مقام خارجی در بلندترین تریبون دیپلماتیک جهان به کار برده، از مخاطب فارسیزبان پنهان کرده و به جای آن نام دولت را نشانده است. اگر این تغییر حاصل ساختار غیرآگاهانه ترجمه بوده باشد، خودِ ساختار به پرسش کشیده میشود، زیرا یک سیستم زبانیِ سالم باید بتواند بدون دشواری میان «کورد»، «ترک» و «شهروند ترکیه» تمایز بگذارد. هیچیک مترادف دیگری نیست.
و این همان جایی است که مسئله حقیقت وارد میشود. حقیقت روزنامهنگارانه فقط این نیست که «نتانیاهو چنین گفت». حقیقت همچنین این است که چه گفتهای از دهان سخنران به ذهن مخاطب منتقل شده است. ترجمه بخشی از خبر نیست که بتوان آن را به سلیقه تغییر داد؛ خودِ انتقال حقیقت است. وقتی هویت قربانی، مرتکب، کشور، سازمان یا ملت در ترجمه تغییر میکند، رسانه دیگر صرفاً خبر را انتقال نمیدهد؛ واقعیت را بازآرایی میکند.
در چنین لحظهای، بحران رسانهای فقط درباره کورد نیست. درباره امکان اعتماد به خبر است.
در تاریخ استعمار، یکی از عمیقترین اشکال خشونت زمانی رخ میدهد که زبانِ سلطه به زبانِ عادی تبدیل میشود؛ هنگامی که مردم دیگر مجبور نیستند دیگری را سرکوب کنند، زیرا واژههایی که درباره او استفاده میکنند از قبل جایگاه او را مشخص کرده است. کورد را میتوان با فریاد «تجزیهطلب» سرکوب کرد؛ اما شکل نرمتر همان کار این است که اصلاً اجازه ندهی «کورد» به نام یک سوژه سیاسی مستقل در جمله باقی بماند. آنجا خشونت از میدان نظامی به صفحه ترجمه منتقل شده است.
شاید برای همین است که مسئله فقط ایران اینترنشنال نیست. ایران اینترنشنال در این حادثه مرکز توجه قرار گرفته، اما اگر تحلیل در همانجا متوقف شود، ساختار را از دست میدهیم.
موضوع جدیتر، میدان رسانهای فارسی است؛ میدانی که در دورههای مختلف و با شدتهای متفاوت، هنوز با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که آیا «ایران» میتواند بدون تغییر در ساختار تاریخی مرکز و پیرامون دموکراتیک شود، و آیا «ملت کورد» میتواند بدون اینکه ابتدا خود را در برابر دولت مرکزی توجیه کند، وارد گفتوگوی سیاسی شود.
جنگ ۲۰۲۶ این تضاد را تیزتر کرد. حضور احتمالی آمریکا و اسرائیل در محاسبات گروههای کوردی، تماسهای گزارششده با برخی رهبران کورد، حملات ایران به مقرهای آنها در اقلیم و همزمان تشدید گفتار درباره «تجزیه» یک میدان جدید ساختهاند. در آن میدان، مسئله کورد دیگر برای بخشهایی از تخیل سیاسی ایران فقط مسئله حقوق قومی یا اعتراض محلی نیست؛ امکان ظهور یک بازیگر سیاسی در خلأ قدرت است. همین امکان میتواند حساسیت تمام ساختار را بالا ببرد.
واشنگتنپست درباره «به دام افتادن» کوردهای ایران میان آمریکا، جمهوری اسلامی و ترکیه هشدار داده بود و تصریح کرده بود که حتی مطرحشدن احتمال حمایت آمریکا میتواند آنها را هدف اصلی جمهوری اسلامی قرار دهد. این وضعیت در عمل نیز با ادامه حملات جمهوری اسلامی علیه احزاب کورد در اقلیم همراه شد؛ در همان ماهها رسانههایی مانند صدای آمریکا گزارشهای مستقلی درباره تلفات و پیامدهای این حملات منتشر کردند.
بنابراین شدتگرفتن گفتار ضدکورد در دوره جنگ را باید در نسبت با این جابهجایی ژئوپلیتیکی مطالعه کرد. ادعای «هراس ایرانی» یک ادعای روانشناختی درباره ذهن تکتک روزنامهنگاران نیست؛ میتواند فرضیهای درباره تغییر رفتار یک میدان گفتمانی باشد. وقتی یک نیروی اجتماعی که سالها به حاشیه رانده شده، برای نخستین بار در تصور انتقال قدرت نقش بالقوه پیدا میکند، نیروهای مرکزگرا ممکن است بهجای بازتعریف رابطه با او، بیشتر به مهار نمادینش روی آورند. این واکنش میتواند از تهران تا لندن و واشنگتن و شبکههای فارسیزبان مهاجر تکرار شود، زیرا ریشه آن در مکان جغرافیایی رسانه نیست؛ در تصور مشترک از «ایران» است.
در این نقطه یک تناقض بزرگ نمایان میشود. رسانهای که خود را مدافع دموکراسی، آزادی، حق انتخاب و گردش آزاد اطلاعات معرفی میکند، نمیتواند همزمان از یک نظم بازنمایی دفاع کند که پیشاپیش دامنه سوژههای مشروع سیاست را تعیین کرده است. دموکراسی فقط این نیست که مخالف جمهوری اسلامی حق حرفزدن داشته باشد. دموکراسی از جایی آغاز میشود که معلوم نباشد پیشاپیش چه کسی «ملت» است و چه کسی فقط «اقلیت»؛ چه کسی صاحب سرزمین است و چه کسی فقط در آن زندگی میکند؛ کدام شکل دولت قابل بحث است و کدام شکل دولت از قبل مقدس اعلام شده است.
کورد اگر فقط وقتی قابل قبول باشد که درباره زندان و کولبری و تبعیض حرف بزند، در واقع یک سوژه کامل نیست. کورد زمانی بهعنوان سوژه سیاسی به رسمیت شناخته میشود که بتواند درباره دولت، مرز، فدرالیسم، خودمختاری، حق تعیین سرنوشت، زبان، اقتصاد، امنیت و شکل رابطهاش با قدرت مرکزی یا از همه مهمتر استقلال از ایران حرف بزند، بدون اینکه پیش از شنیدهشدن به دادگاه وفاداری ملی فرستاده شود.
از این منظر، ترجمه مورد بحث در ایران اینترنشنال نمادی کوچک از بحرانی بسیار بزرگتر است. در آن چند ثانیه، یک نام عوض شد و همراه آن رابطه میان قربانی و دولت عوض شد. این همان کاری است که استعمار در سطح دانش انجام میدهد: سرزمین را به منطقه، ملت را به قوم، مقاومت را به ناامنی و نام را به صفت تبدیل میکند. اگر چنین فرآیندی در رسانهای که خود را مستقل، دموکراتیک و مدرن معرفی میکند تکرار شود، مسئله دیگر خطای حرفهای نیست؛ به بحران مشروعیت معرفتی رسانه تبدیل میشود.
در نهایت، پرسش اساسی درباره این رسانهها این نیست که آیا گاهی گزارش خوب درباره کوردها منتشر کردهاند. پرسش سختتر و تعیینکنندهتر این است که آیا حاضرند کورد را بهعنوان سوژهای که حق تعریف خودش را دارد تحمل کنند؟ آیا کوردستان میتواند کردستان نامیده شود بدون آنکه بلافاصله داخل گیومه تمامیت ارضی برود؟ آیا سیاست کورد میتواند سیاست باشد بدون اینکه نخست با واژه تجزیهطلبی خنثی شود؟ آیا یک کورد میتواند از آینده سیاسی خود سخن بگوید بدون آنکه ابتدا ایرانیبودنش را اثبات کند؟
تا زمانی که پاسخ این پرسشها روشن نباشد، مسئله ترجمه «Kurdish civilians» یک حادثه منفرد باقی نمیماند. آن جمله تبدیل به یک نشانه میشود؛ نشانهای از اینکه جنگ بر سر کوردستان فقط در کوهستان، مرز، زندان، اردوگاه و ساختمان دولت اتفاق نمیافتد.
بخشی از آن جنگ در فرهنگ لغت، زیرنویس، تیتر، سؤال مجری، انتخاب مهمان و حتی یک
کلمه ترجمهشده رخ میدهد. قدرت وقتی نام را تغییر میدهد، فقط یک واژه را جابهجا نمیکند؛ جایگاه انسان را در جهان سیاسی جابهجا میکند.
و شاید به همین دلیل، کلمه «کورد» برای یک نظم مرکزگرا چنین مسئلهساز است. کلمهای ساده است، اما پشت آن سرزمین، حافظه، تاریخ، زبان، سیاست، مقاومت و ادعای حق ایستاده است. میتوان یک نام را از زیرنویس حذف کرد، میتوان آن را به «غیرنظامی ترکیه» تبدیل کرد، میتوان «کوردستان» را «مناطق کوردنشین» نامید، میتوان حزب را «گروه مسلح» و ملت را «اقلیت» خواند؛ اما هر بار که چنین تغییری رخ میدهد، رسانه بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، در ساختن سلسلهمراتب واقعیت مشارکت کرده است. مسئله امروز کورد فقط این نیست که آیا اجازه دارد حرف بزند. مسئله این است که آیا وقتی حرف میزند، نام خودش هنوز همان نامی خواهد بود که جهان میشنود.
